علوم زيستي ورزشي _ پاييز 1394 دورة ،7 شمارة3 ، ص : 445 – 460 تاريخ دريافت: 29 / 10 / 92 تاريخ پذيرش: 29 / 05 / 93

بررسي نقش پيش التهابي رزيستين و پروتئين واكنشگر CRP) C) در
بيماران مبتلا به ديابت نوع 2 : اثر فعاليت هاي ورزشي هوازي و مقاومتي

اصغر توفيقي1- زهرا صمديان2- جواد طلوعي آذر3
1.دانشيار گروه فيزيولوژي ورزشي، دانشكدة تربيت بدني و علوم ورزشي، دانشگاه اروميه، 2. دكتري تخصصي، گروه فيزيولوژي ورزشي، دانشكدة تربيت بدني و علوم ورزشي، دانشگاه اروميه، 3. دكتري تخصصي ،گروه فيزيولوژي ورزشي، دانشكدة تربيت بدني و علوم ورزشي، دانشگاه تهران، تهران،ايران

چكيده
نقش زيست نشانگرهاي التهابي بيماري هاي قلبي-عروقي در افراد ديابتي در پي اجراي تمرينات ورزشي نامشخص اسـت،ازاين رو هدف پژوهش حاضر، بررسي نقش پ يشالتهابي رزيستين و CRP به دنبا ل اجراي تمرينات هوازي و مقـاومت ي در بيماران مبتلا به ديابت نوع 2 بود. 40 نفر از زنان مبتلا به ديابت نوع 2، به طور تصادفي در گروه هاي تمرين هـوازي (14 نفر)، مقاومتي (13 نفر) و كنترل (13 نفر) قرار گرفتند. گروه هوازي (تمرين هوازي را هر جلسه 50 -20 دقيقه، با شدت 70-50 درصد حداكثر ضربان قلب)، گروه مقاومتي (تمرين مقاومتي را در 3 مرحلة10 تكراري، با شـدت 60-40 درصـد يك تكرار بيشينه) سه جلسه در هفته و به مدت دوازده هفته انجام دادند. گروه كنترل طي اين مدت بدون تمـر ين بـود .
نمونه هاي خوني به منظور بررسي متغيرهاي مورد مطالعه در مراحل پيش و پس آزمون جمع آوري شـدند. تحل يـل آمـاري نتايج با نرم افزار spss صورت گرفت. با توجه به نتايج، رزيستين و CRP در دو گروه تمريني به ترتيب افزايش و كـاهش،وزن، BMI، درصد چربي بدن، نسبت دور كمر به باسن تنها در گروه هوازي، مقاومت انسوليني تنها در گروه مقـاومتي و مقادير گلوكز، هموگلوبين گليكوزيله در هر دو گـروه تمر ينـي كـاهش يافتنـد (05/0≤P). رزيسـتين تنهـا بـاCRP در پس آزمون گروه مقاومتي رابطة معكوس معناداري داشت (05/0≤P). با توجه يافته ها به نظر نمي رسـد رز يسـتين موجـبمقاومت انسوليني و عامل پ يشگوييكنندة بيماريهاي قلبي- عروقي باشد.

