علوم زيستي ورزشي _ بهار 1395 دورة8، شمارة 1، ص : 123 – 141 تاريخ دريافت : 18 / 06 /93 تاريخ پذيرش : 07 / 11 / 93

مقايسة تأثير سه شيوة تمرين تركيبي بر غلظت تستوسترون، كورتيزول و قدرت
عضلاني زنان سالمند

لاله باقري 1– محمد فرامرزي2 – ابراهيم بني طالبي 3 – زهرا مردان پور شهركردي4
1. دانشجوي دكتري فيزيولوژي ورزشي، گروه تربيت بدني و علوم ورزشي، دانشكدة ادبيات و علوم انساني، دانشگاه شهر كرد، شهركرد، ايران 2. دانشيار، دكتري فيزيولوژي ورزشي، گروه تربيت بدني و علوم ورزشي، دانشكدة ادبيات و علوم انساني، دانشگاه شهركرد، شهركرد، ايران 3. استاديار، دكتري فيزيولوژي ورزشي، گروه تربيت بدني و علوم ورزشي، دانشكدة ادبيات و علوم انساني، دانشگاه شهركرد، شهركرد، ايران
4. كارشناسي ارشد فيزيولوژي ورزش، گروه تربيت بدني و علوم ورزشي، دانشكدة ادبيات و علوم انساني، دانشگاه شهركرد، شهركرد، ايران

چكيده
هدف اين مطالعه مقايسة تأثير سه شيوة تمرين تركيبي بر غلظت تستوسترون، كورتيزول، نسبت تستوسترون به كورتيزول و قدرت عضلاني زنان سالمند بود. به اين منظور 40 نفر از زنان سالمند (دامنة سني 82/0±34/60 سال) به طور تصادفي ساده در يكي از چهار گروه تمرين استقامتي+ قدرتي (n=9) (E+S)، قدرتي+ استقامتي (S+E) (n=10)، تركيبي چرخشي (n=12) (ACT) و كنترل (n=9) قرار گرفتند. برنامههاي تمريني به مدت 8 هفته و 3 روز در هفته انجام گرفت. برنامة تمرين استقامتي شامل كار روي دوچرخة ثابت و برنامة تمرين قدرتي شامل چندين تمرين منتخب بالاتنه و پايينتنه بود. از آزمون تي وابسته و آزمون آناليز واريانس يكطرفه به منظور تجزيه وتحليل دادهها استفاده شد. نتايج نشان داد 8 هفته تمرين تغييري در ميزان تستوسترون گروه S+E و ACT نداشت، اما كاهش معناداري در ميزان تستوسترون در گروه E+S مشاهده شد (007/0=P). نتايج نشان دهندة وجود اختلاف معنادار در ميزان تستوسترون بين گروه هاي E+S و ACT بود (01/0=P ). علاوه بر اين، در ميزان كورتيزول و نسبت تستوسترون به كورتيزول (T/C) پس از تمرين تغيير معناداري مشاهده نشد. همچنين، افزايش معنادار قدرت بالاتنه فقط در گروه هاي E+S و ACT و قدرت پايين تنه در همة گروههاي تمرين مشاهده شد. با توجه به عدم تغيير شايان توجه در سطح پاية هورمونها در سه گروه تمرين تركيبي، اين افراد وضعيت كاتابوليكي مزمني را تجربه نكردند و از آنجا كه قدرت در همة گروه ها افزايش يافته است، به نظر ميرسد بين وضعيت هورموني و كسب قدرت در اين مطالعه رابطهاي وجود ندارد.

واژه هاي كليدي
تمرين تركيبي، تستوسترون، قدرت، كورتيزول، نسبت تستوسترون به كورتيزول.

