علوم زيستي ورزشي _ پاييز 1394 دورة7، شمارة3 ، ص : 443 – 454 تاريخ دريافت : 05 / 03 / 92 تاريخ پذيرش : 18 / 03 / 93

مقايسة تأثير شش هفته تمرين اختصاصي واليبال روي سطح نرم و سخت بر سطوح استراحتي و پاسخ لاكتات، كراتين كيناز و لاكتات دهيدروزناز به فعاليت حاد
سينا رخصتي1- عليرضا سليمي آوانسر2 – سجاد احمدي زاد3 – خسرو ابراهيم4
1.كارشناس ارشد، دانشكدة تربيت بدني و علوم ورزشي، دانشگاه شهيد بهشتي، تهران، ايران،2.استاديار، دانشكدة تربيت بدني و علوم ورزشي، دانشگاه شهيد بهشتي، تهران، ايران،3.دانشيار، دانشكدة تربيت بدني و علوم ورزشي، دانشگاه شهيد بهشتي، تهران، ايران،4. استاد، دانشكدة تربيت بدني و علوم ورزشي، دانشگاه شهيد بهشتي، تهران، ايران،

چكيده
هدف از اين تحقيق مقايسة تأثير شش هفته تمرينات اختصاصي واليبال روي سطح ماسه و سالن بر سطوح استراحتي و پاسخ لاكتات، كراتين كيناز (CK) و لاكتات دهيدروژناز (LDH) به فعاليت حاد در بازيكنان واليبال بود. به اين منظور هجده واليباليست مرد (ميانگين±انحراف معيار، سن3/7±7/23 سال و وزن 7/1±3/75 كيلوگرم) در دو گروه يك پروتكل شش هفتهاي تمرين را روي دو سطح ماسه و سالن، به صورت تمرينات اختصاصي واليبال با شدت بيشينه انجام دادند. در مرحلة پيشآزمون و پسآزمون، آزمودنيهاي دو گروه يك جلسه فعاليت حاد را اجرا كردند. دو نمونة خوني قبل و بلافاصله پس از فعاليت حاد گرفته شد. نتايج نشان داد كه تمرين روي ماسه در مقايسه با سالن بر تجمع لاكتات پس از فعاليت تأثير معناداري داشت و موجب كاهش آن شد (05/0P<)؛ اما سازگاري تمرين در سطح ماسه تغيير معناداري در سطوح استراحتي و پاسخ به فعاليت ميزان CK و LDH ايجاد نكرد (05/0>P). بهطور كلي با توجه به تأثير بهتر تمرين در سطح ماسه بر غلظت لاكتات در پاسخ به فعاليت حاد و با توجه به آسيبهاي اسكلتي- عضلاني كمتر سطح ماسه، مي توان نتيجه گرفت كه اين نوع تمرين كارايي بيشتري در عملكرد ورزشي واليباليستها دارد.

واژه هاي كليدي
كراتين كيناز (CK)، لاكتات، لاكتات دهيدروژناز (LDH)، واليبال.
مقدمه
يكي از اهداف مهم علم تمرين كنترل و هدايت مراحل تمريني به منظور افزايش عملكرد ورزشي است. در اين راستا بررسي تأثير برنامه هاي تمريني بر متغير هاي فيزيولوژيكي ورزشكاران در توسعة علمي اين رشته نقش بسزايي داشته است. توجه به اهميت برنامه هاي تمريني در ساختار سيستم هاي فيزيولوژيك و كاهش آسيب سلولي در عين بالا بردن آمادگي جسماني از نقاط تلاقي پژوهش هاي مربوط به علم تمرين و فيزيولوژي ورزشي به شمار مي رود. در واليبال براي رسيدن به آمادگي مطلوب، اجراي تمرينات ويژه در شرايط خاص ضرورت پيدا ميكند و اگر اين شرايط بر پاية تحقيقات علمي و عملي استوار باشد نتيجة بهتري خواهد داشت.
