در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

1-7-2- سازگاری اجتماعی
تعریف مفهومی: سازگاری اجتماعی عبارت است از، توانایی ایجاد ارتباط متقابل با دیگران به روشی که در عرف جامعه قابل قبول و ارزشمند باشد. سازگاری اجتماعی در واقع جریانی است که بهوسیلهی آن روابط میان افراد و گروهها به گونهای برقرار شود که رضایت متقابل آنها را بهدست آورد (آداوی27، 2009).
تعریف عملیاتی: منظور از سازگاری اجتماعی، نمرهای است که فرد در پرسشنامهی سازگاری دانشآموزان دبیرستانی (1993) بهدست میآورد.

1-7-3- خودپنداره
تعریف مفهومی: خودپنداره، عاملی بالقوه در فرد است که در برگیرندهی دستهای از احساسات، اندیشهها و باورهایی است که در مورد آن آگاهی داریم. خودپنداره شامل تلقی و تصوری است که فرد، نسبت به خود و اطرافیانش دارد (وانگارپ28، 2001).
تعریف عملیاتی: منظور از خودپنداره، نمرهای است که فرد در آزمون خودپندارهی ساراسوت29(1981) بهدست میآورد.
1-7-4- انگیزهی پیشرفت
تعریف مفهومی: انگیزهی پیشرفت عبارت است از سائقی برای پیشی گرفتن از دیگران، دستیابی به پیشرفت با توجه به ملاکهای شخص و تلاش برای کسب موفقیت (اسیوند، حسینپور و کنگرانی فراهانی، 1391).
تعریف عملیاتی: منظور از انگیزهی پیشرفت، نمرهای است که فرد در آزمون انگیزهی پسشرفت هرمنس30 (1970) کسب میکند.

فصل دوم
ادبیات پژوهش

2-1- مقدمه
بررسی پیشینهی تحقیق معمولا نقدی از دانش موجود دربارهی موضوع پژوهش است. بررسی پیشینهی تحقیق، اگر به درستی صورت گیرد به بیان مسئله کمک میکند و یافتههای تحقیق را به پژوهشهای تحقیق متصل میسازد (سرمد، بازرگان و حجازی 1380: 55). با بررسی پیشینهی تحقیق میتوان از روشهای مورد استفاده در تحقیقات قبلی از جمله اندازهگیری، روش نمونهگیری و امثال آن، آگاه شد و به نقاط قوت و ضعف آنها پی برد. بر این اساس پژوهشگر میتواند طرح تحقیق مناسب را برای موضوع مورد نظر، انتخاب کند و نارساییهای احتمالی مشهود در تحقیقات قبلی را منظور داشته، در تدوین و اجرای تحقیق خود آن را برطرف کند. علاوه بر این، نقد پژوهشهای قبلی جنبههایی از مسئلهی تحقیق را آشکار میکند که پژوهشگر در تحلیل نهایی دادهها میتواند آنها را مورد نظر قرار داده و دادههای خود را در مقایسه با آنها تحلیل کند (سرمد، بازرگان و حجازی، 1390: 56).
در این قسمت، ابتدا گسترهی نظری و نظریات مرتبط با هرکدام از متغیرهای اصلی پژوهش که عبارتند از ابراز وجود، سازگاری اجتماعی، خودپنداره و انگیزهی پیشرفت، به صورت مجزا مطرح میشود و در قسمت دوم به بیان پژوهشهایی که در این حوزه در خارج و داخل کشور انجام شده، میپردازیم.