واژه هاي كليدي
بيماري هاي قلبي-عروقي، پروتئين واكنشگر C، تمرينات ورزشي هوازي و مقاومتي، ديابت نوع 2، رزيستين.
مقدمه
گسترش بيماري هاي قلبي- عروقي زمينه اي التهابي دارد و اين وضعيت با ايجاد مقاومت به انسولين،به ويژه در افراد چاق و ديابتي نوع 2، ممكن است خطر وقوع بيماري هاي قلبي- عروقي را گسترشدهد، به طوريكه شيوع ديابت نوع 2 در بيماران دچار سكتههاي قلبي سه برابر گروه شاهد همسانسازي شده است 6(). گزارش شده است التهاب و سازوكار هاي سلولي و مولكولي آن در فرايندهاي آتروژنز نقش عمدهاي دارند. پروتئين واكنشگرCRP)C ) و رزيستين دو ماركر التهابي مهمي هستند كه در آسيب، عفونت بافتي و توسعة آترواسكلروز نقش دارند (11). CRP زيست نشانگري از التهاب عمومي (سيستميك) است كه در پاسخ به تجمع سيتوكاين هاي التهابي از كبد و بافت چربي ترشح ميشود (32). ژن رزيستين نيز در انسان روي كروموزوم 19 قرار دارد و به صورت پلي پپتيدي اوليه از 108 اسيد آمينه، ساخته شده و متعلق به خانواده اي با انتهاي كربوكسيل غني از سيستئين به نام مولكولهاي شبه رزيستيني (RELM) يا پروتئين موجود در نواحي التهابي (FIZZ) است (31). رزيستين در موش به طور غالب در بافت چربي سفيد ترشح ميشود، اما در انسان به نظر مي رسد سلول هاي تكهسته اي خون و ماكروفاژها منبع اصلي رزيستين در مقايسه با آديپوسيت ها ( سلولهاي بافت چربي) باشد (37). برخي مطالعات بيان كردند كه رزيستين از طريق اختلال در متابوليسم گلوكز و ليپيد و ايجاد مقاومت به انسولين است كه موجب افزايش خطر آترواسكلروز مي شود (35)، اما برخي ديگر از تحقيقات در انسان اين موضوع را تأييد نكردهاند (2،34) و گزارش شده است كه رزيستين ارتباط مستقيمي با سطوح CRPدارد (10) و با تحريك سيتوكين هاي پيشالتهابي موجب افزايش آسيب پذيري پلاك هاي آترواسكلروزي ميشود (35،37). با وجود اين، برخي گزارش ها نيز از عدم ارتباط رزيستين با بيماري قلبي – عروقي حكايت دارند (4،36).
التهاب مزمن و ديابت نوع 2 در زنان يائسه به علت كاهش متابوليسم كل بدن، افزايش بافت چربي و كم تحركي، شيوع بيشتري دارد (16). اخيراً بيان شده است كه هر دو تمرين ورزشي هوازي و مقاومتي به عنوان يكي از روش هاي درماني در بيماران مبتلا به ديابت نوع2، موجب كاهش عوامل خطرسازبيماري قلبي– عروقي مي شوند و از ابتلا به عوارض درازمدت ديابت جلوگيري مي كنند 3(). برخيمطالعات با گزارش همراهي تمرينات هوازي و مقاومتي با كاهش سطوح مقاومت انسوليني، چربي و CRPنشان دادند كه فعاليت بدني و كاهش وزن مي تواند تأثيرات مطلوبي بر وضعيت التهابي و كنترل ديابت نوع2 داشته باشد، اما نتايج برخي مطالعات ديگر حاكي از عدم اين همراهي است (20). در مورد رزيستين و شاخص هاي گليسميك نيز تحقيقات محدودي اثر اين دو تمرين ورزشي را بررسي كرده اند. گيانوپولو و همكاران (2005) پس از چهارده هفته برنامة تمرين هوازي، عدم تغيير سطوح رزيستين و كاهش مقاومت انسولين را مشاهده كردند (5). در مقابل جونز و همكاران (2007) پس از هشت ماه تمرين هوازي، كاهش معنادار رزيستين سرم و عدم تغيير مقاومت به انسولين را در نوجوانان چاق نشان دادند (13). در زمينة تمرين مقاومتي پرستيز و همكاران (2009) با بررسي شانزده هفته تمرين مقاومتي بر سطوح رزيستين، كاهش سطوح آن را مشاهده كردند (22). از طرف ديگر، جورگ و همكاران (2011) عدم تغيير سطوح معنادار رزيستين و مقاومت انسوليني را پس از دوازده هفته برنامة تمريني مقاومتي نشان دادند (14). با توجه به محدوديت تحقيقات صورت گرفته و نبود نتايج قطعي و مشخص در زمينة اثر تمرينات هوازي و مقاومتي بر سطوح اين ماركرهاي التهابي و اينكه ممكن است ميزان اثرگذاري و سازوكار هاي مربوط به اين دو تمرين ورزشي در شاخص هاي مذكور با يكديگر متفاوت باشد (با توجه به اينكه تمرين هوازي فعاليت پيوسته اي از چندين گروه عضلاني بزرگ را درگير مي كند و در مقابل تمرين مقاومتي فعاليتي با بازة زماني كوتاه و منقطعي از يك گروه عضلاني را در بردارد) (30) و مشخص كردن اينكه آيا رزيستين نقش پيشالتهابي دارد يا نه و در صورت مثبت بودن آن، نقش پيشگويي كنندة خطر قلبي – عروقي رزيستين ناشي از رابطة اين شاخص با مقاومت انسوليني است يا CRP، هدف تحقيق حاضر بررسي نقش پيش التهابي رزيستين و CRP و همچنين رابطة آن با CRP و مقاومت انسوليني به دنبال انجام فعاليت هاي ورزشي هوازي و مقاومتي در زنان يائسة چاق مبتلا به ديابت نوع 2 بود.