مقدمه
سالمندي با كاهش ظرفيت عملكردي سيستم عصبي عضلاني و غدد درونريز همراه است كه به كاهشظرفيت توليد نيرو و توان و كاهش آمادگي قلبي- عروقي منجر ميشود. مطالعات نشان ميدهد كاهشتودة عضلات با افزايش سن با كاهش سطح هورمون هاي گردش خون مرتبط است. با افزايش سن، به ويژه در زنان، غلظت هورمون هاي آنابوليك گردش خون و عوامل رشد مانند تستوسترون، هورمون رشد و عامل رشد شبه انسولين كاهش مييابد. كاهش سطح پاية تستوسترون خون در زنان سالمند ممكن است به كاهش تأثيرات آنابوليك بر تودة عضلات منجر شودكه با آتروفي عضلات و كاهش قدرت همراه است (17). براي مقابله با اين امر، مطالعات مختلف نشان دادند تمرين قدرتي، قدرت و توان را در طول سالمندي بهبود ميبخشد. همچنين تمرين استقامتي آمادگي هوازي را در اين افراد افزايش مي-دهد. ازاين رو، تركيب هر دو تمرين استقامتي و قدرتي براي بهبود ظرفيت عملكردي در افراد سالمند توصيه مي شود (7). يكي از سازگاري هاي مهم فيزيولوژيك پس از فعاليت بدني، سازگاري سيستم غدد درونريز است (4). پاسخ هورموني به فعاليت بدني تابع شدت، مدت، نوع برنامة تمريني و سطح آمادگي جسماني آزمودنيهاست (4). اصل اختصاصي بودن تمرين، مؤيد تأثير بر تارهاي عضلاني فعال و درگير است. تارهاي عضلاني به طور ويژه و اختصاصي با نوع فعاليت سازگار مي شوند. سازگاري هاي ميتوكندريايي و عروقي در پاسخ به تمرين استقامتي يا سازگاري پروتئينهاي انقباضي در پاسخ به تمرين مقاومتي گزارش شده است. تمرين قدرتي موجب افزايش غلظت تستوسترون و كورتيزول و تمرين استقامتي موجب كاهش غلظت تستوسترون و افزايش غلظت كوتيزول ميشود (30،29). نسبت تستوسترون به كورتيزول شاخص مناسبي براي نشان دادن روند آنابوليك و كاتابوليك است (17). تمرين تركيبي تعادل آنابوليك و كاتابوليك هورمونها را تغيير ميدهد و احتمالاً از افزايش هيپرتروفي عضلاني حاصل از تمرين قدرتي ميكاهد. در مقابل، كرامر (2005) و بل (2000) نشان دادند انجام تمرين تركيبي مي تواند در نسبت تستوسترون به كورتيزول تغيير ايجاد كند و فرد را به سمت روند آنابوليسم پيش برد (30،5).
بخش استقامتي تمرين تركيبي مي تواند برتري سيستم كاتابوليك را موجب شود كه اين روند ميتواند توسعة قدرت عضلاني را مختل كند. تمرين تركيبي مي تواند در آخرين مراحل انجام دادن تمرين به سطوح بالاتر كورتيزول منجر شود (25،17،5). تا به امروز مطالعات اندكي به شرح سازوكارهاي سازگاري در عضلات اسكلتي با محركهاي همزمان استقامتي و مقاومتي پرداختهاند (16،15،11،8،6). علاوه براين، نتايج تحقيقات در زمينة تغييرات سازگاري و عملكرد در افرادي كه تمرين تركيبي (مقاومتي واستقامتي) انجام دادهاند، يكسان نيست (16،15،11،8،6). براي مثال، تحقيق كلاسيك هيكسون(1980) و مطالعات پس از آن، هنگام تركيب تمرين قدرتي با استقامتي سازگاري گوناگوني را گزارش كردند (23). به نظر ميرسد، سازوكارهاي سازگاري مولكولي و ژنتيكي القاشده توسط تمرين مقاومتي و استقامتي متفاوتاند، با هر نوع فعاليت ورزشي مجموعهاي از مسيرهاي سيگنالينگ سلولي و ژنهاي ويژهاي فعال ميشوند (23). تمرين مقاومتي شديد به بيوژنز ميتوكندريايي منجر نميشود و سطح مقطع بزرگتر تارها مسافت انتشار اكسيژن و سوبستراها را افزايش ميدهد (24). بنابراين، با توجه به تغيير در محيط عضله، اين سازگاري مطلوب ظرفيت استقامتي نيست. به همين نحو، تمرين استقامتي طولاني مدت تأثير چشمگيري بر اندازة تار ندارد و عضلة تغييركرده و خستگي باقي مانده تأثير منفي بر سنتز پروتئين عضله و توانايي توليد نيرو دارد (24). در نتيجه سازگاري مساعدي براي افزايش اندازه و قدرت ايجاد نميكند. پوتمن و همكاران (2004) كاهش توسعة قدرت، تبديل بيشتر تارهاي تند به كندانقباض و كاهش هيپرتروفي تارهاي نوع 1 را با تمرين تركيبي در مقايسه با تمرين قدرتي بهتنهايي مشاهده كردند (38). به هر صورت پژوهشگران سعي در درك اين موضوع دارند كه چرا اين پديده وجود دارد (11). بنابراين، ترتيب تمرين، يعني ترتيبي كه تمرين قدرتي و استقامتي انجام مي گيرد، ممكن است بر سازگاري هاي ناشي از تمرين به ويژه رفتار سلولهاي اقماري تأثير داشته باشد. اگرچه، مطالعات اندكي گزارش كردهاند كه در يك جلسه تمرين، آيا تمرين قدرتي بايد قبل يا پس از تمرين استقامتي انجام گيرد (15). واضح است رفتار سلول هاي اقماري به دنبال ورزش ميتواند به ماهيت تحريك ورزشي بستگي داشته باشد كه ممكن است ناشي از شرايط مختلف هورموني، فشار مكانيكي و شرايط انرژي باشد. در تحقيق دكين و همكاران (2004) كه دو ترتيب تمرين وزنه و دوچرخه سواري حاد را با يكديگر مقايسه كردند، نشان دادند ترتيب وزنه – دوچرخه داراي نسبت تستوسترون به كورتيزول (T/C) كمتري در مقايسة ترتيب دوچرخه – وزنه داشت (15). در تحقيق ديگري نشان داده شد كه يك جلسه تمرين با ترتيب متفاوت به اختلاف معناداري در نسبت T/C منجر شد، به طوريكه تمرين قدرتي- استقامتي در مقايسه با استقامتي- قدرتي به كاهش بيشتر در نسبت T/C انجاميد (34). پس به نظر ميرسد كه ترتيب تمرين استقامتي- قدرتي استرس متابوليكي كمتري ايجاد ميكند. در تحقيقي كهتمرين استقامتي – قدرتي با تمرين قدرتي تنها مقايسه شد، مشاهده شد كه اضافه كردن بخشاستقامتي قبل از يك جلسه تمرين قدرتي ميتواند به افزايش و تقويت يك محيط آنابوليكي منجر شود(33). بر عكس، ورنن1 و همكاران (2009)، پس از يك وهله تمرين تركيبي در عضلة پهن جانبي مردان نشان دادند كه انجام تمرين استقامتي قبل از قدرتي ممكن است پاسخ هاي آنابوليكي را كاهش دهد، درصورتي كه انجام تمرين استقامتي بعد از قدرتي ممكن است عوامل التهابي و تجزية پروتئين را افزايش دهد (13). تيپل2 (2013) نشان داد يك جلسه تمرين تركيبي با ترتيب مقاومتي – استقامتي(S+E) و استقامتي – مقاومتي(E+S) پاسخ هاي هورموني و عصبي- عضلاني متفاوت ايجاد مي كند. آنها نشان دادند در مردان ميزان كورتيزول پس از تمرين استقامتي- مقاومتي افزايش يافت. همچنين، غلظت تستوسترون به طور شايان توجهي كمتر از تمرين مقاومتي- استقامتي بود. در تحقيق آنها ميزان تستوسترون، كورتيزول و هورمون رشد تحت تأثير ترتيب تمرين تركيبي قرار گرفتند، درصورتي كه IGF-1 و IGFBP-3 تحت تأثير ترتيب تمرين قرار نگرفت (44). احتمالاً تناقض در نتايج مطالعات تمرين تركيبي به عوامل مختلفي چون روشهاي تمرين، شدت، حجم، تواتر تمرين و ترتيبي كه اين دو تمرين انجام مي گيرد، بستگي دارد.
از طرف ديگر، مطالعات مختلفي نشان دادند ميزان تستوسترون و پارامترهاي مربوط به اين هورمون (نسبت تستوسترون به كورتيزول) با افزايش قدرت عضلات مرتبطاند (11،10،2). كادره و همكاران
(2010) ارتباط چشمگيري بين بهبود قدرت پايينتنه و غلظت تستوسترون و نسبت تستوسترون به كورتيزول در گروه استقامتي مشاهده كردند (11). جوها و همكاران (2003) پس از فعاليت قدرتي بين غلظت تستوسترون و افزايش قدرت ارتباط مثبتي گزارش كردند (2). همچنين انجام تمرين تركيبي نه تنها موجب اختلال در روند سازگاري هورموني در عضلات فعال نمي شود، بلكه احتمالاً مي تواند موجب بهبود سازگاري بين سيستم آندوكرين و عملكرد عضلاني شود (31).
با توجه به نتايج متناقض تحقيقات مختلف، دستكاري ترتيب تمرين تركيبي (استقامتي و قدرتي) بر الگوي سازگاريهاي ناشي از تمرين همچنان بحثبرانگيز باقي ميماند.

1. Vernon
.2 Taipale
به دليل اينكه انجام هر دو پروتكل تمرين استقامتي و قدرتي با هدف بهبود قدرت عضلات و آمادگيقلبي تنفسي در بين افراد سالمند رايج شده است، تعيين تأثير انجام همزمان تمرين قدرتي و استقامتيبر عوامل منجر به هيپرتروفي و آتروفي عضلات كه نقش مهمي در عوامل عملكردي مربوط از جملهقدرت و استقامت عضلاني دارند، اهميت دارد. علاوه بر اين، تعيين بهترين ترتيب انجام تمرين تركيبي براي بهبود و پيشرفت پاسخهاي آنابوليك و كاهش عوامل كاتابوليك ميتواند عامل مهمي در تجويز تمرين تركيبي باشد.
با توجه به مطالعات انجام گرفته، بهنظر ميرسد ترتيب تمرين بر ميزان سازگاريهاي هورموني ناشي از تمرين مؤثر باشد. در نتيجه، براي تعيين تأثير ترتيب تمرين در پاسخ و سازگاري به تمرين، به مطالعات بيشتري نياز است. علاوه بر اين، بهمنظور پيشگيري از تأث يرات برجاي مانده از خستگي يا منابع ديگر از تداخل، زمانبندي جلسات تمرين نياز به بررسي دارد. از طرف ديگر، در مجموع مطالعات انجام گرفته در مورد تأثير ترتيب تمرين تركيبي بر سازگاري هورموني و عضلاني محدود است. ليكن با توجه به اهميت مطالب ذكرشده، اين تحقيق در نظر دارد به بررسي مقايسة تأثير سه شيوة ترتيب تمرين تركيبي (مقاومتي و استقامتي)، با حجم يكسان تمرين بر ميزان تغييرات تستوسترون، كورتيزول، نسبت تستوسترون به كورتيزول و همچنين قدرت عضلاني در زنان سالمند بپردازد.