از ديدگاه فيزيولوژيكي، واليبال ورزشي انفجاري با سيستم غيرهوازي غالب در حين فعاليت معرفي شده است. واليباليست ها تلاشهاي مكرر با حركات شديد را تجربه ميكنند و فرصت بازگشت به حالت اوليه بين مراحل فعاليت را دارند (2،1). مطالعات نشان داده اند كه دورة كار 1 تا 30 ثانيه و دورة استراحت بين راليها 10 تا 60 ثانيه به طول ميانجامد. بر اين اساس نسبت فعاليت به استراحت حدود 1 به 3 است. بنابراين واليباليست ها بايد در توليد انرژي و برگشت سريع به حالت اوليه توانمند باشند. به همين دليل دستگاههاي هوازي و بيهوازي بايد به اندازة كافي توسعه يابند تا اجراي بيشينه و عملكرد مطلوبي داشته باشند (3). بازيكنان واليبال از دستگاههاي فسفاژن (ATP-CP) و گليكوليز بيهوازي براي توليد انرژي عضلات طي دورة كار و در دورة بازگشت به حالت اوليه، از سيستم هوازي براي توليد ATP و ذخيرة اكسيژن ميوگلوبين استفاده مي كنند. به طور كلي با توجه به شدت و توان مورد نياز، دستگاه فسفاژن و اسيد لاكتيك در مقايسه با سيستم هوازي، غالب است (5،4). از طرفي توان بيهوازي كه به طور عمده بر تأمين انرژي از طريق سيستم فسفاژن و سيستم اسيد لاكتيك متكي است، نقش عمده و تعيين كنندهاي در اجراي مهارت ها دارد (6). طولاني شدن راليها موجب ميشود كه فرايند سوخت وساز بيهوازي شدت يابد و به افزايش تجمع اسيد لاكتيك منجر شود. اسيد لاكتيك يا لاكتات محصول نهايي مسير بي هوازي است كه در شرايط مداوم كمبود اكسيژن، ميتواند در سلول تجمع كند و افزايش غلظت آن موجب كاهش توليد نيرو در عضله، اختلال در هماهنگي و كنترل حركت مفصل مي شود (5،1). با توجه به اطلاعات مذكور ميتوان گفت كه سيستم بيهوازي به منظور تأمين انرژي در نوع خود حائز اهميت است و در برنامة تمريني بازيكنان واليبال بايد مورد توجه ويژه قرار گيرد (7). در برنامة تمريني، اعمال شدت مناسب تمرين و زمان مناسب استراحت ميتواند عامل بسيار مهميدر جلوگيري از بروز خستگي و آسيب هاي سلولي – عضلاني طي دوره هاي تمرين باشد. در اثر فعاليت بدني شديد بهخصوص در فعاليت هايي كه برخورد زيادي با سطح زمين انجام مي گيرد، در مسير متابوليسم بيهوازي آنزيمهاي كراتين كيناز (CK) و لاكتات دهيدروژناز (LDH) افزايش مييابند و در دورة بازيافت به سطح قبلي ميرسند (8). تمرينات با حداكثر شدت و مدت كم نسبت به تمرينات با شدت كم و مدت طولاني سبب افزايش بيشتر فعاليت آنزيمهاي سرمي ميشود و همراه با افزايش ضايعات عضلاني، مقدار آن به حداكثر خواهد رسيد (10،9). از آنجا كه تمرينات اختصاصي واليبال به انجام فعاليت با حداكثر توان و شدت در مدت زمان كوتاه نياز دارند، آنزيم هاي ذكرشده و لاكتات از جمله محصولات نامطلوب اند كه موجب كاهش قدرت تطابق و هماهنگي عضلات و افزايش صدمات عضلاني مي شود. محققان تأثير برنامههاي تمريني مختلفي از جمله تمرينات مقاومتي (11) و پلايومتريك (12) را بر عوامل فيزيولوژيكي و آسيب عضلاني بررسي كردند (13) و به اين نتيجه رسيدند كه فعاليت ورزشي در شرايط محيطي متفاوت تأثيرات مختلفي در پي دارد. تحقيقات صورتگرفته، انرژي مصرفي و غلظت لاكتات خون بيشتري هنگام دويدن و تمرين روي ماسه نسبت به سطح سخت در پاسخ به فعاليت مشابه گزارش كردند (14). علاوه بر اين افزايش كار براي نگهداري بدن روي سطح نامتعادل و كاهش كارايي و بازده تمرين در هماهنگي قسمتهاي مختلف بدن براي پرش ممكن است از عوامل افزايش انرژي مصرفي بدن در زمان پرش و نوعي حالت اضافهبار در زمان تمرين روي ماسه باشد (15). از