روش شناسي
روش تحقيق حاضر، نيمه تجربي و طرح تحقيق شامل پيش آزمون و پس آزمون با دو گروه تجربي و يك گروه كنترل بود. جامعة آماري تحقيق را زنان يائسة چاق مبتلا به ديابت نوع 2 مراجعه كننده به درمانگاه غدد و متابوليسم شهرستان اروميه كه داراي قند خون ناشتاي بيشتر از mg/dl 126 بود يابه تجويز پزشك داروي ضد ديابت مصرف مي كردند، تشكيل دادند. از بين آنها 45 داوطلب با ميانگينسني 26/5 ± 88/58 سال و نماية تودة بدني (BMI) 69/3 ± 25/32 كه حداقل در شش ماهگذشته، سابقة اجراي فعاليت بدني منظم و همچنين نوسان وزني به مقدار 10 درصد وزن خود را نداشتند، پس از تكميل فرم آمادگي شركت در فعاليتهاي ورزشي (PAR – Q ) (33) به شيوة در دسترس و غيراحتمالي وارد مطالعه شدند. عدم استفاده از انسولين، ابتلا نداشتن به بيماري هاي فشار خون، قلبي – عروقي، تيروئيدي و ارتوپدي، نداشتن عوارض ديابت از جمله نفروپاتي، رتينوپاتي و زخم پاي ديابتي، معيارهاي ورود به مطالعه بودند. براي ارزيابي رژيم غذايي و بررسي اثر آن بر شاخص هاي خوني مورد نظر از پرسشنامة 24 ساعتة يادآور رژيم غذايي در دو روز پيش از مرحلة اول خون گيري و 48 ساعت پاياني قبل از مرحلة دوم خون گيري استفاده شد. نمو نهها، روزانه 3 عدد متفورمين (500 ميلي گرم ،) 2 عدد گلي بن كلاميد (5 ميلي گرم) و 1 عدد آتورواستاتين (20 ميلي گرم)، مصرف ميكردند كه اين مقدار در شش ماه گذشته و در طول تحقيق ثابت بود. همچنين از آزمودني ها خواسته شد تا در اين سه ماه، رژيم غذايي معمول خود را مصرف كنند. تحليل پرسشنامة 24 ساعتة يادآور رژيم غذايي، با استفاده از نرم افزار كامپيوتري پردازش غذا و توسط كارشناس تغذيه صورت گرفت (29).
اندازهگيري شاخصهاي تن سنجي (آنتروپومتريك)
در ابتدا شاخص هاي آنتروپومتريك افراد شامل وزن، قد، درصد چربي بدن،BMI و نسبت دور كمر به باسن (WHR) با حداقل لباس و بدون كفش اندازه گيري شد. اندازهگيري وزن بدن و قد ايستادة افراد بهترتيب با استفاده از دستگاه وزنسنج سكا (Seca) نوع (Seca 714, seca Vogel and Halk Gmbh) آلماني با دقت 1/0± كيلوگرم و دستگاه قدسنج سكا (Seca) نوع آلماني با دقت
1/0± سانتي متر صورت گرفت. BMI از تقسيم وزن بدن (كيلوگرم) بر مجذور قد (متر مربع) محاسبه شد. درصد چربي آزمودنيها با استفاده از كاليپر مدل RH.15.9LB ساخت آلمان و با بهره گيري از روش سه نقطهاي ( سهسر بازو، شكم، فوقخاصره) در سمت راست بدن و استفاده از معادلة عموميجكسون و پولاك براي تعيين درصد چربي در زنان در شرايط تجربي محاسبه شد (12). WHRتوسط متر نواري غيرقابل ارتجاع و بدون تحمل هر گونه فشاري به بدن فرد و با دقت 1سانتي متر با اندازهگيري محيط كمر در بار يكترين ناحية بين دنده اي تا تاج خاصره و تقسيم آن به اندازة محيط لگن در بزرگترين قسمت برآمدگي سريني حاصل شد. تمام شاخصهاي مذكور نيز پس از پايان مدت دوازده هفته دوباره اندازهگيري شدند.
آزمودني ها پس از تكميل فرم رضايت نامة آگاهانه براي شركت در پژوهش به طور تصادفي به دو گروه تجربي، هوازي (15 نفر) و مقاومتي (15نفر) و يك گروه كنترل (15 نفر) تقسيم شدند. جدول 1 مشخصات فردي آزمودني ها را نشان مي دهد.
جدول 1. مشخصات فردي آزمودنيها (اطلاعات بهصورت ميانگين ± انحراف استاندارد نشان داده شدهاند)
P گروه كنترل (13) گروه مقاومتي (13) گروه هوازي (14) متغير
0/28 61/25±5/00 57/12±5/08 58/33±5/43 سن (سال)
0/33 156/56±7/63 158/93±4/94 154/61±4/72 (cm) قد
0/23 77/62 ±8/50 83/56±8/65 75/66±11/01 وزن (kg)
0/68 31/69±2/15 33/21±3/32 31/91±5/08 (kg/m2) BMI
0/79 0/87 ±0/06 0/87±0/04 0/89±0/07 WHR
0/20 39/48±5/26 43/08±3/23 36/33±5/39 درصد چربي
0/20 7/63±0/73 8/80±1/78 7/94±1/21 (%) HbA1c
0/20 7/25±3/80 10/12±3/60 4/88±3/21 سابقة تشخيص ديابت
(سال)
تفاوتي بين گروه مشاهده نشد (آزمون تحليل واريانس يكطرفه، سطح معنا داري (01/0˂P ))