روش تحقيق
جامعة آماري اين پژوهش زنان سالمند سالم غيرفعال بودند. با استفاده از فراخوان از افراد واجد شرايط براي شركت در تحقيق حاضر دعوت به همكاري شد. از بين 120 نفر از افراد مراجعه كننده به پايگاه قهرماني شهرستان شهركرد، 60 نفر براساس شاخصهاي ورود به تحقيق و به صورت هدفمند انتخاب شدند. افراد انتخاب شده در انجام كارهاي روزانة خود مستقل بودند و بيماري خاص (مانند بيماريهاي قلبي و عروقي، فشار خون بالا، ديابت، بيماري هاي كليوي) يا سابقة فعاليت بدني منظم نداشتند، سيگار نمي كشيدند، از هورمون درماني استفاده نميكردند و آمادگي لازم براي شروع فعاليت بدني را داشتند، كه اين موارد با استفاده از پرسشنامة PARQ و پرسشنامة پيشينة پزشكي ارزيابي شد. كلية شركت كنندگان اطلاعات مكتوب در خصوص پژوهش را كه حاوي فوايد و خطرهاي احتمالي بود، دريافت و پس از مطالعه، از آنها درخواست شد رضايتنامة كتبي را امضا كنند. همچنين كلية مراحل اين پژوهش زير نظر پزشك متخصص و متخصصان فيزيولوژي ورزشي انجام گرفت. آزمودنيها به صورت تصادفي به چهار گروه 15 نفره تقسيم شدند. آزمودنيها در يك جلسه با نحوة انجام فعاليت ورزشي آشنا شدند. 20نفر از آزمودنيها با توجه به ملاك خروج از مطالعه يا موارد شخصي از ادامة تمرين بازماندند و درمجموع تعداد افراد نمونه به 40 نفر، گروه تمرين استقامتي+قدرتي (n=9) (E+S)، قدرتي+ استقامتي
(n=10) (S+E)، گروه تمرين تركيبي چرخشي (n=12) (ACT) و گروه كنترل (n=9) تقليل يافتند.
تحقيق حاضر از نوع نيمه تجربي با سه گروه ACT ،S+E ،E+S و يك كنترل با پيش آزمون و پس آزمون است. اطلاعات مربوط به تحقيق بهصورت ميداني و آزمايشگاهي گردآوري شد. قبل از تمرين و 48 ساعت بعد از آخرين جلسة تمريني قد، وزن، شاخص تودة بدن1 (BMI)، حداكثر قدرت، VO2max و درصد چربي آزمودنيها اندازه گيري شد. اطلاعات مربوط به قد و وزن آزمودنيها با استفاده از متر نواري و ترازوي ديجيتال اندازهگيري شد. براي محاسبة درصد چربي بدن، ابتدا ضخامت چربي زير پوستي سه نقطهاي سه سربازو، روي ران و فوقخاصرة آزمودنيها با استفاده از كاليپر ( بيس لاين ساخت آمريكا) اندازهگيري شده و سپس با استفاده از فرمول درصد چربي بدن محاسبه شد. همچنين درصد چربي هر نقطه سه مرتبه و به صورت چرخشي اندازهگيري شد (12).
براي برآورد حداكثر قدرت، ابتدا آزمودني با انتخاب وزنه هاي بسيار سبك خود را گرم كردند و سپس براساس برآورد خود آزمودني وزنهاي انتخاب شد كه آزمودني بتواند حداقل يكبار و حداكثر 10 بار آن را بهصورت كامل و صحيح انجام دهد. با جايگذاري مقدار وزنه و تعداد تكرارها در فرمول زير، قدرت بيشينة آزمودنيها در حركت پرس سينه و جلو ران براي تعيين حداكثر قدرت بالاتنه و پايين تنه بهدست آمد (12).
(تعداد تكرارها ×0278/0) – 0278/ 1÷ مقدار وزنه = RM21
براي برآورد VO2max، آزمودني ها از آزمون اصلاح شده بروس بر روي نوار گردان طبق فرمول
(545/8+ (كل زمان طي شده)282/2=VO2max) استفاده شد (12).
اندازه گيري شاخص هاي بيوشيميايي پس از 12 ساعت ناشتايي شبانة آزمودني ها رأس ساعت 9 صبح در محل آزمايشگاه تخصصي حضور يافتند و نمونة خون اوليه به ميزان 5 سي سي از وريد قدامي بازويي توسط متخصصان خون گيري آزمايشگاه از آنها گرفته شد. سپس نمونه خون سانتريفيوژ شده و نمونة سرمي آن جدا شد و براي آناليز در دماي 70 – درجة سانتيگراد نگهداري شد. پس از جمع آوري

.1 Body Mass Index
.2 One repet max
داده هاي اوليه، برنامة تمرين از روز بعد به مدت 8 هفته در محل سالن ورزشي آغاز شد. بعد از اتمامدورة تمرين، پس از 48 ساعت از آخرين جلسة تمرين بار ديگر اندازه گيريهاي آنتروپومتريك وآزمايشگاهي در شرايط و زمان آزمونهاي اوليه و با همان ابزار توسط محقق و متخصص آزمايشگاه انجامپذيرفت. اندازه گيري غلظت تستوسترون تام براساس نانوگرم در ميلي ليتر با استفاده از كيت DiaPlus ساخت آمريكا، ضريب تغييرات درون سنجي و برونسنجي به ترتيب 5/4% و 3/6% و حساسيت 38/0 نانوگرم در ميلي ليتر و كورتيزول براساس ميكروگرم در دسي ليتر با استفاده از كيت DiaPlus ساخت آمريكا، ضريب تغييرات درونسنجي و برونسنجي بهترتيب 9/3% و 6/4% و حساسيت 4/0 ميكروگرم درصد ميلي ليتر با به كارگيري روش الايزا به مرحلة اجرا درآمد.
برنامة تمرين: برنامه هاي تمريني به مدت 8 هفته از تمرينات ساده به مشكل و از شدت كم به شدت بالا با در نظر گرفتن اصل اضافه بار و افزايش شدت تمرين بود. برنامة تمريني استقامتي شامل كار روي دوچرخة ثابت با شدت 60 درصد حداكثر ضربان قلب1 (MHR) به مدت 16 دقيقه در هفتة اول كه به 88% MHR به مدت 30 دقيقه در هفتة هشتم رسيد، انجام گرفت. همچنين در مورد كنترل شدت تمرين، اين كار با تعيين ضربان قلب آزمودنيها قبل از شروع تمرينات، حين اجرا و پس از انجام فعاليت در هر جلسه توسط پژوهشگران با استفاده از ضربان سنج پولار انجام شد (45). برنامة تمريني مقاومتي شامل پرس سينه، جلوران، پشت ران، كشش زير بغل، جلوبازو و كشش دوطرفه به پايين دربرگيرندة عضلات بزرگ بالاتنه و پايين تنه بود. برنامة تمرين اين گروه از 2 دور با 18-16 تكرار و 40 درصد يك تكرار بيشينه در ابتداي دوره به 3 دور با 10-8 تكرار و 75 درصد يك تكرار بيشينه و با استراحت هاي 2 دقيقه اي در پايان دورة تمريني رسيد (جدول1) (45،11).
گروه تمريني E+S در ابتدا برنامة تمرين استقامتي و پس از 2 دقيقه استراحت برنامة تمرين قدرتي را انجام دادند. گروه تمرين S+E در ابتدا برنامة تمرين قدرتي و پس از 2 دقيقه استراحت برنامة تمرين استقامتي را انجام دادند، و گروه ACT به صورت چرخشي تمرينات مقاومتي و استقامتي را انجام دادند، بدين صورت كه برنامة قدرتي به سه قسمت و زمان برنامة استقامتي هم به سه قسمت تقسيم شد (نمودار1) (16).