2-2- پیشینهی نظری
2-2-1- مهارتهای اجتماعی
از آنجاییکه رشد و تحول اجتماعی در سایهی سازگاری، برقراری ارتباط مطلوب با دیگران و اجتماعی شدن میسر است، یکی از اهداف مهم نظام رسمی آموزش و پرورش کشور، اجتماعی کردن صحیح کودکان و نوجوانان است. مدرسه، اولین جایگاه رسمی تجربهی اجتماعی شدن کودکان است و در این زمینه نقش تعیینکننده دارد. بنابراین هرگونه تلاش در خصوص ایجاد و پرورش مهارتهای اجتماعی چه در برنامهی رسمی و چه در فعالیتهای فوق برنامه نمیتواند بدون ملاحظهی روند رشد اجتماعی دانشآموزان باشد، به ویژه آنکه سالهای حساس رشد اجتماعی مقارن با سنین مدرسه اعم از دورهی دبستان، راهنمایی و دبیرستان است. مهارتهای اجتماعی یکی از عناصر اجتماعی شدن افراد در کلیهی فرهنگها و جوامع است. از دههی (1970) مبحث مهارتهای اجتماعی و اقدامات مربوط به آن یکی از فعالترین عرصههای بخش تحقیقات روانشناسی رفتاری بوده است. در سال (1991) راکز31 آموزش مهارتهای اجتماعی را یک مرحلهی اصلی برای سازگاری افراد با دنیای جدید معرفی کرد. در حالیکه در سال (1996) میلادی سازمان بهداشت جهانی به منظور پیشگیری و افزایش سطح بهداشت روانی افراد و جامعه، رویکرد مهارتهای اجتماعی را به عنوان زیر مجموعهی مهارتهای زندگی تدوین کرده است (کارتلج و میلبرن32، 1925؛ ترجمهی حسین نظرینژاد، 1385). هدف از این رویکرد افزایش تواناییهای روانی- اجتماعی کودکان و نوجوانان بود، برای اینکه آنها بتوانند با مقتضیات و مسائل و دشواریهای زندگی، سازگارانه برخورد کنند. اصطلاح مهارتهای زندگی، به گروه بزرگی از مهارتهای روانی، اجتماعی و بین فردی گفته میشود که میتواند به افراد کمک کند مهارتهای مقابلهای و مدیریت شخصی خود را گسترش دهند، به گونهای مؤثر ارتباط برقرار کنند و تصمیمات خود را با آگاهی اتخاذ نمایند (بیرامی و مرادی، 1385). گرشام، وان و کوک33 (2006) بیان کردند، مهارت اجتماعی عبارت است از رفتارهای انطباقی فراگرفته شده که فرد را قادر میسازد واکنشهای مثبت نشان دهد، با افراد روابط متقابل داشته باشد و از رفتارهایی که پیامد منفی دارند، اجتناب ورزد. هارجی، ساندرز و دیکسون (2000) مهارتهای اجتماعی را مجموعهای از رفتارهای هدفمند، به هم مرتبط و متناسب با وضعیت میدانند که آموختنی بوده و تحت کنترل فرد میباشد. یونیسف34 (2000) در آخرین طبقهبندی از مهارتهای زندگی، سه طبقه کلی همراه با زیر طبقات آن را به شرح زیر بیان ارائه کرده است:
1) روابط میان فردی که شامل، مهارتهای مذاکره و نه گفتن، همدلی، مشارکت و کار گروهی و مهارتهای ارتباطی است.
2) مهارتهای تصمیمگیری و تفکر انتقادی که شامل مهارتهای حل مشکل، بررسی افکار و عقاید خود و دیگران، سوال کردن، تحلیل کردن، تفسیر و معنا دادن است.
3) مهارتهای مقابله و مدیریت شخصی که شامل مهارتهایی برای افزایش منبع کنترل، مهارتهای مدیریت احساسات و مهارت مدیریت استرس است (هارجی، ساندرز و دیکسون، 2000؛ ترجمهی مهرداد فیروزبخت و خشایار بیگی، 1384: 102).
فاتحی زاده، نصر اصفهانی و فتحی (1384) بعد از انجام مطالعات وسیع، جستجو در شبکههای اطلاع رسانی و گردآوری یافتهها از منابع داخلی و خارجی، اعم از کتاب، پایاننامه و مقاله، چک لیستی از نه گروه مهارتهای اجتماعی را به شرح زیر تهیه کردند:
1) مهارتهای ارتباطی با هشت زیر گروه شامل: مهارتهای کلامی، غیرکلامی، مهارتهای اولیه در برقراری ارتباط، برقراری دوستی، ارتباط با غریبهها، ارتباط با جنس مخالف و مهارتهای گسترش تعاملات اجتماعی.
2) مهارتهای خودگردانی با چهار زیر گروه شامل: مهارتهای مراقبت از خود، هویتیابی، خود گردانی و ادارهی امور مالی خویش.