پروتكل تمريني
گروه هوازي، تمرين ورزشي هوازي با شدت 70-50 درصد حداكثر ضربان قلب را، به مدت دوازده هفته، هر هفته سه جلسه و هر جلسه به مدت 50-20 دقيقه انجام دادند. هر جلسه شامل گرم كردن (10دقيقه حركات كششي – نرمشي)، تمرين ورزشي هوازي (پياده روي روي تردميل (نوع Impulse، مدلPT 300 B) به مدت 20 دقيقه و شدت 50 درصد ضربان قلب بيشينه در هفتة اول و افزايشتدريجي شدت و مدت تا 50 دقيقه و شدت 70 درصد ضربان قلب بيشينه در هفتههاي بعدي تمرينيو پاياني و سرد كردن (5 دقيقه حركات انعطافي و كششي ايستا) بود. براي تعيين شدت تمريني،ضربان قلب بيشينه با رابطة سن- 220 (25) محاسبه شد تا درصد معين آن براي هر جلسه از طريق رابطة زير مشخص شود:
ضربان قلب استراحت) + (ضربان قلب استراحت – حداكثر ضربان قلب) (70 -50) درصد = ضربان قلب هدف (21)شدت طي تمرين هوازي بهوسيلة ضربان سنج پلار (GBR 161302.F) كنترل شد.
آزمودني هاي گروه مقاومتي، پيش از اجراي دورة تمريني، در يك جلسه با نحوة اجراي تمرين مقاومتي توسط دستگاههاي مورد نظر آشنا شدند و در جلسة بعدي براي همة آزمودنيها يك تكرار بيشينه (1RM) توسط وزنههاي آزاد (وزنة مورد استفاده ×[ 1+(30 / تعداد تكرار)]= 1RM ) تعيين شد (19). سپس آزمودني هاي اين گروه تمرينات مقاومتي با دستگاه هاي وزنهبرداري را به مدت دوازده هفته، هر هفته سه جلسه، در هر جلسه سه نوبت دهتايي براي هشت حركت، پرس شانه، جلوران، پشتران (پشت پا خوابيده)، جلوبازو، پشت بازو، پرس پا، پرس سينة نشسته با دستگاه و شكم را با شدتهاي 40 (چهار هفتة اول ،) 50 (چهار هفتة دوم) و 60 (چهار هفتة سوم) درصد يك تكرار بيشينه، اجرا كردند. زمان استراحت بين نوبت ها، 90 -60 ثانيه در نظر گرفته شد. آزمودني هاي گروه مقاومتي نيز پيش از جلسه، گرم كردن (10 دقيقه حركات كششي و نرمشي) و در پايان سرد كردن (5 دقيقه حركات كششي ايستا) را انجام مي دادند. طي اين مدت گروه كنترل در هيچ برنامة تمرين ورزشي شركت نكرد.
اندازه گيري متغير هاي بيوشيميايي
به منظور اندازه گيري متغيرهاي بيوشيميايي در هر دو گروه مطالعه، خون گيري در دو مرحلة 48 ساعت پيش و 48 ساعت پس از پايان دوازده هفته تمرين هوازي و مقاومتي پس از 12-8 ساعت ناشتايي به مقدار 5 سي سي از وريد آنتيكوبيتال انجام گرفت. از نمونهها خواسته شد طي 48 ساعت قبل از هر دو مرحلة خونگيري از اجراي هر گونه تمرين ورزشي سخت، بپرهيزند. نمونه هاي خونيپس از سانتريفيوژ و جدا كردن سرم در دماي 70- درجة سانتي گراد نگهداري شدند تا همراه با نمونههاي خوني پسآزمون، تحليل شوند. مقادير گلوكز ناشتا به روش آنزيماتيك و كيت Roche ساخت آلمان، دستگاه integra400، با حساسيتmg/dl 5 و ضريب تغييرات درونسنجي و برون سنجي به ترتيب 69 و 26/1درصد، CRP به روش نفلومتري و با استفاده از كيت Binding site ساخت انگلستان با حساسيت mg/l3 و ضريب تغييرات درونسنجي و برونسنجي بهترتيب و6/6 6/3درصد، HbA1c به روش الكتروكمي لومينسانس و با استفاده از كيت Roche ساخت آلمان با ضريب تغييرات درونسنجي و برونسنجي به ترتيب و3/2 4/2 درصد، انسولين با روش الكتروكمي
لومينسانس و كيت Roche ساخت آلمان، دستگاه Elecsys 2010، با حساسيت μIU/ml و1 ضريب تغييرات درون سنجي و برون سنجي و4/5 4/3 درصد اندازه گيري شدند. براي محاسبة مقاومت به انسولين از روش ارزيابي مدل هموستازي (HOMA – IR)، مطابق فرمول زير استفاده شد (18):
5.22μU/ml)/) انسولين ناشتا (mmol/l) × گلوكز خون ناشتاHOMA – IR = سطح سرمي رزيستين به روش آنزيم ايمنواسي از نوع ساندويچي، با استفاده از كيت الايزاي
mediagnost,E 50 ساخت آلمان با حساسيت ng/ml012/0 و ضريب تغييرات درون سنجي و برون سنجي به ترتيب 8/6 و 5 درصد، اندازه گيري شد.