.1 Heart rate max
جدول 1. برنامة تمرين قدرتي و استقامتي
-5116719321

تمرين قدرتيتمرين استقامتي
شدت
براساس ميزان درك فشار شدت
براساس ضربان قلب بيشينه شدت
برحسب vo2max حجم شدت تكرار ست تعداد
جلسه
در هفته هفته
11 %60 HRmax %45
VO2max 16 دقيقه %40 1RM 16-18 2 3 1
11 %66 HRmax %50
VO2max 16 دقيقه %45 1RM 16-18 2 3 2
13 %70 HRmax %55
VO2max 20 دقيقه %50 1RM 12-14 2 3 3
13 %74 HRmax %60
VO2max 20 دقيقه %55 1RM 12-14 2 3 4
15 %77 HRmax %65
VO2max 25 دقيقه %60 1RM 10-12 3 3 5
15 %81 HRmax %70
VO2max 25 دقيقه %65 1RM 10-12 3 3 6
15 %85 HRmax %75
VO2max 30 دقيقه %70 1RM 8-10 3 3 7
17 88%
HRmax %80
VO2max 30 دقيقه %75 1RM 8-10 3 3 8

نمودار 1. ترتيب تمرين در سه گروه مختلف

روش تجزيه وتحليل اطلاعات
پس از كسب اطمينان از طبيعي بودن توزيع دادهها با آزمون كولموگروف- اسميرنوف و همگن بودنداده ها با آزمون لون، براي بررسي اثر متغيرهاي مستقل بر متغير وابسته از آزمون تي وابسته و تحليلواريانس يكطرفه استفاده شد و در صورت معنا داري از آزمون تعقيبي توكي براي تعيين تفاوت بين گروهها استفاده شد. شايان ذكر است براي مقايسة چهار گروه در آزمون تحليل واريانس يكطرفه از تفاضل پيش آزمون و پسآزمون (دلتا) استفاده شد. تمام عمليات آماري تحقيق با استفاده از نرمافزار SPSS نسخة 16 انجام گرفت و سطح معناداري 0.05 < p در نظر گرفته شد.
يافته ها
نتايج اين تحقيق نشان داد وزن و شاخص تودة بدني در گروه هاي تجربي S+E،E+S و ACT كاهش معناداري داشت (05/0 <P ). همچنين مشاهده شد مقدار Vo2max در گروه هاي P=0/003) E+S)، P=0/003)S+E) و P=0/024) ACT) افزايش معناداري داشت، به علاوه، داده ها نشان داد هشت هفته تمرين تركيبي به افزايش معنادار قدرت بالاتنه در گروه هاي تمرين تركيبي P=0/005) E+S) و ACT (025/0=P) و عدم تغيير معنادار در گروه P=0/06) S+E) منجر شد. همچنين، قدرت پايين تنه در همة گروه هاي تمرين تركيبي افزايش معناداري يافت (05/0 <P ). نتايج آزمون تحليل واريانس يكطرفه نشان داد در متغير وزن، VO2max ،BMI و قدرت پايين تنه بين گروهها اختلاف معناداري وجود دارد (05/0 <P ) (جدول 2). نتايج آزمون توكي نشان داد در متغير وزن بين گروه S+E و كنترل (02/0=P) و ACT و كنترل (03/0=P) اختلاف معناداري وجود دارد. در مورد متغير BMI و VO2max فقط بين گروه S+E و كنترل اختلاف معناداري وجود دارد. در متغير قدرت پايينتنه بين گروه E+S و كنترل و همچنين ACT و كنترل اختلاف معناداري مشاهده شد.
همچنين نتايج نشان داد 8 هفته تمرين تغييري در ميزان تستوسترون گروه P=0/47) S+E) و P=0/27) ACT) نداشت، اما در گروه E+S كاهش معناداري مشاهده شد (007/0=P). نتايج آزمون تحليل واريانس يكطرفه نشان داد بين ميزان تستوسترون در گروه هاي مختلف اختلاف معناداري وجود دارد (02/0=P) (جدول 3). نتايج آزمون توكي نشان دهندة وجود اختلاف معنادار در ميزان تستوسترون بين گروه هاي E+S و ACT بود (01/0=P). علاوه بر اين، در ميزان كورتيزول و نسبت تستوسترون به كورتيزول (T/C) پس از گروه هاي تمريني تغيير معناداري مشاهده نشد (05/0≥P ).

جدول 2. تغييرات ويژگيهاي آنتروپومتريكي آزمودنيها در درون گروهها و بين گروه ها

P
بين گروهي Control ACT S+E E+S مرحله متغيرها
*0/017 76/88±3/78 66/41±2/69 70/80±3/90 74/66±4/68 پيش آزمون 76/66±4/05 64/41±2/44 68/60±3/86 72/77±4/67 پس آزمون وزن(kg)
0/51 *0/000 *0/003 *0/005 P درون گروهي *0/023 31/75±0/91
31/63±1/01
0/42 27/57±0/92
26/76±0/86
*0/000 29/23±1/71
28/30±1/56
*0/003 29/89±1/20
29/12±1/21
*0/005 پيش آزمون پس آزمون P درون گروهي شاخص تودة بدن(2kg/m)
*0/029 24/77±3/03
24/25±3/01
0/43 23/70±1/78
27/93±2/18
*0/024 24/60±1/35
31/81±1/05
*0/003 29/07±1/88
34/01±2/05
*0/003 پيش آزمون پس آزمون P درون گروهي Vo2max (mL/kg)
0/07 18/33±3/22 18/58±2/32 28/60±1/88 17/11±3/46 پيش آزمون 18/88±3/09 25/08±3/42 30/30±2/22 25/66±3/05 پس آزمون قدرت بالاتنه
0/34 *0/025 0/06 *0/005 P درون گروهي *0/000 32/77±4/57
34/66±4/25
0/18 30/25±5/25
51/91±8/78
*0/014 26/40±3/39
68/50±7/87
*0/000 29/66±5/37
67/22±7/73
*0/002 پيش آزمون پس آزمون P درون گروهي قدرت
پايين تنه

جدول 3. تغييرات سطوح هورمونهاي آزمودنيها در درون گروهها و بين گروهها
P بين گروهي Control ACT S+E E+S مرحله متغيرها