3) مهارتهای جرأتورزی با ده زیر گروه شامل: مهارتهای مربوط به توانایی نه گفتن، بیان نیازهای خود، شناسایی حقوق خود و دیگران، بیان خشم، انتقاد کردن، انتقاد پذیری، بیان احساسات و عقاید خود به گونهای متناسب، تعریف و قدردانی از دیگران و خود ارزیابی مثبت.
4) مهارتهای مربوط به پرورش حس همکاری، مسئولیت پذیری و نوعدوستی با سه زیر گروه شامل: مهارتهای مربوط به همکاری در مدرسه، همکاری در منزل و اجتماع.
5) مهارتهای مربوط به درک اجتماعی و شناسایی ارزشهای جامعه.
6) مهارتهای مربوط به آشنایی با قوانین اجتماعی و استفاده از سرویسهای اجتماعی.
7) مهارتهای شغل یابی و حفظ شغل.
8) مهارتهای پر کردن اوقات فراغت.
9) مهارتهای مقابلهای با هشت زیر گروه شامل: مهارتهای مربوط به جلب حمایت دیگران، ورزش و تمرینهای آرمیدگی، تلاش در جهت استقلال مادی و معنوی، تعدیل احساسات، آشنایی با روش حل مسئله، اصلاح تفکرات و شناختهای غلط، مواجهه با تنیدگی و برنامهریزی صحیح.
کارتلج و میلبرن35 (1978)، ضمن تأکید بر اهمیت آموزش مهارتهای اجتماعی به مراحل زیر در آموزش مهارتها اشاره میکنند:
1) انتخاب مهارتهای اجتماعی
2) ارزیابی و سنجش مهارتهای اجتماعی
3) طراحی فرآیند آموزش
4) نگهداری و تعمیم مهارتهای اجتماعی (کارتلج و میلبرن، 1925؛ ترجمهی حسین نظری نژاد، 1385: 86).
آموزش مهارتهای اجتماعی، تکنیکی است که از طریق آن افراد میآموزند چگونه آرام باشند و در موقعیتهای مختلف، به طور مناسب و خوشایند ارتباط برقرار سازند. آموزش اینگونه مهارتها بخشی از برنامههای تعدیل رفتار است و به منظور اصلاح رفتارهای ناسازگار و نادرست به کار گرفته میشود (خلعتبری و همکاران، 1389). هدف از آموزش مهارتهای اجتماعی افزایش تواناییهای روانی، اجتماعی و در نهایت پیشگیری از ایجاد رفتارهای آسیبزا و ارتقای سلامت روان است. انتظار میرود که هر فرد پس از دریافت آموزش مهارتهای اجتماعی، به تواناییهایی از جمله کسب خودآگاهی، عزت نفس، برقراری ارتباط با دیگران، توانایی همکاری، توانایی کنار آمدن با احساسات و فشارهای روحی و توانایی ابراز آرزوها و امیدها، دست یابد. برخی از پژوهشگران، بررسیهای خود را بر حوزهی مهارتهای اجتماعی متمرکز کردهاند. به نظر میرسد آموزش این مهارتها در ایجاد و افزایش توانمندیهایی مانند تصمیمگیری، ایجاد انگیزه در خود، پذیرش مسئولیت، ارتباط مثبت با دیگران، ایجاد عزت نفس، حل مشکل، خودنظمدهی و خودکفایتی دانشآموزان مؤثر باشد. کودکانی که مهارتهای اجتماعی کافی کسب کردهاند در ایجاد رابطه با همسالان و یادگیری در محیط آموزشی، موفقتر از کودکانی هستند که فاقد این مهارت میباشند. در حال حاضر بسیاری از محققان اتفاق نظر دارند که مهارتهای اجتماعی آموختنی هستند. زیرا کودکانی که در محیطهای نامناسب بزرگ شدهاند از لحاظ اجتماعی ناسازگارتر و در مواجهه با مسائل و مشکلات پرخاشگرانهتر هستند (ون، البام و بردمن36، 2001).