تجزيه و تحليل آماري
به منظور محاسبة شاخص هاي مركزي و پراكندگي از آمار توصيفي و براي تشخيص توزيع طبيعي دادهها و تعيين همگني واريانس سه گروه، به ترتيب از آزمونهاي كولموگروف – اسميرنوف و لون (leven) استفاده شد. از آزمون تحليل واريانس (ANOVA) يكطرفه، براي بررسي تفاوت سه گروه در شاخصهاي مختلف در وضعيت پايه و مقايسة اثر تمرينات در بين گروه هاي پژوهش و در صورت معنا داري از آزمون تعقيبي توكي استفاده شد. از آزمون تي همبسته براي تعيين تغييرات درونگروهي استفاده شد. روابط بين متغيرهاي وابسته با استفاده از آزمون ضريب همبستگي پيرسون بررسي شد.
آزمودني هاي سه گروه مورد مطالعه، در آغاز اجراي دورة تحقيقي، 45 نفر بودند، كه از اين تعداد، دو نفر از گروه كنترل بهعلت امتناع از شركت در نمونهگيري خوني مرحلة دوم (پس آزمون)، يك نفر از گروه هوازي به دليل بروز بيماري نامربوط به شركت در پژوهش و دو آزمودني در گروه مقاومتي نيز به علت عدم شركت در پنج جلسة پاياني تمرينات، از مرحلة پسآزمون كنار گذاشته شدند و در نهايتتحليل آماري نتايج با 40 آزمودني صورت پذيرفت. تجزيه وتحليل داده ها با نرم افزار SPSS نسخة 21 انجام گرفت.