* 0/02 0/71±0/03 0/61±0/05 0/71±0/05
0/78±0/07 0/78±0/07
0/73±0/03 /95±0/09 /76±0/06 پيشآزمون آپس زمون تستوسترون
0/08 0/27 0/47 *0/007 P درونگروهي
0/20 26/77±1/83
25/94±1/33 19/36±2/90
25/26±3/32 21/44±4/28
21/30±3/80 /71±3/27
/90±3/98 آپيش زمون آپس زمون كورتيزول
0/46 0/20 0/95 0/26 P درونگروهي
0/91 0/028±0/00
0/024±0/00 0/50 0/043±0/00
0/038±0/00 0/59 0/054±0/01
0/045±0/00
0/29 ±0/00 ±0/00
0/61 آپيش زمون آپس زمون P درونگروهي نسبت
تستوسترون به كورتيزول
(T/C)
معناداري در سطح 05/0≤ α

بحث و نتيجه گيري
نتايج تحقيق حاضر نشان داد، هشت هفته تمرين تركيبي به كاهش سطح تستوسترون در گروه E+S وS+E منجر شد كه اين كاهش فقط در گروه E+S معنادار بود. برخي مطالعات نتايج متناقضي را درميزان تستوسترون پس از تمرين تركيبي E+S و S+E نشان دادند. اسچامن1 و همكاران (2013) و همچنين ورنن و همكاران (2009) كاهش معناداري را در ميزان تستوسترون در گروه E+S مشاهده كردند (13). در مطالعة ديگري، دكين و همكاران (2004) تفاوت معناداري را در ميزان تستوسترون بين دو گروه مشاهده نكردند. با وجود اين، در مقايسه با S+E، گروه E+S پاسخ كاهشي بيشتري به ميزان تستوسترون نشان داد (35). بر خلاف يافتههاي مطالعة حاضر، بل و همكاران (2000)، هرن و همكاران (1997) تغييري در مقدار تستوسترون پس از تمرين E+S مشاهده نكردند (25،5). از سوي ديگر، هاكينن و همكاران (2004) و كادوره و همكاران (2012) افزايش شايان توجه تستوسترون را پس از تمرين تركيبي E+S نشان دادند (20،8). بيشترين غلظت تستوسترون سرم پس از تمرين مقاومتي سنگين با استراحت هاي كوتاه بين آنها و همچنين با استرس متابوليكي بالا مشاهده شده است (28،21). درصورتي كه تمرين استقامتي كوتاهمدت هورمون هاي آنابوليك را افزايش ميدهد، تمرين استقامتي با شدت بالا و طولاني مدت ممكن است به كاهش غلظت تستوسترون منجر شود (46). در پاسخ به تمرين هوازي، مطالعات نشان دادند كه ورزشكاران استقامتي در مقايسه با افراد بي حركت ميزان تستوسترون كمتري دارند. استرادر2 و همكاران (1999) نشان دادند ميزان تستوسترون در مردان دوندة سالمند در مقايسه با همسالان بيحركت خود كمتر است (43). همچنين، كادوره و همكاران (2010) كاهش معناداري را در تستوسترون آزاد مردان سالمند پس از 12 هفته تمرين هوازي روي دوچرخة كارسنج 3 روز در هفته با شدت بين 55 تا 85 درصد توان هوازي نشان دادند (11). علت كاهش تستوسترون آزاد در طول تمرين هوازي به طور دقيق مشخص نشده است، ممكن است سيستم غدد درون ريز به مدت زمان بيشتري نياز داشته باشد تا با حجم و شدت تمرين سازگار شود (11).
مكانيسمهايي مانند افزايش حجم خون، افزايش استفاده از هورمون بهوسيلة عضلات و افزايش
تجزية هورمون توسط كبد، ممكن است مسئول كاهش تستوسترون ناشي از تمرين هوازي باشد (26).