2-2-2- ابراز وجود
2-2-2-1- ماهیت و تاریخچهی ابراز وجود
در عصر کنونی دو تغییر عمدهی فرهنگی در جوامع مختلف به وجود آمده است، یکی اینکه ارتباطات شخصی نسبت به گذشته ارزش بیشتری یافته و به صورت یک منبع اصلی خودارزشمندی و از رضایت از زندگی در آمده است و دیگر آنکه دامنهی رفتار قابل قبول اجتماعی به صورت قابل توجهی گسترش یافته است. در چهارچوب این زمینهی فرهنگی، علاقه به جرأتآموزی و ابراز وجود برخی از نیازهای فرهنگی قوی و فراگیر را ارضاء میکند و دو هدف عمده دارد، یکی کاهش اضطراب اجتماعی و دیگری کسب مهارتهای اجتماعی (آلبرتی و ایمونز37، 2002؛ ترجمهی مهدی قراچهداغی، 1389: 7).
ابراز وجود دارای یک طیف رفتاری است، که در انتهای طیف تسلیم، در انتهای دیگر آن ویژگیهای پرخاشگری و در میانهی طیف نیز همکاری و مقاومت قرار دارد (آزایس38 و همکاران، 1999). خود ابرازی یا ابراز وجود، یعنی ما همان فردی که هستیم، باشیم. ابراز وجود کردن از اضطراب احتمالی برخورد با دیگران میکاهد. بررسیهای به عمل آمده نشان میدهد وقتی روی پای خود بایستیم، ابراز وجود کنیم و به ابتکار خویش کاری صورت دهیم، بدون توجه به اینکه در حال حاضر در چه موقعیتی هستیم از شدت استرس خود میکاهیم و احساس ارزشمندی بیشتری میکنیم (آلبرتی و ایمونز، 2002؛ ترجمهی مهدی قراچهداغی، 1389: 8).
ابراز وجود، یکی از سبکهای ارتباطی خوب برای برقراری روابط با افراد چه در محیط خانه و چه در خارج از آن است. اکثر مطالعات تأیید کردند، افراد دارای قاطعیت بیشتر، از اعتماد به نفس بالاتری برخوردار هستند (محمود، کلالده و رحمان39، 2013).
2-2-2-2- انواع ابراز وجود
آلبرتی و ایمونز، ابراز وجود را به شرح زیر تقسیم کردهاند:
1) رد قاطعانه: در این شیوه، فرد به گونهای که اجتماع پسند باشد درخواستهای تحمیلی دیگران را رد میکند.
2) بیان قاطعانه: در این شیوه، فرد توانایی بیان احساسات مثبت مانند قدردانی از دیگران، ابراز محبت و علاقه و بیان تمجید و ستایش از دیگران را دارد.
3) درخواست قاطعانه: در این شیوه، فرد توانایی بیان و مطرح کردن درخواستهایی را از دیگران، به منظور تأمین نیازهای فردی و یا رسیدن به اهداف خود دارد (آلبرتی و ایمونز، 2002؛ ترجمهی مهدی قراچهداغی، 1389: 24).
2-2-2-3- تعاریف ابراز وجود
توانایی ابراز وجود که یکی از جنبههای روابط اجتماعی است، از ارتباطات و وابستگیهای مشکلدار جلوگیری میکند (آلبرتی و ایمونز، 2001). بر اساس تعریف اسکین (2003)40 ابراز وجود به عنوان شکلی از ارتباط است که از حقوق فرد بدون اینکه به دیگران آسیب برساند، حفاظت میکند. به اعتقاد تعدادی از پژوهشگران، مفهوم ابراز وجود به معنای اطمینان به خود، نشان دادن رفتار بیپروا و پر تکاپو، عملکردن به گونهای اثربخش و خود را به شیوهی مؤثر، نشان دادن است (کرم، هرنزیک و تاتار41، 2012).