نتايج و يافته هاي تحقيق
آزمون كولموگروف – اسميرنوف توزيع طبيعي داده ها در بين گروه ها و آزمون لون همگني واريانس سه گروه مورد مطالعه را نشان دادند. آزمون تحليل واريانس يكطرفه، عدم تفاوت سه گروه در سطوح پاية مشخصات فردي را ثابت كرد (جدول 1). اين آزمون همچنين نشان داد كه به جز انسولين و مقدار كالري دريافتي ( 05/0≥P) در تمام متغير هاي آنتروپومتريكي (تن سنجي) و بيوشيميايي اندازه گيري شده، بين سه گروه مطالعاتي تفاوت معنا داري وجود داشت (05/0≤P) (جداول و3 2). آزمون تعقيبي توكي نشان داد كه در شاخصهاي آنتروپومتريكي وزن ( 03/0 = P =0/03) BMI (، P)، درصد چربي بدن (01/0) = P گروه هوازي با گروه كنترل و در شاخص دور كمر/ دور باسن گروه هوازي با گروه كنترل (003/0= P) و مقاومتي (002/0)= P تفاوت معنا داري وجود داشت. اين آزمون همچنين نشان داد كه تفاوت HbA1c بين گروه كنترل با هوازي (01/0)=P و مقاومتي (006/0= P)، تفاوت گلوكز خون ناشتا بين گروه كنترل با هوازي (01/0)=P و مقاومتي (006/0= P)، تفاوت مقاومت انسوليني بين گروه مقاومتي با كنترل (01/0)=P و هوازي (04/0= P) و تفاوت سطوح رزيستين و CRP بين گروه كنترل با هوازي (رزيستين: 001/0˂ P =0/002:CRP) (، P ) و مقاومتي (رزيستين:
006/0= P و) (P =0/013 :CRP) معنا دار بود.
نتايج آزمون t همبسته نشان داد كه تمام متغيرهاي آنتروپومتريكي تنها در گروه هوازي (جدول
،2) HbA1C و گلوكز خون ناشتا در هر دو گروه هوازي و مقاومتي (جدول 3)، كاهش معنا داري يافتند (05/0≤P).
مقاومت به انسولين تنها در گروه مقاومتي كاهش معنا داري يافت (05/0≤ P). رزيستين و CRP در هر دو گروه هوازي و مقاومتي بهترتيب افزايش و كاهش معناداري را نشان دادند (05/0≤ P) (جدول 3). آزمون همبستگي پيرسون نشان داد كه رزيستين تنها با CRP در پس آزمون گروه تمرين مقاومتي رابطة معكوس معناداري داشت (05/0 ≤P) (جدول 4).
جدول 2. نتايج آماري متغيرهاي آنتروپومتريكي و كالري دريافتي در گروه هاي تجربي و كنترل در پيش آزمون و پس آزمون (اطلاعات به صورت ميانگين ± انحراف استاندارد نشان داده شده اند)
گروه ** p
هوازي(14) مقاومتي(13) كنترل(13)
متغير
آپيش زمون 01/11±66/75 65/8±56/83 50/8±62/77
0/02
وزن(kg) آپس زمون 44/10±52/73* 78/6±58/81 79/8±95/77

تغييرات 98/0±14/2- 1/3±97/1 – 75/0±32/0
آپيش زمون 82/4±73/31 37/3±25/33 97/1±71/31 BMI
(2kg/m) پسĤزمون 59/4±84/30* 78/2±55/32 09/2±84/31 03/0 تغييرات 42/0±88/0- 25/1±70/0 – 31/0±13/0
آپيش زمون 39/5±33/36 23/3±08/43 26/5±48/39 درصد چربي
آپس زمون 34/5±25/34* 36/3±95/42 04/4±43/40 02/0
بدن
25047-2451780

تغييرات 68/1±07/2- 9/2±13/0 – 49/1±95/0 آپيش زمون 07/0±89/0 04/0±87/0 06/0±87/0 آپس زمون 07/0±82/0* 05/0±88/0 04/0±88/0 001/0 WHR تغييرات 02/0±06/0- 05/0±008/0 03/0±007/0 كالري آپيش زمون 154±1400 200±1414 222±1481 دريافتي آپس زمون 200±1409 180±1453 223±1498 26/0
(kcal) تغييرات 175±8 115±17 162±16
*مقدار p براي نتايج آزمون تي نمونه هاي وابسته (سطح معناداري05/0≤ P ،) **مقدار p براي نتايج آزمون تحليل واريانس يك طرفه(سطح معناداري05/0≤ P)
جدول 3. نتايج آماري متغيرهاي بيوشيميايي در گروه هاي تجربي و كنترل در پيش آزمون و پس آزمون
(اطلاعات به صورت ميانگين ± انحراف استاندارد نشان داده شده اند)
p **گروه
متغير هوازي (14) مقاومتي (13) كنترل (13)
25047-518483