.1 Schumann
2. Strüder
با توجه به مطالب مذكور در مورد كاهش ميزان تستوسترون پس از تمرين هوازي و همچنين با توجه به اينكه در تحقيقات مشابه كاهش شايان توجهي در ميزان تستوسترون سرم در بين تمرين E+S مشاهده شد، كاهش غلظت تستوسترون ممكن است ناشي از تمرين استقامتي باشد (11). مكانيسم آن ممكن است ناشي از خستگي باقيمانده از بخش استقامتي تمرين تركيبي باشد كه ممكن است افزايش تستوسترون را در بخش قدرتي تمرين تركيبي به مخاطره اندازد. در مطالعاتي كه تمرين استقامتي قبل از تمرين قدرتي انجام گرفت، ممكن است مقداري خستگي باقي مانده در بخش تمرين قدرتي ديده شود (32). پروتكل تمرين استقامتي در اين تحقيق شامل دوچرخهسواري مداوم با شدت متوسط تا زياد بود.
دوچرخه سواري مداوم با شدت متوسط به بالا بلافاصله قبل از تمرين قدرتي ممكن است بر عملكرد غدد درون ريز پس از تمرين (طي ريكاوري) تأثير زيادي داشته باشد. در عملكرد دوچرخه سواري به علت نياز به توانايي قلبي- عروقي و همچنين تلاش عضلاني مداوم به ويژه توسط عضلة چهارسر، ميزان خستگي در آن افزايش مييابد. مشابه با تمرين قدرتي، تمرين استقامتي ممكن است به خستگي عصبي- عضلاني منجر شود (32). علاوه بر اين، دليل ممكن براي كاهش عملكرد عصبي-عضلاني در پاسخ به هر دو تمرين قدرتي و استقامتي ممكن است به طور كلي به خستگي مركزي، محيطي يا هر دو مربوط باشد. كاهش غلظت تستوسترون ميتواند نشان دهندة آن باشد كه اين هورمون براي فرايندهاي فيزيولوژيكي استفاده ميشود يا ممكن است حضور يك وضعيت كاتابوليك پروتئين را مطرح كند (1)، كه در صورت ادامه ممكن است نامطلوب باشد. شايان ذكر است كه كاهش ميزان تستوسترون در اين تحقيق با افزايش كورتيزول در طول ريكاوري همراه نبوده است. از طرف ديگر، ويژگي افرادي كه در تمرين شركت مي كنند، يكي از عواملي است كه پاسخ هورموني به تمرين را تحت تأثير قرار مي دهد. مطالعاتي كه اين پاسخ را در گروههاي سني ويژه بررسي كردند، اساساً پاسخ كمتري را در افراد سالمند مشاهده كردند (27). براي مثال، هنگام مقايسة حاد پاسخ تستوسترون تام و آزاد در مردان 30 و 62 سال، كرامر و همكاران (1999) در تحقيق خود نشان دادند كه ميزان تستوسترون آزاد در هر دو گروه افزايش مي-يابد، اما اين افزايش در افراد سالمند كمتر بود (27).
نتايج اين تحقيق نشان داد پس از 8 هفته تمرين بين سطوح تستوسترون گروه E+S و ACT اختلاف معناداري وجود داشت. ميزان تستوسترون پس از تمرين E+S كاهش معناداري داشته و پس از تمرين ACT افزايش اندك غيرمعناداري ديده شده است. دليل احتمالي آن اين است كه در تمرين چرخشي تركيبي (ACT) به علت استراحتهاي بيشتري كه بين تمرينات قدرتي و استقامتي بوده است، آزمودنيها دچار خستگياي كه پس از تمرين استقامتي مداوم در گروه E+S شده اند، نشدهاند و تنوع تمريني در گروه چرخشي تركيبي بيشتر بوده است. مكانيسم افزايش غلظت سطوح استراحتي تستوسترون متعاقب تمرين چرخشي تركيبي بهخوبي مشخص نشده است، ولي پژوهشگران، افزايش تجمع لاكتات يا اثر تحريكي مستقيم لاكتات بر ترشح تستوسترون، همچنين افزايش فعاليت سمپاتيك ناشي از تمرين را از مكانيسم هاي اثرگذار مطرح كرده اند (9).
ميزان كورتيزول به دنبال هشت هفته تمرين تركيبي در هر سه گروه تمريني در تحقيق حاضر تغيير معناداري را نشان نداد. هاكينن و همكاران (2004)، اراضي و همكاران (2011) تفاوت چشمگيري را در مقدار كورتيزول پس از تمرين S+E مشاهده نكردند (20،3). با وجود اين، برخي مطالعات تغيير در مقدار كورتيزول را پس از تمرين تركيبي مشاهده كردند. اسچامن و همكاران (2014) و رزا و همكاران (2011) كاهش در مقدار كورتيزول را پس از هر دو ترتيب تمرين تركيبي مشاهده كرد (41،39). بر عكس، بل و همكاران (2000) و هرن و همكاران (1997) افزايش كورتيزول را پس از تمرين E+S مشاهده كردند (25،5). كورتيزول تحت تأثير شدت و مدت فعاليت بدني، شرايط فعاليت مثل رقابت يا ارائة محرك روان شناسي و چرخه هاي روزانه قرار مي گيرد. شدت عامل مهمي در پاسخ كورتيزول به فعاليت بدني است (41،5). براي مثال در پاسخ به فعاليت با شدت متوسط (60 تا 70 درصد VO2max) ميزان كورتيزول افزايش نيافته است. به عبارت ديگر تمرين قدرتي با شدت بالا ميتواند به افزايش چشمگيري در كورتيزول منجر شود. هرچند، پس از تمرين زيربيشينه كاهش تدريجي در افراد ورزشكار قدرتي و استقامتي در مقابل افراد تمرين نكرده ديده شد (14). بيشتر مطالعات انجام گرفته روي افراد سالمند عدم تغيير معنادار كورتيزول را در پاسخ به تمرين مقاومتي، استقامتي يا تركيبي مشاهده كردند. هاكينن و همكاران پس از شش ماه تمرين مقاومتي-استقامتي با وجود افزايش قدرت تغييري در ميزان كورتيزول مردان و زنان سالمند مشاهده نكرد (20). افراد سالمند براي سازگاري به هورمونها به مدت زمان بيشتري نياز دارند (9). پاسخ كورتيزول به تمرين به شدت، مدت، حجم تمرين و دورههاي استراحت بستگي دارد. هرچه شدت، مدت و حجم تمرين بالا و دوره هاي استراحت كوتاه باشد، پاسخ كورتيزول به تمرين بيشتر است (37). احتمالاً، عدم تغيير در ميزان كورتيزول در تحقيق حاضر نشان مي دهدكه شرايط متابوليك ناشي از تمرين عامل آنابوليسم و سنتز پروتئين بوده است.
نسبت مقادير تستوسترون به كورتيزول سرم براي ارزيابي پاسخ و پيشگويي عملكرد تمرين بهكار مي رود. افزايش بيشتر از 30 درصد اين مقدار نسبت به حالت اوليه، نشان دهندة برتري فرايند آنابوليسم است. كاهش بيشتر از 30 درصد اين مقدار نسبت به حالت اوليه، نشان دهندة برتري فرايند كاتابوليسم و ابتلا به سندروم بيش تمريني است. انجام تمرين سنگين، بدون در نظر گرفتن دوره هاي كافي بازگشت به حالت اوليه، ميتواند موجب اختلالات ماندگار در تعادل نسبت تستوسترون به كورتيزول شود (19).
كاهش نسبت تستوسترون به كورتيزول به عنوان يكي از نشانه هاي بالا بودن حجم تمرين و خستگي ورزشكاران در نظر گرفته شده است. اين كاهش ممكن است يا در اثر افزايش كورتيزول يا در اثر كاهش تستوسترون به وجود آيد (42). دربارة تغيير نسبت تستوسترون به كورتيزول، يافتههاي اين تحقيق تفاوت شايان توجهي را بين نسبت تستوسترون و كورتيزول در هر سه تركيب نشان نداد. به طور مشابه، تفاوت چشمگيري بين سه گروه نيز ديده نشد كه با نتايج دكين و همكاران (2004) و مرادي و همكاران (2012) همخواني دارد (15). كادوره و همكاران (2012) و دكين و همكاران و نيز ورنن و همكاران (2009) نشان دادند كه در مقايسه با ترتيب S+E، ترتيب E+S به وضعيت آنابوليكي بيشتري منجر مي شود (13،8). هرچند در مطالعة ديگري تيپل و همكاران (2013) نشان دادند ترتيب E+S به شرايط كاتابوليكي بيشتري منجر ميشود (44). تناقض گزارش هاي موجود در خصوص اين تأثير ميتواند در تفاوت گروههاي مورد مطالعه، روش هاي ارزيابي و اندازه گيري شدت و مدت تمرين، نوع برنامه هاي تمرين، زمان خونگيري و فاصلة استراحت بين جلسات تمرين ريشه داشته باشد.
اظهار شده است كه تعادل بين هورمون هاي آنابوليك (تستوسترون) و كاتابوليك (كورتيزول) ممكن است نقش مهمي در تأثير تداخلي تمرين تركيبي داشته باشد (6). هرچند، تغيير زيادي در سطح پاية هورمونها در گروههاي تمرين تركيبي ديده نشد، نشاندهندة اين است كه اين افراد وضعيت كاتابوليكي مزمني را تجربه نميكنند و از آنچه قدرت در همة گروه ها افزايش يافته است، رابطهاي بين وضعيت هورموني و كسب قدرت در اين مطالعه وجود ندارد. با وجود اين، ميزان تستوسترون پس از تمرين E+S كاهش يافت، احتمالاً اين ترتيب تمريني به وضعيت كاتابوليكي بيشتري منجر ميشود. هرچند، در كاربرد نتايج اين تحقيق بايد احتياط كرد، زيرا حجم نمونهها در اين تحقيق كم بودهاند. علاوه بر اين، گيرنده هاي آندروژن در اين تحقيق اندازهگيري نشده و تعامل هورمون گيرنده ممكن است نتايج موجود را تحت تأثير قرار دهد.