طرف ديگر، پذيرفته شده است كه فعاليت روي ماسه در جذب فشار و ضربه نقش دارد و موجب كاهش آسيب و كوفتگي عضله نسبت به سطح سخت مي شود (14). بر اين اساس تمرينات ماسه از جمله تمرينات پرشدت و پرتواني است كه به انرژي مصرفي بالاتري نسبت به ديگر سطوح نياز دارد كه اين نوع فعاليت و تمرين علاوه بر فراهم كردن اصل اضافه بار ، نقش مهمي در اجراي اصل ويژگي تمريني دارد، چراكه بازيكنان دقيقاً مهارت ها و اصول و الگوهاي حركتي خاص واليبال را بر سطح ماسه با شدت بالاتري تقويت ميكنند. همچنين با توجه به اردوهاي بلندمدت بازيكنان حرفه اي و لزوم تغيير شرايط محل تمريني، تمرينات ماسه مي تواند راهكاري براي تنوع تمريني در دوره هاي آماده سازي تيم ها باشد. بنابراين با توجه به اهميت كنترل عوامل ايجاد آسيب عضلاني در عملكرد بازيكنان واليبال، و بررسي سازگاري هاي ايجادشده از طريق تمرينات ماسه بر عوامل فيزيولوژيك بازيكنان واليبال، و باتوجه به اينكه هنوز تحقيقي در مورد تأثير درازمدت فعاليت روي ماسه بر روي فاكتورهاي مختلف فيزيولوژيكي و آسيب عضلاني مخصوص به رشتة واليبال انجام نگرفته بود، تحقيق حاضر طراحي شد و تأثير شش هفته تمرينات اختصاصي واليبال روي سطح ماسه و سالن بر لاكتات، كراتين كيناز و لاكتات دهيدروژناز بازيكنان را مقايسه كرد.

روش شناسي
آزمودنيهاي تحقيق: آزمودني هاي تحقيق هجده بازيكن واليبال مرد دانشجو (با ميانگين سني 7/3±7/23 سال، قد 7/7±2/180 سانتي متر، و وزن 74/1±31/75 كيلوگرم) كه داراي فعاليت منظم بودند، بهصورت تصادفي در دو گروه نهنفره ماسه و سالن قرار گرفتند. پيش از شركت آزمودني ها در تحقيق، مراحل مختلف كار براي آنها به طور كامل شرح داده شد و پس از موافقت افراد، فرم اطلاعات فردي و پزشكي و فرم رضايت نامة شركت در اجراي تحقيق به آنها داده شد كه پس از خواندن اطلاعات كامل در مورد طرح تحقيق، مراحل تمرين و خون گيري و خطرهاي احتمالي، فرم رضايت نامه را امضا كردند. تمامي مراقبت هاي لازم در حين انجام فعاليت بدني و همچنين در حين خون گيري به عمل آمد.
آزمودني هاي حاضر در تحقيق سابقة بيماريهاي قلبي-عروقي، بيماري هاي خوني، اختلالات هورموني و متابوليكي (فشارخون و ديابت) يا استفاده از داروي خاصي را نداشتند. از آزمودني ها خواسته شد تا براي حضور در جلسة خون گيري 48 ساعت پيش از آزمون، از هر گونه فعاليت بدني خودداري ورزند.
همچنين براي خون گيري از ساعت 12 شب به بعد چيزي ميل نكنند و در حالت ناشتا مراجعه كنند.
پروتكل اجراي تحقيق: آزمودني هاي دو گروه در جلسة پيش آزمون به صورت ناشتا به آزمايشگاه دعوت شدند و پس از استراحت (15 دقيقه به صورت نشسته) يك نمونة خوني بهمنظور اندازه گيري سطح لاكتات، كراتينكيناز (CK) و لاكتات دهيدروژناز (LDH) از آنها گرفته شد. پس از آن آزمودنيها يك فعاليت حاد ورزشي روي تردميل انجام دادند و بلافاصله پس از فعاليت نمونة خوني دوم گرفته شد. پروتكل فعاليت حاد روي تردميل براساس سيستم انرژي، شدت فعاليت، زمان فعاليت و استراحت در بازي واليبال طراحي شده بود. اين پروتكل از سه دوره و هر دوره شامل پنج استارت 15 ثانيهاي با شدتي معادل %HRmax90 و با استراحت فعال 30 ثانيه اي بين هر استارت با شدتي معادل %HRmax50 و استراحت فعال 120 ثانيه اي با شدت %HRmax50 بين هر دوره بود. اين شدت ها در پسآزمون به صورت مطلق در نظر گرفته شد. مرحلة پس آزمون پس از شش هفته تمرينروي سطح ماسه و سالن و پس از 48 ساعت از آخرين تمرين مانند پيش آزمون انجام گرفت.