آپيش زمون 21/1±94/7 78/1±80/8 73/0±63/7 HbA1c(%) آپس زمون 30/1±03/7* 37/1±73/7* 89/0±57/7 004/0 تغييرات 45/0±91/0- 83/0±06/1- 31/0±06/0-
آپيش زمون 58/39±88/144 11/54±75/178 24/27±11/136
گلوكز ناشتا
آپس زمون 1/23±55/105* 04/42±12/124* 22/12±12/146 000/0
(mg/dl)
تغييرات 33/24±33/39- 67/21±62/54 – 08/17±00/10 آپيش زمون 43/2±97/5 98/1±09/9 90/1±86/7
انسولين
آپس زمون 75/1±63/6 81/1±09/8 89/1±88/6 1/0
(μIU/ ml)
تغييرات 63/1±66/0 68/2±00/1- 83/1±98/0مقاومت به آپيش زمون 40/3±86/6 76/3±65/12 68/2±48/8 انسولين آپس زمون 27/2±69/5 48/3±02/8* 06/2±00/8 01/0
(HOMA-IR) تغييرات 22/2±16/1- 55/3±62/4- 45/2±48/0
آپيش زمون 91/3±88/11 96/2±94/12 55/1±22/13 رزيستين
آپس زمون 94/4±24/21* 06/4±70/18* 86/1±45/13 000/0
(ng/ml)
تغييرات 81/2±35/9 72/4±76/5 57/0±23/0 آپيش زمون 54/0±33/2 49/0±65/2 72/0±10/2 CRP
(mg/l) آپس زمون 37/0±78/1* 43/0±20/2* 74/0±03/2 002/0 تغييرات 25/0±54/0- 29/0±45/0 – 18/0±06/0-
*مقدار p براي نتايج آزمون تي نمونه هاي وابسته (سطح معناداري05/0≤ P ،) **مقدار p براي نتايج آزمون تحليل واريانس يكطرفه (سطح معناداري05/0≤P)
جدول 4. رابطة بين رزيستين با شاخص مقاومت به انسولين و CRP در گروههاي هوازي و مقاومتي

متغير پيشآزمون پسآزمون تغييرات
ضريب همبستگيP ضريب همبستگيP ضريب همبستگيP

گروه هوازي
مقاومت به انسولين 37/0 31/0 14/0- 72/0 20/0 – 60/0

(HOMA-IR)
0/20 – 0/47 0/26 0/41 0/47 0/27 (mg/l) CRP

گروه مقاومتي
مقاومت به انسولين 46/0- 25/0 52/0- 17/0 35/0 – 39/0

(HOMA-IR)
0/21 – 0/49 0/03 *-0/75 0/69 -0/16 (mg/l) CRP

*رابطه در سطح معناداري برابر 05/0 ≤P، برقرار است.