انجام تمرين همزمان قدرتي و استقامتي در طول 8 هفته اختلالي در كسب قدرت در تمامي گروهها در افراد سالمند ايجاد نكرد. سازوكار افزايش قدرت ناشي از تمرين قدرتي بهواسطة افزايش در تعدادي از ايمپالس هاي عصبي واحدهاي حركتي، افزايش در اندازة تار عضلاني نوع I و II و افزايش در هورمون هاي آنابوليكي است (22). سازوكار هاي احتمالي افزايش قدرت ناشي از تمرين استقامتي مي تواند با سازگاري هاي عصبي- عضلاني و بهبود در توزيع جريان خون عضلاني مرتبط باشد كه در نتيجة انجام تمرين استقامتي اتفاق ميافتد. نتايج تحقيق حاضر با نتايج تحقيق كادوره و همكاران (2012) و نيدل و همكاران (2000) همخواني داشت (36). در مطالعة حاضر، تودة عضلاني بالاتنه در هر سه گروه تمايل به افزايش داشت، اما فقط در گروه E+S (97/49%) و ACT (98/34%) افزايش معناداري مشاهده شد؛ دليل روشني براي اين موضوع وجود ندارد. ممكن است تمرين استقامتي با شدت و مدت متوسطي انجام گرفته باشد، به طريقي كه با تأثير گرم كردن بدن مرتبط است. افزايش در دماي بدن، تحريك CNS، هماهنگي سيستم فيزيكي، افزايش جريان خون محيطي و تحويل اكسيژن به عضلات مي تواند موجب بهبود قدرت گروه E+S در مقايسه با گروه S+E شود. هنگام اجراي تمرين مقاومتي با نسبت پاييني از شدت بار، بيشترين تلاش در هر ست، به گروه E+S و ACTاجازة تحريك سنتز پروتئيني انقباضي در سطح مطلوب را ميدهد كه در نهايت به سطح تقريباً يكساني از سازگاري مورفولوژيكي مي انجامد.
نتايج تحقيق حاضر با نتايج تحقيقاتي كه نشان دادند ترتيب تمرين تأثير ويژهاي بر بهبود حداكثر قدرت پايينتنة افراد ندارد، همخواني ندارد (6،8). احتمالاً علت افزايش بيشتر حداكثر قدرت پايينتنه در گروه S+E (46/159%) نسبت به گروه ACT (60/71%) و حتي E+S (63/126%) خستگي برجامانده از تمرين استقامتي در اين دو گروه باشد. علاوه بر اين، كسب بيشتر قدرت در گروه S+E ممكن است با سازگاريهاي عصبي ايجادشده در اين گروه مرتبط باشد. در تحقيقي علت افزايش بيشتر قدرت در گروه S+E، ناشي از سازگاري عصبي بيان شده، زيرا اقتصاد عصبي- عضلاني عضلة راست راني در گروه S+E آن تحقيق بهبود پيدا كرد.
نتايج نشان ميدهد كه انجام تمرين مقاومتي قبل از تمرين استقامتي به كسب قدرت پايينتنة بيشتر در افراد سالمند منجر ميشود. افزايش كمتر قدرت پايينتنه در گروهACT و E+S ممكن است ناشي از انجام كار كمتر با پا در اين دو گروه باشد.
از آنجا كه در تحقيق حاضر با وجود افزايش قدرت تغيير چنداني در ميزان هورمون هاي آنابوليك و كاتابوليك مشاهده نشد، ميتوان افزايش قدرت را ناشي از سازگاريهاي ديگر (مانند سازگاري عصبي عضلاني) دانست.
در نتيجه، براي تعيين تأثيري كه ترتيب تمرين در پاسخ و سازگاري هورمونها به تمرين دارد، به مطالعات بيشتري نياز است. علاوهبر اين، بهمنظور پيشگيري از تأث يرات برجا يمانده از خستگي يا منابع ديگر از تداخل، زمانبندي جلسات تمرين نياز به بررسي دارد. همچنين، دانش بيشتر در مورد سازگاري ناشي از ورزش در عضلة اسكلتي، به استفاده از مداخلات تمريني جديد و نو براي ترويج و گسترش درك فعلي ما از رويدادهاي سازگاري نياز دارد كه ممكن است در نهايت به شيوههاي تمريني جديد براي افراد سالمند انتقال يابد. درك اختصاصي بودن سازگاري ممكن است اهداف درماني براي درمان بيماري هاي حاد و مزمن در عضلات اسكلتي را فراهم كند و مؤثرترين شيوه براي پيشگيري يا بهبود آتروفي ناشي از سالمندي را نشان دهد. منابع و مĤخذ
.1 Adlercreutz, H, Härkönen, M, Kuoppasalmi, K, Näveri, H, Huhtaniemi, & et all,. (1986). Effect of training on plasma anabolic and catabolic steroid hormones and their response during physical exercise. International journal of sports medicine, 7, 27-28.
.2 Ahtiainen, Juha P, Pakarinen, Arto, Alen, Markku, Kraemer, & et all,. (2003). Muscle hypertrophy, hormonal adaptations and strength development during strength training in strength-trained and untrained men. European journal of applied physiology, 89(6), 555563.
.3 Arazi, H, Damirchi, A, & Mostafaloo, A. (2011). Variations of hematological parameters following repeated bouts of concurrent endurance-resistance exercise. Journal of Jahrom University of Medical Sciences, 9(2), 48-54.
.4 Astrand, Per-Olof, & Rodahl, Kåre. (1970). Textbook of work physiology. New York : McGraw-Hill, 105-110.
.5 Bell, GJ, Syrotuik, Dan, Martin, TP, Burnham, R, & Quinney, HA. (2000). Effect of concurrent strength and endurance training on skeletal muscle properties and hormone concentrations in humans. European journal of applied physiology, 81(5), 418-427.
.6 Bell, Gordon, Syrotuik, Dan, Socha, Teresa & et all. (1997). Effect of strength training and concurrent strength and endurance training on strength, testosterone, and cortisol. The Journal of Strength & Conditioning Research, 11(1), 57-64.
.7 Cadore, Eduardo L, Pinto, Ronei S, Pinto, Stephanie S, Alberton, Cristine L, Correa, Cleiton S, Tartaruga, Marcus P & et all,. (2011). Effects of strength, endurance, and concurrent training on aerobic power and dynamic neuromuscular economy in elderly men. The Journal of Strength & Conditioning Research, 25(3), 758-766.
.8 Cadore, Eduardo Lusa, Izquierdo, Mikel, Dos Santos, Mariah Gonçalves, & et all,. (2012). Hormonal responses to concurrent strength and endurance training with different exercise orders. The Journal of Strength & Conditioning Research, 26(12), 3281-3288.
.9 Cadore, Eduardo Lusa, & Kruel, Luiz Fernando Martins. (2012). Acute and Chronic Testosterone Responses to Physical Exercise and Training. Federal University of Rio Grande do Sul Brazil. 277-292.
.01 Cadore, Eduardo Lusa, Lhullier, Francisco Luiz Rodrigues, Brentano, & et all,. (2008). Hormonal responses to resistance exercise in long-term trained and untrained middle-aged men. The Journal of Strength & Conditioning Research, 22(5), 1617-1624.
.11 Cadore, EL, Pinto, RS, Lhullier, FLR, Correa, CS, Alberton, CL, Pinto, SS, & et all,. (2010). Physiological effects of concurrent training in elderly men. International journal of sports medicine, 31(10), 689-702.
.21 Coburn, Jared W, & Malek, Moh H. (2012). NSCA’s essentials of personal training:
Human Kinetics, 110-115.
.31 Coffey, Vernon G, Pilegaard, Henriette, Garnham, Andrew P, & et all,. (2009). Consecutive bouts of diverse contractile activity alter acute responses in human skeletal muscle. Journal of applied physiology, 106(4), 1187-1197.
.41 Copeland, Jennifer L, Chu, Samuel Y, & Tremblay, Mark S. (2004). Aging, physical activity, and hormones in women-a review. Journal of aging and physical activity, 12(1), 101-116.
.51 Deakin, Glen Bede. (2004). Concurrent training in endurance athletes: the acute effects on muscle recovery capacity, physiological, hormonal and gene expression responses postexercise. Southern Cross University, Thesis.
.61 Di Blasio, Andrea, Gemello, Eugenio, Di Iorio, Angelo, & et all,. (2012). Order effects of concurrent endurance and resistance training on post-exercise response of non-trained women. Journal of sports science & medicine, 11(3), 393-401.