پروتكل شش هفته اي تمرين براي دو گروه كاملاً مشابه و شدت آن در تمامي مراحل بيشينه و با حداكثر توان بود. تمرينات طراحي شده به صورت تمرينات اختصاصي واليبال (بدون كار با توپ)، بهصورت حركات پرشي، انفجاري، سرعتي و چابكي (الگوي حركات اسپك و دفاع) در ايستگاه هاي طراحيشده انجام گرفت. تمامي ايستگاه ها در طول شش هفته از لحاظ تعداد ثابت (5 ايستگاه)، ولي نوع و شكل طراحي تمرينات هر دو هفته تغيير مي كرد. ميزان تكرار دوره ها در هر ايستگاه، در دو هفتة اول 3، دو هفتة دوم 4 و دو هفتة آخر 5 تكرار بود. زمان استراحت به صورت فعال و براساس الگوي زمان استراحت در حين مسابقات واليبال 30 و 60 ثانيه بين هر حركت و در بين هر ايستگاه 3 دقيقه در نظر گرفته شد. در هر جلسه 10 دقيقه گرم كردن عمومي و تخصصي، 30 تا 45 دقيقه اجراي ايستگاههاي پروتكل تمريني و در آخر 5 دقيقه ريكاوري انجام مي گرفت. تمرينات در فصل بهار و در شرايط آب وهوايي معتدل (شهر تهران) انجام گرفتند.
نمونه گيري خوني و آناليز: در دو نوبت پيش و پس از فعاليت حاد 10 ميلي ليتر خون در حالت نشسته روي صندلي از وريد آنتي كيوبيتال ناحية ساعد گرفته شد. از آزمودنيها خواسته شد تا شب قبل از خونگيري شام را ساعت هشت ميل كنند و پس از آن تا دوازده شب فقط مجاز به مصرف آب بودند و از دوازده شب به بعد چيزي ميل نكنند و در حالت ناشتا مراجعه كنند. به منظور تهية پلاسما و اندازهگيري لاكتات 5 ميلي ليتر خون داخل لوله هاي هپارينه ريخته و به آرامي مخلوط شدند و 5 ميلي ليتر باقي را براي تهية سرم داخل لولههاي ساده ريخته و در دماي 2 درجه نگهداري شد. سپس براي جدا كردن پلاسما و سرم، نمونه ها به مدت 15 دقيقه در دماي 4 درجة سانتي گراد و با سرعت 3000 دور در دقيقه سانتريفيوژ شدند. پلاسما و سرم جداشده در ميكروتيوب الكيوت شده و در دماي
75- درجة سانتيگراد نگهداري شد تا بعداً ميزان لاكتات، كراتين كيناز و لاكتات دهيدروژناز اندازه گيري شود. سطح لاكتات با استفاده از روش((Photometric ,BioAssay Systems با استفاده از كيت (Eli Tech) كشور فرانسه با ضريب تغييرات 7/5 اندازه گيري شد. سطح LDH با روش فوتومتريك با استفاده از كيت پارس آزمون با ضريب تغييرات 5 تعيين شد. سطح CK با روش فوتومتريك با استفاده از كيت پارس آزمون با ضريب تغييرات 1 تعيين شد.
تجزيه و تحليل آماري: دادهها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخة 16 تجزيه وتحليل شدند. به منظورتعيين طبيعي بودن دادهها از آزمون كولموگروف- اسميرنوف استفاده شد. براي مقايسة داده ها و بررسي تأثير تمرين بر متغيرهاي تحقيق در پاسخ به فعاليت حاد از تحليل واريانس مكرر با عامل بينگروهي و به منظور بررسي تأثير تمرين بر سطوح استراحتي پارامترهاي خوني از t-test مستقل استفاده شد. سطح معناداري براي تمام تحليلهاي آماري 05/0 P< در نظر گرفته شد.

نتايج
نتايج سطوح استراحتي لاكتات نشان داد كه تفاوت معناداري بين گروه ماسه و سالن وجود ندارد (424/0P=)، اما نتايج نشان داد كه تمرين روي ماسه موجب كاهش معنادار ميزان لاكتات پس از فعاليت در مقايسه با گروه سالن شد ( 05/0 P <). نتايج نشان داد كه تفاوت معناداري بين سطوح كراتين كيناز استراحتي (818/0P =) و پس از فعاليت حاد (241/0P = ) بين گروه ماسه و سالن وجود ندارد. همچنين نتايج لاكتات دهيدروژناز سطوح استراحتي و پس از فعاليت حاد نشان داد كه تفاوت معناداري بين گروه ماسه و سالن وجود ندارد (05/0P>).
جدول 1. نتايج (ميانگين ± انحراف معيار) متغير هاي تحقيق
گروه گروه ماسه گروه سالنمقدار p
(مقايسة
فاكتوربين گروهي)
25047-387309

پيش از پس از مقدار پيش از پس از امقد رتمرين تمرين p تمرين تمرينP
لاكتات سطوحاستراحتي 92/2 ± 82/14 33/0 ± 55/7 047/0 P =0/424 P = 0/109 8/12 ± 0/61 12/23 ± 2/47 P =
(mg/dl)
P < 0/05 P < 0/05 12/33 ± 0/74 48/60 ± 5/27 P < 0/0519/33 ± 1/2 98/95 ± 8/77 لاكتات پس از فعاليت (mg/dl)
P =0/818 P = 0/140 156/4 ± 16/49 245/25 ± 45/54 P = 0/192 174/00 ± 24/98 272/75 ± 63/07
كراتين كيناز سطوحاستراحتي (U/L)
P =0/241 P = ./518 201/4 ± 31/72 270/87 ± 52/9 P = ./518 194/12 ± 23/85 98/62 ± 67/86 كراتين كيناز پس ازفعاليت (U/L)
P =0/764 P = 0/868 356/20 ±16/86 338/77 ± 18/54 P = 0/013 394/77 ± 16/98 344/55 ±15/48 لاكتات دهيدروژناز
سطوح استراحتي
(U/L)
P =0/816 P = 0/008 438/4 ± 19/87 370/77 ± 20/48 P = 0/008 473/44 ± 24/92 371/88 ±16/86 لاكتات دهيدروژنازپس از فعاليت
(U/L)

بحث و نتيجهگيري
نتايج تحقيق حاضر نشان داد كه بهدنبال تمرين، تجمع لاكتات پس از فعاليت در گروه ماسه نسبت به گروه سالن كاهش يافت. همچنين مشاهده شد كه سطوح استراحتي لاكتات در گروه ماسه كاهش معناداري داشته است. براساس تحقيقات گذشته كه تفاوت انرژي مصرفي فعاليت روي ماسه و سطح سخت بررسي شد، لژيون و همكاران (1998) انرژي مصرفي پيادهروي روي ماسه را 7/2 -1/2 برابر پيادهروي روي سطح سخت گزارش كردند كه اين مقدار در زمان دويدن 6/1 برابر است (16). همچنين پينينگتون و داوسون (2001) انرژي مصرفي دويدن روي ماسه را 5/1 تا 6/1 برابر انرژي مصرفي دويدن روي سطح چمن دانست (17). موراماتسو و همكاران (2004) نيز در گزارش خود انرژي مصرفي حداكثر پرش روي سطح ماسه را 2/1 برابر بيشتر از انرژي مصرفي پرش با همان ارتفاع در سطح سخت دانستند (18). مورگان و پروسكي (1997) بيان ميكنند كه افزايش زمان تماس پا طي دويدن روي ماسه موجب كاهش انرژي پتانسيل الاستيكي و كاهش در كارايي كمپلكس تاندون – عضله ميشود (19). زامپارو و همكاران (1992) كاهش استفاده از انرژي الاستيكي را به علت از دست دادن انرژي به دليل تأخير لغزش و سر خوردن پا در مرحلة فشار گام برداري بيان ميكند. در پريدن روي ماسه نيز مثل دويدن به منظور افزايش بهرهوري و كارايي حركات، انرژي الاستيكي تحليل ميرود كه اين موجب افزايش انرژي مصرفي ميشود. بنابراين در هر پرش يا مراحل گام برداري، تغييرات انرژي الاستيكي، يكي از دلايل انرژي مصرفي بيشتر در سطح ماسه نسبت به سطح سخت است (20) (حالت اول).
چنانكه گفته شد ارتفاع پرش در سطح ماسه پايينتر است. ناپايداري ماسه موجب كاهش نيروي توليدي و توسعة توان نسبت به فعاليت مشابه در سطح سخت ميشود. گذشته از اين واضح است كه فاصلة مركز ثقل در فاز رانش و گام برداري در سطح سخت بيشتر است. بنابراين در سطح ماسه ورزشكاران حالت پايينتري را در وضعيت شروع حركت دارند، اما در زمان خيز برداشتن و بلند شدن، نيروي بيشتري براي اجرا و كشش بيشتر حول مفصل ران براي نگهداري تعادل وجود دارد. ماسه شرايط سختي براي مچ پا فراهم ميكند تا در جهت عمودي بدن فشار وارد كند (21،18). تحقيقات متعدد نشان داده اند كه ارتفاع پرش روي ماسه در مقايسه با سطح سخت در تلاش برابر و يكسان، كمتر است كه اين ميزان به اندازة كاهش عملكردي 14 درصد از ارتفاع پرش روي ماسه خود را نشان ميدهد.
دستيابي به ارتفاع پرش بالاتر در سطح سخت ميتواند در نتيجة تفاوت معنادار در توان خروجي بزرگ تر در سطح سخت در فعاليت مشابه باشد، چراكه در سطح ماسه به سبب شرايط نامتعادل آن تنها ميزاني ازاين بزرگي توان خروجي به كار گرفته ميشود. فرمول ضربه در مفاهيم فيزيكي برابر است با p =

Ft .
ميدانيم كه زمان تماس پا با سطح در گروه ماسه بيشتر است. ناپايداري ماسه دليلي است كه چرا پنجة پا در زمان فاز فشار به سمت پايين كشيده ميشود. زماني كه نيرو از طريق عضلات بهكار گرفته مي شود، اين ناپايداري يك عامل بازدارنده براي استفاده و به كارگيري سريع نيروست. كاهش نيرو همراه با افزايش زمان سطح تماس سبب كاهش محسوس در اثر ضربه مي شود. حال هرچه اثر ضربه كاهش پيدا كند، موجب تأثير در نمايان شدن حداكثر نيرو در تلاش برابر روي ماسه در مقايسه با سطح سخت ميشود كه براي جبران اين تأخير به افزايش انرژي و تلاش بيشتر در فعاليت مشابه در سطح سخت نياز است (حالت دوم). دليل ديگر كوچك تر بودن حداكثر نيرو، ممكن است كمتر بودن حداكثر نيروي منفي و مثبت روي محور افقي ( Fx-pos Fx-neg ) بر سطح ماسه باشد كه ممكن است بر تعادل بدن زمان پريدن روي سطح ماسه اثر بگذارد (15).
پينينگتون در سال 2001 نشان داد كه غلظت لاكتات فعاليت روي ماسه در مقايسه با سطح سخت و چمن بيشتر است. بنابراين با توجه به دو حالت ذكرشده مبني بر افزايش نيرو از جنبههاي مذكور روي سطح ماسه در فعاليتهاي مشابه با سطح سخت، منطقي است كه بپذيريم فعاليت روي ماسه موجب افزايش غلظت لاكتات به نسبت سطح سالن شده و شش هفته تمرين به افزايش بيشتر تحمل لاكتات به هنگام فعاليت حاد در زمان پس آزمون منجر شود.
نتايج نشان داد كه تفاوت معناداري بين ميزان كراتين كيناز (CK) و لاكتات دهيدروژناز (LDH) دو گروه ماسه و سالن چه در سطوح استراحتي و چه پس از فعاليت حاد وجود ندارد. مياما و نوساكا (2004) گزارش كردهاند كه بيشترين نيروي ايزومتريك1 (MIF) 24 ساعت پس از فعاليت روي ماسه و سطح سالن همچنان در سطح پايين تري نسبت به حالت پيش از فعاليت باقي ماند و بيان كنندة اين است كه نه تنها خستگي بلكه آسيب عضلاني نيز مسئول اين كاهش نيروست. در شرايط ماسه برگشت MIF به طور معناداري سريعتر بود، به طوري كه پس از 96 ساعت به طور كامل به سطح اوليه بازگشت، درحاليكه در گروه سطح سخت ميزان بازگشت كمتر بود (14). اين يافته ها و يافتههاي ساير تحقيقات نشان مي دهند كه مقدار آسيب عضلاني متعاقب تمرين روي سطح سخت بيشتر از سطح ماسه است

.1 Maximum isometric force
(23،22،14). در تحقيق مياما و نوساكا (2004) كوفتگي عضلاني محدود و ميزان كمتر بودن كراتينكيناز (CK) پلاسمايي پس از فعاليت روي ماسه، نشان از اين حقيقت است و مشخص شده است كه كوفتگي مربوط به حركت بازكنندة زانوست (8). افراد دو روز پس از تمريناتي كه شامل دورههاي كشش – انقباض توسط اندام تحتاني اند، احساس درد عضلاني شديدي ميكنند (99،8).
هنگام فعاليت به خصوص پرش، نيروهايي در اندام تحتاني براي شتاب بخشيدن به مفصل ران، خم شدن زانو و دورسي فلكشن مچ پا انجام ميگيرد. براي مقاومت در برابر ضربة فرود، عضلة بازكنندة زانو يك عمل اكستنشن را براي جذب انرژي جنبشي انجام ميدهد و به نظر ميرسد كه تكرار اين عمل موجب كوفتگي عضلاني ميشود. بايد توجه داشت كه مقدار اوج نيروي واكنش عمودي زمين پس از تمرين روي ماسه به ميزان 3/1 بيشتر از شرايط سطح سخت است (24،18). به اين دليل كه فعاليت برون گراي عضله نيازمند جذب شوك از راهي است كه موجب باز شدن زانو شده و سبب مي شود عضلات اندام تحتاني در فعاليت روي سطح سخت سختتر كار كنند. طي تمرينات بهخصوص تمرينات پرشي بهنظر ميرسد قسمت بزرگي از فعاليت ايسنتريك كه روي سطح سخت انجام ميگيرد، در نتيجه اوج نيروي عمودي واكنش زمين كمتر است و اغلب موجب آسيب عضلاني بيشتري در اندام تحتاني در زمان فعاليتهاي ايسنتريك ميشود. طول عضلهاي كه اكستنشن را انجام ميدهد نيز ميتواند عامل مهمي باشد، زيرا اندازة آسيب عضلاني در عضلات طويلتر بيشتر از عضلات كوتاهتر است. پس منطقي به نظر ميرسد كه عضلات اكستنسور زانو كه فعاليت ايسنتريك را انجام ميدهند، در زمان فعاليت روي سطح سخت نسبت به زمانيكه روي ماسه فعاليت ميكنند، طولانيتر است (14). با توجه به نتايج گزارششده آسيب عضلاني در فعاليت روي ماسه كمتر از فعاليت روي سطح سخت است.
عدم تغيير سطوح استراحتي و پاسخ به فعاليت حاد كراتينكيناز و لاكتات دهيدروژناز پس از شش هفته تمرين روي ماسه و سالن مي تواند بر دو دليل استوار باشد. اول اينكه فرض محقق اين بود كه شش هفته تمرين روي ماسه به دليل ويژگيهاي شبه مقاومتي خود، علاوه بر بهبود فاكتور هاي آمادگي جسماني، با تحت فشار قرار دادن بازيكنان موجب سازگار شدن آنان در كاهش آسيب عضلاني به فعاليت حاد ميشود. اين نتيجه زماني حاصل ميشود كه در هر جلسه فعاليت روي ماسه آسيب سلولي -عضلاني بيشتري در اثر افزايش بار مكانيكي ايجاد گردد. حال آنكه نتايج ديگر مطالعات نشان دهندة كاهش آسيب سلولي-عضلاني پس از فعاليت روي سطح ماسه است.
دومين دليل آنكه ميزان افزايش سطوح كراتين كيناز و لاكتات دهيدروژناز بيشتر به دليل آسيب هايمكانيكي ناشي از فعاليت هاي برونگرا يا فشار هاي مكانيكي ناشي از سطح محل اجراي فعاليت، حاصل مي شود. مطالعات نشان داده اند كه بيشترين ميزان سرمي آنزيم ها در ورزش هاي طولاني مدت مثل دوي ماراتن كه برخورد زيادي با سطح وجود دارد يا رويدادهاي سهگانه با تمرينات تحمل وزن و فعاليت هاي با انقباضات ايسنتريك مثل دويدن در سراشيبي ديده شده است (9،8). حال آنكه به طور كلي پذيرفته شده است كه ماسه در جذب شوك، و فشار به بافت نرم و استخوان اندام تحتاني، طي تمرينات نقش مؤثري بازي ميكند كه ميزان آن بالاتر از سطح سخت است. بنابراين افزايش مجدد غلظت اين دو آنزيم ممكن است به دليل انجام فعاليت ورزشي پس آزمون كه روي سطح سخت (تردميل) انجام گرفت، باشد.
بنابراين عدم كاهش اين دو آنزيم در شش هفته تمرين روي ماسه به نظر منطقي ميرسد.

نتيجهگيري
به طور كلي مي توان نتيجه گرفت كه شش هفته تمرين اختصاصي واليبال روي سطح ماسه، موجب كاهش تجمع لاكتات پس از فعاليت ميشود. سازگاري به تمرين در سطح ماسه تأثيري در كاهش آسيب سلولي چه در سطوح استراحتي و چه در پاسخ به فعاليت حاد نداشته است، اما با استناد به مزاياي اين روش مبني بر كاهش ميزان آسيب ديدگي و فشار هاي وارده بر ساختارهاي اسكلتي- عضلاني در حين تمرين روي سطوح ماسه، و با توجه به دارا بودن اصول تمريني اين سطح، پيشنهاد مي شود بخشي از تمرينات آمادگي جسماني واليبال در فصل آمادهسازي به جاي سطح سخت روي ماسه انجام گيرد.

منابع و مĤخذ
Foss, M.L., S.J. Keteyian, and E.L. Fox, Fox’s physiological basis for exercise and sport. 1998: WCB/McGraw-Hill Boston.
Lidor, R. and G. Ziv, Physical characteristics and physiological attributes of adolescent volleyball players-a review. Ped Exerc Sci, 2010. 22: p.
114-134.
3.. Ferretti, A. and P. Zeppill, Volleyball: description, injuries, physiology, training. Department of Orthopedic Surgery, University La Sapienza, Rome & Department of Sports Medicine, Catholic University Sacro Cuore, Rome, 200.
Bompa, T.O. and G. Haff, Periodization: Theory and methodology of training. 2009: Human Kinetics.
Costill, D.L., J.H. Wilmore, and W.L. Kenney, Physiology of sport and exercise. Physiology Of Sport And Exercise-9780736094092-66, 78, 2012.
6.. Kasabalis, A., H. Douda, and S.P. Tokmakidis, Relationship between anaerobic power and jumping of selected male volleyball players of different ages S 1. Perceptual and motor skills, 2005. 100(3): p. 607-614.
شوندی نادر، فيزيولوژی واليبال. کميته ملی المپيک, .۵١٣٨
Brancaccio, P., N. Maffulli, and F.M. Limongelli, Creatine kinase monitoring in sport medicine. British Medical Bulletin, 2007. 81(1): p. 209-230.
Brancaccio, P., F. Limongelli, and N. Maffulli, Monitoring of serum enzymes in sport. British journal of sports medicine, 2006. 40(2): p. 96-
97.
10 Salomons, G.S. and M. Wyss, Creatine and creatine kinase in health and disease. Vol. 46. 2007: Springer.
11. Riggs, M.P. and J.M. Sheppard, The relative importance of strength and power qualities to vertical jump height of elite beach volleyball players during the counter-movement and squat jump. 2009.
12.. Lehnert, M., I. Lamrová, and M. Elfmark, Changes in speed and strength in female volleyball players during and after a plyometric training program. Acta Universitatis Palackianae Olomucensis. Gymnica, 2009. 39(1): p. 59-66.
13.. ELIF, O., et al., the effects of 4 month volleyball Training on Felexiblity, jump, speed, and agility in preadolescent girls.
Miyama, M. and K. NOSAKA, Influence of surface on muscle damage and soreness induced by consecutive drop jumps. The Journal of Strength & Conditioning Research, 2004. 18(2): p. 206-211.
Giatsis, G., et al., Volleyball. Sports Biomechanics, 2004. 3(1): p. 145158.
Lejeune, T., P. Willems, and N. Heglund, Mechanics and energetics of human locomotion on sand. Journal of Experimental Biology, 1998. 201(13): p. 2071-2080.
Pinnington, H. and B. Dawson, Running economy of elite surf iron men and male runners, on soft dry beach sand and grass. European journal of applied physiology, 2001. 86(1): p. 62-70.
18.. Muramatsu, S., et al., Energy expenditure in maximal jumps on sand. Journal of Physiological Anthropology, 2006. 25(1): p. 59-61.
Morgan, D. and U. Proske, Factors contributing to energy storage during the stretch-shortening cycle. Journal of Applied Biomechanics, 1997. 13: p. 464-465.
Zamparo, P., et al., The energy cost of walking or running on sand. European journal of applied physiology and occupational physiology, 1992. 65(2): p. 183-187.
Tilp, M., H. Wagner, and E. Müller, Differences in 3D kinematics between volleyball and beach volleyball spike movements. Sports
Biomechanics, 2008. 7(3): p. 386-397.
يزداني و كارگرفرد، تأثير يك مسابقة فوتبال ساحلي بر تغييرات سرمي لاكتات، لاكتات دهيدروژناز و كراتين كيناز در بازيكنان نخبة مرد فوتبال ساحلي پايان نامه، 1389.
.32 Sekarbabu, K., G. Ravindran, and S. Krishnaswamy, Effect of Different Environmental Volleyball Practice on Selected Biochemical and Hematological Variables. Recent Research in Science and Technology, 2011.
.42 Pinnington, H.C., et al., Kinematic and electromyography analysis of submaximal differences running on a firm surface compared with soft, dry sand. European journal of applied physiology: , 2005( 242-253).



قیمت: تومان


پاسخ دهید