بحث
تمرين ورزشي به عنوان نوعي راهبرد غيردارويي در كاهش عوارض ناشي از ديابت از جمله بيماري هاي قلبي – عروقي در بيماران مبتلا به ديابت نوع2، همواره مورد توجه واقع شده است. تمرينات ورزشي منظم هوازي و مقاومتي نيز، از اين قاعده مستثنا نيستند. ازاين رو پژوهش حاضر با هدف كلي بررسي نقش پيش التهابي رزيستين و CRP به دنبال دوازده هفته فعاليتهاي ورزشي هوازي و مقاومتي در زنان يائسة چاق مبتلا به ديابت نوع2، انجام گرفت. با توجه به نتايج حاصل از تحليل غذاي مصرفي، مقدار كالري دريافتي، بين سه گروه تفاوت معناداري نداشت (جدول 2)، ازاينرو در پژوهش حاضر، رژيم غذايي عامل تأثيرگذار بر تغييرات معنا دار شاخصهاي اندازه گيريشده در گروه تمرين نيست. بنابراين بهنظر ميرسد مداخلة تمريني تنها عاملي است كه اين فرايند را تحت تأثير قرار داده است. نتايج نشان داد كه شاخص هاي آنتروپومتريكي در مقايسه با گروه مقاومتي، تنها در گروه هوازي كاهش معناداري داشتند كه اين يافته با نتايج مطالعة الكادر و همكاران (2011) كه سه ماه تمرين هوازي با شدت 80-60 درصد ضربان قلب بيشينه و تمرين مقاومتي با شدت 80-60 درصد يك تكرار بيشينه را روي بيماران ديابتي نوع2 انجام دادند (1)، همخواني داشت و با نتايج مطالعة جورگ و همكاران (2011) كه اثر سه ماه تمرين هوازي و مقاومتي را روي بيماران ديابتي نوع2 بررسي كردند و عدم تغيير معنادار شاخصهاي آنتروپومتريكي را در هر دو گروه هوازي و مقاومتي نشان دادند (14)، مغاير بود. كاهش معنا دار سطوح شاخص هاي آنتروپومتريكي در گروه هوازي را مي توان اين گونه توضيح داد، از آنجا كهكاهش سطوح اين شاخص ها با مصرف انرژي بيشتر همراه است، تمرينات هوازي اثر بالقوه اي نسبت بهتمرينات مقاومتي در اين زمينه دارند، هرچند مطالعات تأثيرات سودمند هر دو نوع روش تمريني را نيزگزارش كرده اند (17). HbA1c و گلوكز ناشتا در هر دو گروه هوازي و مقاومتي، كاهش معناداري داشتند، اين افزايش در گروه مقاومتي بيشتر بود، اما موجب ايجاد تفاوت معنا دار بين دو گروه نشد (جدول 3). اين يافته با تغييرات گزارش شده در مطالعة رايد و همكاران (2010)، كه برتري تمرينات مقاومتي را بر تمرينات هوازي در كاهش HbA1c، گزارش كرده اند (24) و با تغييرات گزارش شده در مطالعة سيگال و همكاران (2007) كه حاكي از اثر بيشتر تمرينات هوازي بر كاهش HbA1c بود، همخواني نداشت (30). در مورد گلوكز ناشتا نيز نتايج با نتيجة مطالعة شنوي و همكاران (2009)، كه نشان دادند تمرينات مقاومتي بر بهبود گلوكز ناشتا در مقايسه با تمرينات هوازي، اثرگذارترند، همخواني نداشت (28). سازوكار اساسي بهبود شاخص هاي HbA1c و گلوكز ناشتا در بيماران ديابتي نوع در2 ارتباط با فعاليت بدني، افزايش مصرف گلوكز است كه با افزايش جريان خون عضلاني، GLUT4 و توانايي برداشت گلوكز همراه است (27). كاهش مقاومت انسوليني تنها در گروه مقاومتي معنا دار بود.
اين يافته با نتيجة مطالعة جورگ و همكاران (2011) كه عدم تغيير معنا دار مقاومت انسوليني را پس از دوازده هفته نشان داد (14)، همسو نبود و با نتايج مطالعة الكادر و همكاران (2011) كه كاهش معنادار مقاومت به انسولين را پس از سه ماه تمرين مقاومتي نشان داد (1)، همخواني داشت. در مطالعاتي كه كاهش معنادار مقاومت انسوليني بر اثر تمرين هوازي مشاهده شد، مدت زمان برنامة تمرين ورزشي در مقايسه با تحقيق حاضر طولاني تر بود 7(). برخي ديگر نيز علت عدم تغيير مقاومت انسوليني را محاسبة HOMA- IR براي تعيين اين شاخص دانستند كه احتمالاً توانايي آنها براي بيان اثر تحريكي مستقيم ورزش را محدود مي كرد (14). علت كاهش مقاومت انسوليني تنها در گروه مقاومتي (جدول 3) را مي توان ناشي از اثر اين نوع تمرين بر تودة عضلاني دانست، به اين صورت كه چون عضلة اسكلتي تودة وسيع تري از بافت حساس به انسولين را در بر دارد، افزايش تودة عضلاني ناشي از اين نوع تمرين مي تواند در كنترل گليسمي و كاهش مقاومت به انسولين نقش داشته باشد (26). در زمينة تغيير سطح CRP، نتايج پژوهش حاضر كاهش معنادار آن در دو گروه تجربي را نشان داد (جدول 3) كه با يافتة مطالعه اي در زمينة مقايسة اثر تمرينات مقاومتي و هوازي بر سطوح سرمي CRP زنان دچار اضافه وزن كه سطوح اين شاخص در مقايسه با گروه هوازي تنها در گروه مقاومتي كاهش يافت، همراستا نبود. آنهاعلت را سطوح اولية بيشتر CRP در گروه مقاومتي دانستند، بهگونه اي كه هرچه مقادير پايةشاخص هاي التهابي بيشتر باشد، تأثير تمرين بر اين شاخص ها بارزتر است (20). بهبود ساختاراندوتليال، كاهش سلول هاي تك هسته اي خون و كاهش بافت چربي (به ويژه چربي احشايي) از سازوكارهاي كاهش CRP پس از تمرين است، هرچند در گروه تمرين مقاومتي با وجود عدم تغيير معنا دار درصد چربي بدن، CRP كاهش يافت و اين، از اين موضوع كه هميشه براي تغييرات سطوح CRP تغييرات چربي مورد نياز نيست (8)، پيروي مي كند. يكي ديگر از يافته هاي پژوهش حاضر افزايش معنا دار رزيستين در هر دو گروه تجربي تمرين هوازي و مقاومتي بود، با اينكه اين افزايش در گروه هوازي بيشتر بود، موجب ايجاد تفاوت معنادار بين دو گروه نشد (جدول 3). در زمينة مقايسة اثر اين دو نوع تمرين بر سطح سرمي رزيستين، تنها يك مطالعه انجام گرفته است كه در آن سطوح سرمي اين شاخص در



قیمت: تومان


پاسخ دهید