ابراز وجود کردن، برابری میان انسانها را افزایش میدهد، به ما امکان میدهد، تا به سود خود اقدامی صورت دهیم و بدون اضطراب بیدلیل روی پای خود بایستیم و احساسات خود را صادقانه و با خیالی راحت ابراز کنیم. همچنین به ما کمک میکند که بدون ضایع کردن حقوق دیگران، حقوق خود را بدست آوریم. «به سود خود رفتار کردن» یعنی آنکه بتوانیم با توجه به منافع خود دربارهی شغل، روابط اجتماعی، سبک زندگی و برنامههای زمانی خود تصمیم بگیریم، ابتکار گشودن شروع گفت و گو را داشته باشیم، فعالیتهای خود را سازماندهی کنیم، به قضاوت خود اعتماد داشته باشیم، هدفهایی برای خود در نظر بگیریم و برای رسیدن به آنها تلاش کنیم، از دیگران کمک بگیریم و در امور اجتماعی مشارکت چشمگیر داشته باشیم. «روی پای خود بایستیم» بدین معناست که در زمان مناسب جواب نه بدهیم، محدودیتهایی برای زمان و نیروی خود درنظر بگیریم، نسبت به خشم دیگران، انتقادات و تحقیرهای آنان واکنش نشان داده و در صورت نیاز، ابراز عقیده کنیم یا از دیدگاه مطرح شده دفاع کرده و نظر دهیم. «ابراز صادقانه و راحت احساسات» یعنی آنکه بتوانیم در صورت لزوم، بدون اضطراب شدید با عقیدهای مخالفت کنیم، عصبانی شویم، محبت کنیم، به ترس و اضطراب خود اذعان نماییم و از عقیدهای حمایت یا جانبداری کنیم. «حقوق خود را مطالبه کردن» یعنی آنکه خود را شهروندی شایسته بدانیم و بتوانیم به عضویت یک سازمان، انجمن فرهنگی و یا گروهی که به منظوری خاص متشکل شده است، درآییم. همچنین بتوانیم، برای تغییر شرایطی که مخالف خواستهی ماست، فعالیت نماییم و در برابر هرگونه تخطی به حقوق خود بایستیم و از منافع خود، دفاع کنیم. «انکار نکردن حقوق دیگران» یعنی اینکه بدون انتقاد غیرمنصفانه، آسیب رساندن، سلطهجویی و ناسزاگویی به دیگران، به ابراز احساسات خود بپردازیم. با این حساب ابراز وجود کردن، تأیید خویشتن به شکلی مثبت است که در عین حال برای سایر کسانی که در زندگی ما وجود دارند، ارزش قائل است. برخورداری از توانایی قاطعیت، به رضایت شخصی ما در زندگی کمک میکند و همچنین برابری روابط ما را با دیگران مدنظر قرار میدهد. بررسیهای به عمل آمده، نشان داده است، اشخاصی که ابراز وجود میکنند، به عزت نفس بالاتری دست یافتهاند، بر افسردگی خود غلبه کردهاند، به هدفهای بیشتری در زندگی خود دست یافتهاند، به درک شخصی بیشتری نائل آمدهاند و در موقعیتی قرار گرفتهاند که با دیگران ارتباطی مؤثرتر داشته باشند (آلبرتی و ایمونز، 2002؛ ترجمهی مهدی قراچهداغی، 1389: 12-8).
نتایج تحقیقات افرادی مانند لازاروس42 (1971)، آلبرتی و ایمونز (1974) نشان میدهد، تعداد زیادی از ناراحتیها مانند سردرد، خستگی عمومی، اختلالات گوارش، تحریکات پوستی و تنگی نفس ممکن است، ناشی از ناتوانی در ابراز وجود کردن باشد. آموزش ابراز وجود میتواند با بهبود خودآگاهی، افزایش اعتماد به نفس و مهارتهای اجتماعی به افرادیکه دارای اختلالات روانی هستند، کمک کند (هو، سول و لن43، 2004). کرم، هرنشک و تاتار (2012) آموزش جرأتورزی را تکنیکی میدانند که از طریق آن، افراد میآموزند، چگونه آرام باشند و در موقعیتهای متفاوت اجتماعی به طور مناسب و خوشایند ارتباط برقرار سازند. این امر به آنها کمک میکند، از خودپندارهی بیشتر و اضطراب کمتری برخوردار باشند (لارنس، برویگ و بیگل44، 1974).
آقایی، ملکپور و عجمی (1382) در زمینهی ارتباط بین توانایی ابراز خویشتن و وضعیت اقتصادی بیان کردند، طبقات اقتصادی بالا از نظر ابراز وجود با طبقات متوسط و پایین تفاوتی ندارند. در توضیح علت این امر میتوان گفت که طبقات اقتصادی بالا یاد گرفتند که با بسیاری از الزامات روزانهی خود به صورت مناسبی کنار بیایند. جامعه نیز از آنها انتظار دارند که هنجارهای اجتماعی را بپذیرند و در چهارچوب قوانین اجتماعی عمل کنند. افراد طبقهی پایین اقتصادی نیز همگام با پیشرفت جوامع و آشنا شدن آنها با حقوق خود، به نحو لازم در ابراز خویشتن و قاطعیت میکوشند. بنابراین معنادار نبودن رابطه بین ابراز وجود و طبقهی اقتصادی طبیعی به نظر میرسد.