.71 Docherty, David, & Sporer, Ben. (2000). A proposed model for examining the interference phenomenon between concurrent aerobic and strength training. Sports Medicine, 30(6), 385-394.
.81 Doherty, Timothy J. (2003). Invited review: aging and sarcopenia. Journal of applied physiology, 95(4), 1717-1727.
.91 Duke Jr, Joseph W. (2008). Influence of Exercise Training on the Free Testosterone to Cortisol Ratio: A thesis submitted to the faculty of the University of North Carolina at Chapel Hill in partial fulfillment of the requirement for the degree of Master of Arts in the Department of Exercise and Sport Science.
.02 Häkkinen, A, Pakarinen, Arto, Hannonen, P, Kautiainen, H, Nyman, K, Kraemer, WJ, & et all. (2004). Effects of prolonged combined strength and endurance training on physical fitness, body composition and serum hormones in women with rheumatoid arthritis and in healthy controls. Clinical and experimental rheumatology, 23(4), 505-512.
.12 Häkkinen, K, & Pakarinen, A. (1995). Acute hormonal responses to heavy resistance exercise in men and women at different ages. International journal of sports medicine, 16(08), 507-513.
.22 Hennessy, Liam C, & Watson, Anthony WS. (1994). The interference effects of training for strength and endurance simultaneously. The Journal of Strength & Conditioning Research, 8(1), 12-19.
.32 Hickson, Robert C. (1980). Interference of strength development by simultaneously training for strength and endurance. European journal of applied physiology and occupational physiology, 45(2-3), 255-263.
.42 Hood, David A. (2001). Invited Review: contractile activity-induced mitochondrial biogenesis in skeletal muscle. Journal of Applied Physiology, 90(3), 1137-1157.
.52 Horne, Lorrie, Bell, Gordon, Fisher, Brian, Warren, Sharon, & Janowska-Wieczorek, RAnna. (1997). Interaction between cortisol and tumour necrosis factor with concurrent resistance and endurance training. Clinical Journal of Sport Medicine, 7(4), 247-251.
.62 Izquierdo, Mikel, Ibáñez, Javier, Häkkinen, Keijo, & et all. (2004). Maximal strength and power, muscle mass, endurance and serum hormones in weightlifters and road cyclists. Journal of sports sciences, 22(5), 465-478.
.72 Kraemer, William J, Häkkinen, Keijo, Newton, Robert U, & et all. (1999). Effects of heavy-resistance training on hormonal response patterns in younger vs. older men. Journal of Applied Physiology, 87(3), 982-992.
.82 Kraemer, William J, Loebel, Chad C, Volek, Jeff S, Ratamess, & et all. (2001). The effect of heavy resistance exercise on the circadian rhythm of salivary testosterone in men. European journal of applied physiology, 84(1-2), 13-18.
.92 Kraemer, William J, & Ratamess, Nicholas A. (2004). Fundamentals of resistance training: progression and exercise prescription. Medicine and science in sports and exercise, 36(4), 674-688.
.03 Kraemer, William J, & Ratamess, Nicholas A. (2005). Hormonal responses and adaptations to resistance exercise and training. Sports Medicine, 35(4), 339-361.
.13 Küüsmaa, Maria. (2013). Effects of 24 weeks of single session combined strength and endurance training on body composition and fitness: examination of order effect. Thesis, University of Jyväskylä.
.23 Lepers, Romuald, Millet, Guillaume Y, & Maffiuletti, Nicola A. (2001). Effect of cycling cadence on contractile and neural properties of knee extensors. Medicine and science in sports and exercise, 33(11), 1882-1888.
.33 Lundberg, Tommy R, Fernandez-Gonzalo, Rodrigo, Gustafsson, Thomas, & Tesch, Per A. (2012). Aerobic exercise alters skeletal muscle molecular responses to resistance exercise. Med Sci Sports Exerc, 44(9), 1680-1688.
.43 Moradi, Hamzeh, Sasan, Ramin Amir, & Sarraf, Vahid Sari. (2012). The Effect of Concurrent Exercises on Cell Damage Serum Indices and Testosterone to Cortisol Ratio in Non-Athlete Males. Scholars Research Library Annals of Biological Research, 3 (5):2318-2324.
.53 Moradi, Hamzeh, Sasan, Ramin Amir, & Sarraf, Vahid Sari. (2012). The effect of concurrent exercises on testosterone to cortisol ratio in non-athlete males. Scholars Research Library Annals of Biological Research, 3 (6): 2776-2780.
.63 Nindl, Bradley C, Harman, Everett A, Marx, James O, Gotshalk, Lincoln A, & et all. (2000). Regional body composition changes in women after 6 months of periodized physical training. Journal of Applied Physiology, 88(6), 2251-2259.
.73 Powers, SK, & Howley, ET. (2009). Exercise physiology: Theory and application to fitness: New York, NY: McGraw-Hill.
.83 Putman, Charles T, Xu, Xinhao, Gillies, Ellen, MacLean, Ian M, & Bell, Gordon J. (2004). Effects of strength, endurance and combined training on myosin heavy chain content and fibre-type distribution in humans. European journal of applied physiology, 92(4-5), 376-384.
.93 Rosa, Guilherme, Dantas, Estélio HM, & Mello, DB. (2011). The response of serum leptin, cortisol and zinc concentrations to concurrent training. Hormones, 10(3), 216-222.
.04 Schumann, Moritz, Eklund, Daniela, Taipale, Ritva S, Nyman, Kai, Kraemer, William J, & et all. (2013). Acute neuromuscular and endocrine responses and recovery to singlesession combined endurance and strength loadings:“order effect” in untrained young men. The Journal of Strength & Conditioning Research, 27(2), 421-433.
.14 Schumann, Moritz, Walker, Simon, Izquierdo, Mikel, & et all. (2014). The order effect of combined endurance and strength loadings on force and hormone responses: effects of prolonged training. European journal of applied physiology, 114, 867-880.
.24 Smilios, ILIAS, Pilianidis, THEOPHILOS, Karamouzis, MICHALIS, & et all. (2003). Hormonal responses after various resistance exercise protocols. Medicine and science in sports and exercise, 35(4), 644-654.
.34 Strüder, HK, Hollmann, W, Platen, P, Rost, R, Weicker, H, Kirchhof, O, & Weber, K. (1999). Neuroendocrine system and mental function in sedentary and endurance-trained elderly males. International journal of sports medicine, 20(03), 159-166.
.44 Taipale, Ritva S, & Häkkinen, Keijo. (2013). Acute hormonal and force responses to combined strength and endurance loadings in men and women: the “order effect”. PloS one, 8(2), e55051.
.54 TANG, Qing-Hua, & XIE, Xiang-Ru. (2008). Research Of The Physical Function And Fitness Of Elder Intellectuals By Health Qigong· Baduanjin [J]. Journal Of Physical Education Institute Of Shanxi Teachers University, 1,43-48.
.64 Tremblay, Mark S, Chu, Samuel Y, & Mureika, Roman. (1995). Methodological and statistical considerations for exercise-related hormone evaluations. Sports Medicine, )2(02, 90-108.



قیمت: تومان


پاسخ دهید