بنابر آنچه گفته شد، آموزش ابراز وجود به افراد، کمک میکند شیوهی روبرو شدن با انتقاد، بیان نارضایتی، شیوهی امتناع و عدم پذیرش یک پیشنهاد و تقاضا، تعریف کردن از رفتارهای مطلوب دیگران و مشارکت کردن در امور گروهی را یادگرفته و تمرین کنند (مارگان 45و همکاران، 2012). پژوهشهای انجام شده، تأیید میکنند که آموزش گروهی ابراز وجود مؤثرتر از آموزش فردی است، چرا که اعضای گروه علاوه بر آموختن رفتارهای ابراز وجود، اینگونه رفتارها و مهارتها را به خوبی تمرین کرده و به علت جو حاکم در گروه پذیرش چنین رفتارهایی برای آنها میسرتر میباشد (صادقزاده، نوابینژاد و زارع، 1390).
در واقع اکثر پژوهشها نشان دادهاند که بین ابراز وجود، کاهش مشکلات روانشناختی، نشانههای افسردگی و افزایش عزت نفس و سلامت روانی افراد رابطهی قوی وجود دارد (رنجبرکهن و سجادینژاد، 1389). از آنجایی که دنیای خانواده، مدرسه و کار ابراز وجود کردن مؤثر را دشوار کردهاند، اکثر محققان این نظر را دارند که توسعه و اجرای برنامههای آموزشی ابراز وجود باید مبتنی بر مباحثی چون توانایی امتناع کردن از تقاضاهای غیر معمول دیگران، درخواست کردن و ابراز احساسات واقعی باشد (آسچین46، 1997؛ آلبرتی و ایمونز، 2001: 67 ).
2-2-2-4- پیشینهی نظری ابراز وجود
برای درک تاریخچه و تحول آموزش ابراز، نخست باید نظریهی فیزیولوژیست روسی، ایوان پاولف47 (1939-1849) را مورد توجه قرار داد. او به عنوان یک زیستشناس به شیوههایی که موجود زنده را با محیط خود سازگار میکند علاقهمند بود. پاولف بیان کرد همچنان که محیط تغییر میکند، فرد نیز باید تغییر کند، در غیر این صورت ممکن است با مشکلاتی مواجه شود.
تحقیق در زمینهی ابراز وجود، برای اولین بار در سال (1949) توسط روانشناس و رواندرمانگر آمریکایی اندروسالتر48 مطرح شد. سالتر نیز از مفاهیم پاولف، برای توصیف درمانهای مؤثر رفتاری برای درمان انواع اختلالات استفاده نمود. او در برخورد با مراجعان افسرده سعی میکرد علل عدم قاطعیتشان را کشف و راهی برای درمان یا کاهش تأثیر عصبی آن مطرح کند. از دیدگاه او افرادی که از عدم ابراز وجود رنج میبرند، در رسیدن به اهداف خود، غلبه بر مشکلات، احقاق خود بدون آسیب رساندن به دیگران و کنترل تکانههای تهاجمی ناتوان هستند. در صورتی که ابراز وجود و قاطعیت مانند یک پتانسیل شخصی برای مواجهه با این مشکلات به فرد یاری میرساند (سالتر، 2002: 32).
در اواسط قرن (1990) مطالعهی ابراز وجود به عملکرد بالینی مرتبط شد. افرادی چون لازاروس (1971) و ولپی49 (1990) روانشناسانی بودند که در این حیطه کار کردند. این روانشناسان بالینی، عدم قاطعیت (عدم ابراز وجود) را به عنوان دلیلی برای برخی از بیماریهای روانی پذیرفتند. بنابراین برای درمان این بیماریها و افزایش ابراز وجود، برنامههای آموزشی مختلفی را به کار بردند (رس و گراهام، 1991؛ ترجمهی منیجه شهنی ییلاق و علیرضا رضایی، 1380: 8).

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید