علوم زيستي ورزشي _ پاييز 1395 دورة8، شمارة 3، ص : 323 – 339 تاريخ دريافت : 30 / 09 / 92 تاريخ پذيرش : 09 / 04 / 93

تأثير دو روش مكمل سازي سير برتخريب DNA ناشي از فعاليت ورزشي
درمانده ساز در مردان غير ورزشكار

سجاد محمدياري 1– عباسعلي گائيني 2 – سيروس چوبينه3 – حمداله هادي4
1. دانشجوي دكتري فيزيولوژي ورزشي دانشكدة تربيت بدني دانشگاه تهران،تهران،ايران 2. استاد دانشكدةتربيت بدني و علوم ورزشي دانشگاه تهران،تهران ، ايران 3. استاديار دانشكدة تربيت بدني و علوم ورزشي دانشگاه تهران ، تهران ، ايران 4. استاديار دانشگاه علوم انتظامي امين اله ، تهران ، ايران
چكيده
هدف پژوهش حاضر، تعيين تأثير مكمل سازي درازمدت 500 و 1000 ميلي گرمي سير بر شاخص تخريب DNA ناشي از فعاليت ورزشي درمانده ساز در دانشجويان غيرورزشكار بود. به اين منظور 26 مرد غيرورزشكار با ميانگين و انحراف استاندارد سن 23/1±21 سال، وزن 28/8±38/69 كيلوگرم و قد 11/6±9/178 سانتي متر به طور تصادفي در سه گروه شبه دارو، مكمل قرص سير (گروه اول مكمل 9 نفر، گروه دوم مكمل 9 نفر و گروه شبهدارو 8 نفر) در دو دوز 500 و 1000 ميلي گرمي در روز توزيع شدند. نمونه هاي خوني اول و دوم در حالت پايه و پس از فعاليت ورزشي درمانده ساز و نمونههاي سوم و چهارم پس از هشت هفته مكملسازي و در همان شرايط حالت پايه و پس از فعاليت ورزشي درمانده ساز گرفته شد. براي تجزيه وتحليل داده ها، از آزمون تحليل واريانس با اندازه هاي تكراري و دوسويه در سطح معناداري 05/0=  استفاده شد. يافتههاي پژوهش نشان داد يك جلسه فعاليت ورزشي درمانده ساز، سبب افزايش معنادار تخريب DNA مي شود. به علاوه، مكمل سازي درازمدت قرص سير با مقادير 500 و 1000 ميليگرم در روز، موجب كاهش تخريب DNA حالت پايه و پس از فعاليت ورزشي درماندهساز ميشود. همچنين مصرف 1000 ميلي گرمي قرص سير در مقايسه با مصرف 500 ميلي گرمي، موجب كاهش بيشتر تخريب DNA حالت پايه و پس از فعاليت ورزشي درماندهساز ميشود (01/0P= ).

واژه هاي كليدي
تخريب DNA، سير، فعاليت ورزشي درمانده ساز، مكمل سازي درازمدت.
مقدمه
تشكيل بنيانهاي آزاد نتيجة طبيعي سوختوساز اكسايشي در عضلات اسكلتي و قلبي است. تقريباً2 تا 5 درصد اكسيژن دريافتي در دستگاه انتقال الكتروني به آنيون سوپراكسيد (-2O) و ديگر گونههايفعال اكسيژن (ROS) تبديل ميشود (9،11). بنيانهاي آزاد، گونههايي شيميايياند كه يك يا چند الكترون جفتنشده دارند و ميتوانند در همة سلولهاي زندة مستقل توليد شوند. با افزايش ورود اكسيژن به درون ميتوكندري هنگام فعاليت هاي ورزشي انتظار ميرود توليد ROS در عضلات قلبي و اسكلتي افزايش يابد. بنيانهاي آزاد، گونههايي شيميايياند كه يك يا چند الكترون جفت نشده دارند و ميتوانند در همة سلولهاي زندة مستقل توليد شوند (5). منشأ بيشتر بنيانهاي آزاد كه در محيط بدن يافت مي شوند، گونههاي فعال اكسيژن (ROS) يا گونههاي فعال نيتروژن (RNS) است.ROS شامل بنيانهاي آزاد وابسته به اكسيژن از جمله سوپراكسيد (-.2O)، هيدروكسيل (-.OH)، الكو اكسيل (.RO)، پراكسيل (.ROO) و هيدرو پراكسيل (.ROOH) و گونههاي فعال نيتروژني از جمله بنيانهاي آزاد نيتريك اكسيد (.NO) و نيتروژن دي اكسيد (.2NO) و اكسيدان قوي پراكسي نيتريك (. (ONOOاست (10). با افزايش ورود اكسيژن به درون ميتوكندري هنگام فعاليت هاي ورزشي، انتظار ميرود توليد ROS در عضلات قلبي و اسكلتي افزايش يابد. براي اثبات اين مطلب، در موشهاي صحرايي كه تحت فعاليت ورزشي درماندهساز قرار گرفته بودند، توليد بنيانهاي آزاد در بافت هموژن قلب افزايش داشته است (17). همچنين 30 دقيقه انقباض پيوسته در پاي موش صحرايي موجب افزايش توليد بنيانهاي آزاد سياهرگي تا70 درصد مقادير استراحتي شد (14). سازوكارهايي كه هنگام فعاليتهاي ورزشي مي-توانند موجب توليد بنيانهاي آزاد شوند عبارت اند از: افزايش رهايش هورمونهاي كاتاكولاميني هنگام فعاليت ورزشي كه با اكسيد خودكار ميتوانند موجب توليد بنيانهاي آزاد و آسيبهاي عضلاني بعدي هنگام فعاليت ورزشي (در كوفتگي تأخيري) به لحاظ التهاب و آزاد شدن سوپراكسيد از نوتروفيل NADH اكسيداز شوند (24، 15). سازوكار ديگري كه در دورههاي فعاليت ورزشي شديد شايد موجب افزايش فشار اكسايشي شود، ريشه در هيپوكسي و اكسيژنگيري مجدد دارد كه در عضلات فعال رخ مي دهد كه در چارچوب يك چرخة انقباضي و استراحتي عمل ميكنند. هنگام انقباض، رگها فشرده مي شوند و شرايط ايسكمي رخ ميدهد كه همان هيپوكسي است. هنگام استراحت، انتشار دوباره و اكسيژنگيري مجدد پس از هيپوكسي احتمالاً موجب كاهشي معادل انباشت آن در زنجيرة الكترونيميتوكندريايي شود و در نتيجه پديدة معروف به كاهش استرس، رخ ميدهد. در اكسيژن گيري دوبارهاحياي پي درپي مونوالكترونيك شايد موجب تبديل مولكول اكسيژن به بنيان سوپراكسيد شود (24).

بنيانهاي آزاد موجب آسيب بخش هاي مختلف DNA سلولي ميشوند كه اين آسيب ها در اسيدهاي نوكلئيك با نزديك كردن بازها و گروههاي قندي به يكديگر و ايجاد اتصالات عرضي با ساير مولكولها يا از هم گسستن رشتههاي نوكلئوتيدي همراه است (13). يكي از مخرب ترين حملههاي بنيانهاي آزاد، حملة بنيانهاي هيدروكسيل حاصل از واكنش فنتون به بازهاي DNA است، كه سبب اضافه شدن OH به پيوندهاي دوگانة پرالكترون موجود در پورين و پيريميدين مي شود (16). سوميدا و همكاران (1997) تأثير يك جلسه فعاليت ورزشي (شامل دويدن درمانده ساز روي نوار گردان )را بر دفع ادراري 8- هيدروكسي 2- دزوكسي گوانوزين مطالعه كردند و به دليل عدم مشاهدة تغييرات معنادار در مقدار آن، نشان دادند آسيب چنداني به DNA وارد نمي شود (26). همين محققان، گزارش كردند هرچند فعاليت ورزشي درمانده ساز، ميزان 8 – هيدروكسي 2 – دزوكسي گوانوزين را در افراد تمرين نكرده افزايش نمي دهد، ولي مكمل سازي بتاكاروتن موجب شده تا ميزان آسيب وارده بر DNA كاهش يابد. از سوي ديگر، آسيب به DNA سلولهاي سفيد خون پس از يك جلسه فعاليت ورزشي گزارش شده است.
محققان و متخصصان ورزشي و پزشكي همواره درصدد بوده اند به شيوه هاي مختلف، از بروز فشار اكسايشي و تخريب DNA، جلوگيري كنند يا حداقل آن را به كمترين حد ممكن برسانند. يكي از شيوههاي مقابله با آثار نامطلوب فشار اكسايشي ناشي از فعاليت هاي ورزشي سنگين و شديد، استفاده از مكمل سازي هاي كوتاه مدت و بلندمدت مواد ضداكسايشي طبيعي و خوراكي است (4)، زيرا با توجه شواهد علمي، اين نوع مكملسازي ممكن است، ضمن افزايش عملكردهاي ورزشي، موجب تقويت دفاع ضداكسايشي و كاهش آسيب هاي اكسايشي ناشي از انجام فعاليت هاي ورزشي شود (4،3). در سال هاي اخير، علاقة زيادي به منابع طبيعي براي يافتن مكمل هاي ضداكسايشي خوراكي و نقش مصرف اين تركيبات در محافظت بدن، در برابر صدمات ناشي از فشار اكسايشي به وجود آمده است. براي مثال، در اين زمينه مي توان به آثار مفيد سير به عنوان يك عامل ضداكسايندة خوراكي اشاره داشت. به علاوه، در برخي گزارش هاي موجود به آثار مفيد سير در كاهش چربي هاي نامطلوب خون يا حتي آثار ضدميكروبي و ضدالتهابي اين ماده اشاره شده است (8). براساس نتايج مطالعات خالد اس آل نومير(2009)، وناداوان و همكاران (2005) نيز سير با برخورداري از آثار ضداكسايشي مي تواند ضمن مقابله با آثارنامطلوب فشار اكسايشي ناشي از بيماري ها، موجب كاهش شاخص آسيب هاي غشاي سلولي مانند مالوندي آلدئيد، كراتين كينازو افزايش ظرفيت ضداكسايشي سرم شود (7،12). با توجه به اين تحقيقات، سير در حالت پايه و در بيماران توانسته است بر فشار اكسايشي و تغييرات نامطلوب شاخص هاي اكسايشي غلبه كند. با اين حال، تحقيقات اندكي دربارة آثار مفيد سير بر شاخص هاي فشار اكسايشي ناشي از انجام فعاليت ورزشي هوازي بهويژه درمانده ساز در دست است. در اين ميان تنها نااوكي موري هارا(2006)، كوآن شنگ (2008) و كيموتو (2005) تأثير سير و فراوردههاي آن را بر فشار اكسايشي و آسيب سلولي و التهابي ناشي از فعاليت ورزشي سنجيده اند (25،20،16). نااوكي موري هارا، عصارة سير كهنه را بر خستگي ناشي از فعاليت استقامتي در موشها و آثار اين ماده را بر آنزيم سوپراكسيد ديسموتاز مطالعه كرده است (19). كوآن شنگ در تحقيقي روي افراد ورزشكار (دختر و پسر 18 تا 20 ساله) نشان داد مصرف 80 ميلي گرم مكمل آليسين (از تركيبات سير) چهارده روز قبل از فعاليت ورزشي (دويدن در سراشيبي روي نوار گردان) و دو روز پس از فعاليت ورزشي موجب كاهش معنا دار آسيب سلولي و التهابي و همچنين افزايش ظرفيت ضداكسايشي شده است (25). همچنين كيموتو (2005) در مطال عهاي نشان داد عصارة سير موجب كاهش فشار اكسايشي (8 هيدروكسي- 2 دزاكسي گوانوزين) ناشي از فعاليت شديد ورزشي و افزايش اكسيژن تحويلي به عضلات ميشود (16). همچنين از آنجا كه در داخل كشور تاكنون آثار مكمل سازي درازمدت سير و فعاليت هاي ورزشي توأمان مطالعه نشده است و مطالعات اندك خارجي نيز همسويي ندارد، هنوز اين سؤال مطرح است كه آيا مكملسازي درازمدت سير واقعاً ميتواند از بروز آسيب هاي سلولي و اكسايشي ناشي از انجام فعاليت هاي ورزشي درمانده ساز بكاهد يا دستكم موجب كاهش آثار نامطلوب فشار اكسايشي و شاخص هاي آن شود؟ همچنين با بررسي مطالعات گذشته مشخص مي شود تأثير سير بر آسيب هاي سلولي و اكسايشي، در شكل ها و دوزهاي متفاوتي، بررسي شده است. براي مثال، كوآن شنگ و همكاران (25) در مطالعة خود، از 80 ميلي گرم مكمل آليسين (از تركيبات سير) استفاده كردند، درحالي كه كيموتو و همكاران (2005) در مطالعة خود از عصارة سير استفاده كردند. همچنين آزمودني هاي مطالعة جعفري و همكاران (1390) (1) از قرص سير 700 ميليگرمي و آزمودنيهاي مطالعة جهانگرد سردرود و همكاران (1392) (2) ازمقادير سير 1200 و 2400 ميلي گرمي استفاده كردند. با توجه به اين بررسي ها، مشاهده ميشود تأثيردوزهاي 500 و 1000 ميلي گرمي قرص سير هنوز مطالعه نشده است. بنابراين، مطالعة حاضر قصد داردتا به اين پرسش پاسخ دهد كه آيا مكملسازي درازمدت 500 و 1000 ميلي گرم سير بر تخريب DNA مردان غيرورزشكار تأثير دارد؟

روش شناسي
تحقيق حاضر از نوع كاربردي است. تحقيق در قالب طرح هاي نيمه تجربي سه گروهي (2 گروه تجربي و يك گروه كنترل) با اندازه گيري مكرر (چهارمرحله اي) دوسويه كور اجرا شد. جامعة آماري پژوهش شامل دانشجويان پسر غيرورزشكار و غيرسيگاري بود كه فعاليت ورزشي منظمي نداشتند. 26 نفر از دانشجويان پسر غيرورزشكار با ميانگين و انحراف استاندارد سن 23/1±21 سال، وزن 28/8±38/69 كيلوگرم، قد 11/6±9/178 سانتي متر و شاخص تودة بدني 18/2±92/21 كيلوگرم بر متر مربع براي شركت در تحقيق داوطلبانه طي فراخوان و با رضايت خودشان به عنوان نمونة پژوهش انتخاب شدند و در قالب يك طرح نيمه تجربي – دوسويه كور تصادفي در سه گروه دريافت كنندة قرص سير (ساخت شركت naturemed) 500 و 1000 ميلي گرمي و شبهدارو (با معيارهاي سن، وزن، قد، درصد چربي، VO2max، رژيم غذايي و عدم مصرف مكمل و دارو همگن سازي شد) توزيع شدند. براي كنترل تغذية آزمودني ها از پرسشنامة يادداري 24 ساعتة رژيم غذايي استفاده شد. همچنين تغذية آزمودنيها از نظر مصرف آنتي اكسيدان هاي خوراكي و صنعتي كنترل شد.
روش جمع آوري داده ها
پس از مطالعات مقدماتي، انتخاب نمونه، مشخص شدن گروه مورد آزمايش، تعيين و تهية ابزار و وسايل گردآوري دادههاي تحقيق، يك نمونة 26 نفري از دانشجويان غيرورزشكار در فرايند پژوهش شركت كردند. آزمودني هاي داوطلب به طور تصادفي در سه گروه همگن دريافت كنندة مكمل سير (9 نفر) (روزانه 500 ميلي گرم به مدت 8 هفته)، دريافت كنندة مكمل سير (9 نفر) (روزانه 1000 ميلي گرم به مدت 8 هفته) و شبه دارو (8 نفر) ( كپسول دكستروز طمع دادهشده) قرار گرفتند. براي كنترل تغذية آزمودني ها از پرسشنامة يادداري 24 ساعتة رژيم غذايي استفاده شد. نمونة خوني اوليه در حالت پايه قبل از شروع مكمل سازي از وريد پيش آرنجي بازوي راست همة آزمودني ها گرفته شد. خون گيري دومپس از اتمام فعاليت ورزشي درمانده ساز انجام گرفت. خون گيري سوم پس از تكميل دورة هشت هفته ايمكمل سازي و پيش از شروع فعاليت ورزشي درمانده ساز و نمونة چهارم پس از اجراي فعاليت ورزشيدرمانده ساز، گرفته شد. در هر مرحله به اندازة 5 ميلي ليتر خون براي سنجش مقادير پلاسمايي شاخص تخريب DNA(8-هيدروكسي 2 -دزوكسي گوانوزنين) گرفته شد. همة سنجشها در شرايط يكسان (ساعت 10-9 صبح، دماي 28 -26 درجة سانتي گراد و رطوبت 50 درصد) انجام گرفت. به علاوه، آزمودني ها 48 ساعت پيش از آزمون، از انجام هر گونه فعاليت بدني سنگين منع شدند و وعدة غذايي آنها قبل از آزمون مشابه بود.

فعاليت ورزشي درمانده ساز
در ابتداي مطالعه، از تمامي آزمودني، آزمون VO2max گرفته شد. براي اجراي پروتكل،50، 70، 80 و 90 درصد توان هوازي هر يك از آزمودني ها محاسبه و با استفاده از ارقام به دست آمده، پروتكل طبق مراحل زير اجرا شد: ابتدا از آزمودني ها خواسته شد با 50 درصد توان هوازي خود را گرم كنند، سپس به تناوب هر 2 دقيقه يك بار 90 درصد و سپس با 50 درصد توان هوازي خود ركاب بزنند تا جايي كه نتوانند 90 درصد توان هوازي خود را به مدت 2 دقيقة كامل حفظ كنند. پس از آن از آزمودني ها خواسته شد با 80 و 50 درصد توان هوازي خود هر 2 دقيقه يكبار ركاب بزنند، اين مرحله نيز مانند مرحلة قبل زماني كه آزمودني ها نتوانند 80 درصد توان هوازي خود را به مدت 2 دقيقة كامل حفظ كنند، با 70 درصد توان هوازي هر يك از آنها جايگزين شد. اين كار تا جايي ادامه پيدا كرد كه آزمودني ها ديگر نتوانند 70 درصد توان هوازي خود را براي 2 دقيقة كامل حفظ كنند (6).

پروتكل سنجش توان هوازي
براي سنجش توان هوازي از پروتكل توان هوازي دوچرخة مونارك استفاده شد. پروتكل براساس مراحل زير انجام گرفت: ابتدا آزمودني ها با 110 وات 10 دقيقه گرم كردند، سپس هر 4 دقيقه به طور فزاينده 35 وات به بار كار اضافه كردند و يك دقيقه استراحت فعال بين هر مرحلة اضافه بار در نظر گرفته شد. اين روند تا جايي ادامه يافت تا آزمودنيها نتوانند آخرين اضافهبار را به مدت 4 دقيقة كامل حفظ كنند و سرعت ركاب زدن به زير 75 كاهش پيدا كرد. سپس با استفاده از فرمول زير و اطلاعاتثبت شده در طول آزمون، توان هوازي محاسبه شد:
Wmax=Wf+(t/240)*35
WF= ميزان اضافه باري كه به مدت 4 دقيقة كامل پيش از خاتمة آزمون حفظ شده است؛ T = مدت زمان حفظ آخرين اضافهبار در ثانيه، 35= اختلاف بين اضافه بارها.
شايان ذكر است با استفاده از ارزش توان هوازي، حداكثر اكسيژن مصرفي آزمودني ها براساس فرمول زير محاسبه شد (6):
VO2max= 0/01141* Wmax + 0/435

سنجش مقادير پلاسمايي 8-هيدركسي 2-دزوكسي گوانوزنين به روش اسپكتروفتومتري
پس از خونگيري، كل خون هپاريني به مدت10 دقيقه با سانتريفيوژ مدل پارس آزمون دستگاه اتوآنالايزر مدل BP3000،3000 دور در دقيقه سانتريفيوژ و سپس پلاسما جدا شد. پس از آن گلبولهاي قرمز چهار بار با محلول 9/0% كلريد سديم شست وشو داده شد و گلبولهاي قرمز ليزشده جدا شد. براي سنجش 8-OH-dG (8-هيدروكسي 2-دزوكسي گوانوزين) نمونة خون در 2000 دور در دقيقه سانتريفيوژ و مايع رويي كه حاوي سلول هاي لكوسيت(گلبول هاي سفيد) بود، جدا شد. با استفاده از محلول هاي كيت استخراج، DNA لكوسيت ها استخراج و تحت اثر 8/0واحد آنزيم P1-نوكلئاز و يك واحد آنزيم اسيد فسفاتاز، در محلول حاوي يك ميليمول EDTA و 10 ميلي مول استات سديم (5/4=PH) و شرايط 37 درجة سانتي گراد به مدت 30 دقيقه قرار گرفت. سپس مجموعه در 15000 دور در دقيقه به مدت 5 دقيقه سانتريفيوژ و محلول رويي فيلتر شد. محلول فيلترشده به ستون دستگاه HPLC تزريق شد. استاندارد 8-OH-dGبا غلظت 5 نانوگرم در ميليليتر نيز به دستگاه تزريق و اوج استاندارد آن ثبت شد. با توجه به زمان بازدارندگي در ستون ODS-Ultrasphere به ابعاد 250×6/4 نانومتر مجهز به دتكتور الكتروكميكال و سطح زير منحني، غلظت نمونة استاندارد با توجه به تعداد 8-OH-dG بر 105 واحد گوانوزين ارزيابي شد كه واحد آن µmol/mg.p است.

تجزيه وتحليل آماري
توزيع طبيعي بودن داده ها با استفاده از آزمون كولموگروف – اسميرنوف بررسي شد. از آزمون تحليل واريانس با اندازه گيريهاي مكرر يا عامل بينگروهي يا دوسويه و آزمون تعقيبي بونفروني و آزمون تحليل واريانس يكسويه براي تعيين تأثير مكمل سازي سير بر مقادير تخريب DNA در حالت پايه و در مراحل مختلف فعاليت ورزشي درمانده ساز و همچنين اثر تعاملي بين گروه و زمان استفاده شد. به اين منظور، براي تجزيهوتحليل داده ها از نرم افزار16Spss و برنامة اكسل استفاده شد.
يافته ها
در جدول 1، مشخصات آزمودني هاي سه گروه از جمله سن، وزن، قد، درصد چربي و اكسيژن مصرفي بيشينه و همچنين مقدار پاية پلاسمايي شاخص تخريب DNA (8-هيدروكسي 2-دزوكسي گوانزنين) ارائه شده است.

جدول 1. اطلاعات توصيفي آزمودنيها
8 -هيدركسي
2 -دزوكسي گوانزنين
(ميلي مول/ميلي گرم) اكسيژن مصرفيبيشينه
(ميلي ليتر بر كيلوگرم بر دقيقه) درصد
چربي(%) قد
(سانتي متر) وزن (كيلوگرم) سن (سال) گروه
0/44±0/12 41/59±2/32 15/22±2/58 178/44±8/88 17/17±9/51 20/88±0/78
سير
( 500 ميلي گرم)
0/36±0/99 43/59±2/64 15/61±1/98 180/67±5/38 67/22±8/09 21/11±1/90
سير
(1000 ميلي گرم)
0/33±0/09 43/12±3/12 15/31±2/91 180/3±5/20 69±9/13 20/90±1/52 شبه دارو

نتايج آزمون آناليز واريانس يكسويه، در شروع مطالعه نشان داد تفاوت معناداري بين مقادير پيش آزمون سه گروه سير و شبه دارو وجود ندارد (جدول 2).

جدول 2. نتايج آزمون آناليز واريانس يكسويه پيش از اجراي پروتكل فعاليت ورزشي
معنا داري درجة آزادي F شاخص ها
0/935 25 0/068 سن
0/119 25 2/337 وزن
0/583 25 0/553 قد
0/69 25 0/72 درصد چربي
0/92 25 -0/085 اكسيژن مصرفي بيشينه
0/092 25 2/647 8-هيدروكسي 2-دزوكسي گوانزنين

در جدول 3، ميانگين و انحراف استاندارد مقدار پلاسمايي شاخص تخريب DNA (8-هيدركسي 2-دزوكسي گوانزنين)، پيش و پس از پروتكل فعاليت ورزشي (پيش و پس از مكمل سازي) در سه گروه سير و شبه دارو ارائه شده است.

جدول 3. شاخص پلاسمايي 8 – هيدركسي 2 – دزوكسي گوانوزين پيش و پس از پروتكل فعاليت ورزشي (پيش و پس از مكملسازي)
پس از مكملسازي پيش از مكملسازي مرحله گروه
0/29±0/8 0/44±0/12 پيش از فعاليت سير 500 ميلي گرمي
1/54±0/29 2/64±0/5 پس از فعاليت 0/2±0/05 0/36±0/99 پيش از فعاليت سير 1000 ميلي گرمي
0/51±0/15 2/64±0/48 پس از فعاليت 0/31±0/07 0/33±0/09 پيش از فعاليت شبه دارو
2/47±0/32 2/71±0/35 پس از فعاليت
نتايج آزمون تحليل واريانس با اندازه هاي تكراري مربوط به 8 -هيدروكسي 2-دزوكسي گوانوزين نشان ميدهد، اثر اصلي مراحل اندازهگيري (959/270P= 0/000 ،F= )، اثر اصلي تفاوت هاي گروهي (202/54P= 0/000 ،F= ) و همچنين تعامل تفاوت گروهي و مراحل اندازه گيري (000/0 = P و
144/39 = F) معنا دار است.
نتايج تحليل واريانس با اندازهگيري هاي مكرر (درون گروهي) به تفكيك براي هر كدام از گروه هاي آزمايشي نشان داد اثر مراحل اندازه گيري در گروه سير 500 ميلي گرمي (000/0 = P و 352/110 = F)، گروه سير 1000 ميلي گرمي (000/0 = P و 563/199 = F) و گروه كنترل (000/0 =P و 273/351 = F) تفاوت معنا داري دارد. نتايج آزمون هاي تعقيبي در جدول هاي 4، 5 و 6 نشان مي دهد تفاوت معناداري بين تمامي مراحل با همديگر در هر سه گروه بهاستثناي مراحل 1 و 4 در گروه مكمل سير 1000 ميليگرمي و مراحل 1 و 3 در گروه شبه دارو وجود دارد.

جدول 4. نتايج آزمون تعقيبي درونگروهي براي شاخص 8 -هيدروكسي 2-گوانوزنين ( ميليمول/ ميليگرم) در گروه مكمل سير 500 ميلي گرم
خطاي انحراف از
معنا داري
ميانگين تفاوت دو مرحله مرحله مرحله شاخص
0/000*
0/019*
0/000*
0/000* 0/167
0/036
0/084
0/183 – 2/20
0/150
-100/1
2/353 1
1
1
2 2
3
4
3 مكمل سير (500ميلي گرم)
0/009* 0/235 1/102 2 4 0/000* 0/75 1/251 3 4
جدول 5. نتايج آزمون تعقيبي درونگروهي براي شاخص 8 -هيدروكسي 2-دزوكسي گوانوزنين (ميلي مول/ميلي گرم) در گروه مكمل سير 1000 ميلي گرم
0/000*
0/000* 0/084
0/000* 0/139
0/018 0/05
0/153 -2/273 0/164
-0/154
2/438 1
1
1
2 2
3
4
3

مكمل سير
(1000ميلي گرم)
0/000* 0/178 -119/2 2 4 0/001* 0/045 0/319 3 4
جدول 6. نتايج آزمون تعقيبي درونگروهي براي شاخص 8 -هيدروكسي 2-دزوكسي گوانوزنين
(ميلي مول /ميلي گرم) در گروه شبهدارو

0/000*
1/0000
0/000*
0/000* 0/122
0/018 0/115
0/125 – 2/382
0/017 – 2/145
2/399 1
1
1
2 2
3
4
3 شبه دارو
0/001* 0/033 – 0/237 2 4 0/000* 0/118 2/162 3 4

* تفاوت معنا دار بين مراحل اندازه گيري مرحلة 1: حالت پايه مرحلة 2: پس از فعاليت ورزشي درمانده ساز و پيش از مكمل سازي
مرحلة 3: پس از مكمل سازي و پيش از فعاليت ورزشي درماندهساز مرحلة 4: پس از مكمل سازي و پس از فعاليت ورزشي درمانده ساز

نتايج آزمون آناليز واريانس يكسوية شاخص 8-هيدركسي 2-دزوكسي گوانوزين در هر يك از مراحل اندازه گيري نشان داد در مراحل 3 و 4 (مراحل پس از مكملسازي و پس از مكمل سازي و فعاليت ورزشي درمانده ساز) بين گروه ها تفاوت معنا داري وجود دارد (در مرحلة 3، 190/6F= و 007/0 P= و در مرحلة 4، 779/118 F= و000/0P=). نتايج آزمون تعقيبي اين مراحل نشان داد در مرحلة 3، بين دو گروه سير 1000 ميلي گرمي و 500 ميلي گرمي (03/0P=) و همچنين بين دو گروه سير 1000 ميلي گرمي و شبه دارو (009/0P=) تفاوت معنا داري وجود دارد. اين مسئله نشان ميدهد مكملسازي درازمدت سير 1000 ميلي گرمي نسبت به مكملسازي درازمدت سير 500 ميلي گرمي موجب كاهش بيشتر تخريب DNA در حالت پايه ميشود. همچنين در مرحلة 4، بين دو گروه سير 1000 ميليگرمي و شبهدارو (000/0P=) و بين دو گروه سير 500 ميليگرمي و شبهدارو (000/0P=) و نيز بين گروه سير 1000 و 500 ميلي گرمي (000/0P=) تفاوت معنا داري وجود دارد. اين نتايج نشان ميدهند مكملسازي درازمدت سير با دوز 1000 ميلي گرم، در مقايسه با دوز 500 ميلي گرم موجب كاهش بيشتر تخريب DNA پس از فعاليت ورزشي درماندهساز ميشود.

بحث و نتيجه گيري
هدف پژوهش حاضر، تعيين تأثير مكمل سازي درازمدت 500 و 1000ميلي گرم سير بر شاخص تخريبDNA ناشي از فعاليت درمانده ساز در دانشجويان غيرورزشكار بود. تجزيه وتحليل داده هاي تحقيق نشانداد فعاليت ورزشي درمانده ساز موجب افزايش معنا دار 8- هيدروكسي 2 دزوكسي گوانوزين شده است.
در تناقض با يافته هاي مطالعة حاضر، سوميدا و همكاران (1997) تأثير يك جلسه فعاليت بدني (شامل دويدن درمانده ساز روي نوار گردان) را بر دفع ادراري 8 – هيدروكسي 2- دزوكسي گوانوزين مطالعه كردند و به دليل عدم مشاهدة تغييرات معنا دار در مقدار آن نشان دادند آسيب چنداني به DNA وارد نمي شود. همين محققان گزارش كردهاند فعاليت درماندهساز، ميزان 8- هيدروكسي 2- دزوكسي گوانوزين را در افراد تمريننكرده افزايش نداده است، ولي مكمل سازي بتاكاروتن موجب شده تا مقدار آسيب وارده بر DNA كاهش يابد (26). مدت، شدت و شرايط فعاليت ورزشي از جمله عواملياند كه در نشان دادن ميزان بروز علائم ناشي از تخريب DNAمؤثرند. در فعاليت هاي ورزشي كوتاه مدت تخريب DNA مشاهده نشد. درصورتي كه پس از يك آزمون درماندهساز بروس و خون گيري انجام گرفته بلافاصله پس از آن، علائم تخريب DNA مشاهده شد. شواهد نشان ميدهد طرح فعاليت ورزشي مورد استفاده تأثير مهمي در تخريب مولكول DNA دارد (26). به نظر ميرسد نوع نمونهگيري (ادرار، سرم) نيز بر اختلاف نتايج مطالعة حاضر با مطالعة سوميدا و همكاران مؤثر باشد، به گونهاي كه در مطالعة حاضر، تخريب DNA با سنجش مقدار پلاسمايي 8 هيدروكسي 2 دزوكسي گوانزين، برآورد شده است، درحالي كه سوميدا و همكاران، مقدار ادراري 8 هيدروكسي 2دزوكسي گوانزين را بهعنوان شاخص تخريب DNA مدنظر قرار دادهاند. بنابراين، يكي از دلايل اختلاف مطالعات ديگر با مطالعة حاضر را مي توان به نوع نمونهگيري در سنجش تخريب DNA نسبت داد. دلايل احتمالي افزايش تخريب DNA در پي فعاليت ورزشي درماندهساز، واكنش ضداكسايندههاي درون زا و بنيان هاي آزاد توليدشده در اثر فعاليت ورزشي درمانده ساز است كه در نهايت به كاهش مواد ضداكسايشي درون زا و افزايش تخريب DNA منجر مي شود (26).
تجزيه وتحليل داده هاي تحقيق حاضر نشان داد مكمل سازي درازمدت سير موجب كاهش معنا دار 8- هيدروكسي2- دزوكسي گوانوزين پس از يك جلسه فعاليت ورزشي درمانده ساز در دو گروه مكمل نسبت به گروه شبه دارو شد. در مورد تحقيقاتي كه با تحقيق حاضر همخواني دارند، مي توان به تحقيقاتي مانند آويس ( 8002 )، پاراسد (2009)، زيبك ( 7002 )، ماري (9002)، شيك (2008) و راجاني كانت (2008) اشاره داشت (28،23،22،19،18،8). سازوكار تأثيرگذاري سير در كاهش 8- هيدروكسي2-دزوكسي گوانوزين به اين صورت است كه سير از طريق افزايش آنزيم هاي ضداكسايشي و همچنينكاهش سوپر اكسيد موجب كاهش تخريب DNA مي شود. همچنين، سير با تأثير بر ظرفيتضداكسايشي تام مي تواند موجب كاهش آسيب DNA شود (22). سازوكار احتمالي پيشنهادشده در مورد اثرهاي مكمل سازي سير بر افزايش ظرفيت ضداكسايشي تام به اين صورت است كه سير با افزايش ضداكساينده هاي درون سلولي مانند بيليروبين، اسيداوريك و آلبومين مي تواند ظرفيت و توان ضداكسايشي تام سرمي را بالا ببرد (7).
براساس نتايج برخي تحقيقات تغييرات شاخص هاي فشار اكسايشي پس از مصرف سير بسيار اندك است. براي نمونه، مي توان به يافته هاي ويليامز و همكاران ( 2006)، مبني بر عدم تأثير مصرف كوتاه مدت سير كهنه بر ظرفيت تام آنتي اكسيداني بيماران قلبي عروقي 45 تا 70 ساله اشاره داشت.
علت عدم تأثير مصرف سير بر اين شاخص ممكن است ريشه در شدت بيماري و سن آزمودني ها داشته باشد، زيرا هرچه سن افراد و شدت بيماري زياد باشد، ظرفيت ضداكسايشي پايه نيز كاهش مي يابد (27).همچنين يكي از دلايل تفاوت يافته هاي حاضر با مطالعة ويليامز و همكاران را مي توان به دورة مكمل سازي سير نسبت داد. به طوري كه دورة مكمل سازي مطالعة ويليامز و همكاران، كوتاه مدت (14 روزه) بوده، درحالي كه دورة مكمل سازي مطالعة حاضر، درازمدت (8 هفته اي) بوده است.
نتايج مطالعة حاضر نشان داد مكمل سازي درازمدت سير 1000 ميلي گرمي، در مقايسه با مكمل سازي درازمدت سير 500 ميلي گرمي، موجب كاهش بيشتر تخريب DNA در حالت پايه و پس از فعاليت ورزشي درمانده ساز شده است. در مطالعات قبلي، از دوزهاي مختلف سير براي تأثير بر متغيرهاي مختلف فشار اكسايشي استفاده شده است. ال نومير و همكاران (2009)، در مطالعة خود، از دو دوز 2/0 و 4/0 گرم به ازاي هر كيلوگرم وزن بدن استفاده كردند كه با توجه به ميانگين وزن ذكرشده در اين مطالعه (125 گرم)، معادل 250 و 500 ميلي گرم براي هر آزمودني (كه موش هاي نژاد ويستار بودند) مي شود. يافته هاي مطالعة وي نشان داد هر دو دوز مصرفي، ظرفيت تام آنتياكسيداني و فعاليت آنزيم هاي آنتي اكسيداني را در موشهاي نژاد ويستار افزايش داد، ولي بين دو دوز مصرفي تفاوت معنا داري وجود نداشت. همچنين جهانگرد سردرود و همكاران (1392)، در مطالعة خود روي مردان فوتباليست، از دو دوز 1200 و 2400 ميلي گرمي استفاده كردند. نتايج مطالعة جهانگرد سردرود و همكاران نشان داد مكمل سازي كوتاه مدت سير مي تواند با افزايش ظرفيت تام آنتي اكسيداني و كاهش مالون دي آلدئيد مردان فوتباليست در حالت پايه، از كاهش ظرفيت تام آنتي اكسيداني و آسيب هايفشار اكسايشي ناشي از انجام فعاليت هاي ورزشي سنگين جلوگيري كند. از سوي ديگر، تفاوتي در دودوز 1200 و 2400 ميلي گرمي سير، وجود نداشت (2). همچنين دوز استفاده شده در مطالعة جعفري وهمكاران (1390)، 700 ميلي گرم در روز به مدت 14 روز بوده است (1). مشاهده مي شود كه در مطالعات صورت گرفته دوزهاي 500 و 1000 ميلي گرم و به صورت درازمدت (8 هفته اي) استفاده نشده اند. به نظر مي رسد مهم ترين دليل تفاوت بين دوزهاي 500 و 1000 ميلي گرم، مربوط به مدت مكمل سازي است كه نشان ميدهد هشت هفته مكمل سازي 1000 ميلي گرم سير در مقايسه با مكمل سازي 500 ميلي گرم سير مي تواند نتايج بهتري را در پي داشته است.
براساس يافته هاي پژوهش حاضر يك جلسه فعاليت ورزشي درمانده ساز، در حد معنا داري سبب افزايش تخريب DNA شده است. به علاوه، مكملسازي درازمدت (8 هفته اي) قرص سير با مقادير 500 و 1000 ميلي گرمي در روز، موجب كاهش تخريب DNA در حالت پايه و پس از فعاليت ورزشي درمانده ساز شده است. همچنين نتايج مطالعة حاضر نشان داد مصرف 1000 ميلي گرمي قرص سير، خيلي بيشتر از مكمل سازي 500 ميلي گرمي موجب كاهش تخريب DNA در حالت پايه و پس از فعاليت ورزشي درمانده ساز ميشود. با وجود اين، نبايد از تفاوت هاي برخي يافتههاي تحقيق حاضر با نتايج مطالعات قبلي چشم پوشي كرد. بنابراين، براي روشن شدن آثار مكملسازي درازمدت سير بر شاخص هاي مربوط به آسيب اكسايشي تحقيقات بيشتري ضرورت دارد. همچنين عدم اندازه گيري حجم پلاسما كه مي تواند بر يافته هاي تحقيق حاضر اثرگذار باشد، محدوديت اساسي اين مطالعه بود كه اميد است در تحقيقات آينده اين مورد نيز كنترل شود. با توجه به اين يافته ها، با در نظر گرفتن جوانب احتياط مي توان به ورزشكاران پيشنهاد كرد براي جلوگيري از بروز فشار اكسايشي ناشي از فعاليت هاي ورزشي شديد، از مكمل سازي درازمدت سير (به ويژه با دوز 1000 ميلي گرم) استفاده كنند.

منابع و مĤخذ
1.جعفري،ذكري، دهقان،ملكي راد .تاثير مكمل سازي كوتاه مدت عصاره سير بر ماركرهاي استرس اكسيداتيو والتهاب متعاقب يك جلسه فعاليت هوازي در مردان غير ورزشكار.مجله علمي پژوهشي سلول و بافت.جلد 2، شماره 1، بهار 1390، 33 -25
2.جهانگرد سردرود, حامدي نيا, حسيني كاخك, جعفري, صالح زاده. اثر مكمل سازي كوتاه مدت عصارهسير بر شاخص هاي استرس اكسايشي زمان استراحت و ناشي از ورزش وامانده ساز در مردانفوتباليست.مجله ي غدد درون ريز و متابوليسم ايران.دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي-درماني شهيد بهشتي.دوره پانزدهم،شماره 1،صفحه هاي 85-78 (ارديبهشت 1392).
3.دبيدي روشن، كدخدايي خلفي، چوبينه. اثر مكمل تائورين بر پاسخ برخي بيوماركرهاي آسيب قلبي به پروتكل تشخيصي بروس در بيماران با نارسايي قلبي.مجله علمي -پژوهشي دانشگاه علوم پزشكي سمنان.دوره 13،شماره 1، 22-29.
4.گاييني عباسعلي، حامدي نيا محمدرضا. اثر ويتامين E بر استرس اكسايشي زمان استراحت و پس از ورزش وامانده ساز در دانشجويان ورزشكار. تربيت بدني، حركت،پاييز1384 -شماره 35،25-45.
5.گاييني عباسعلي، شيخ الاسلامي داريوش، علامه عبدالامير، رواسي علي اصغر، كردي محمدرضا، مقرنسي مهدي، دادخواه ابوالفضل . تأثير تمرين استقامتي و بي تمريني برپراكسيداسيون ليپيدو دستگاه ضداكسايشي موشهاي ويستار.فصل نامه علوم حركتي و ورزش،سال ششم،شماره 11، 12-
.24
6.گاييني عباسعلي, چوبينه سيروس, شفيعي نيك ليلا, ستاري فرد صادق, محمودزاده مريم, الهياربيگي خديجه. تاثير مكمل سازي روي بر مقادير تستوسترون سرم و لاكتات پلاسماي دوچرخه سواران مرد پس از يك وهله فعاليت ورزشي درمانده ساز. مجله دانشگاه علوم پزشكي شهركرد. 1391; 14(3):
.61-51
7.Al-Numair KS. Hypocholesteremic and antioxidant effects of garlic (Allium sativum L.) extract in rats fed high cholesterol diet. Pakistan Journal of Nutrition. 2009;8(2):161-6.
8.Avcı A, Atlı T, Ergüder İB, Varlı M, Devrim E, Aras S, et al. Effects of garlic consumption on plasma and erythrocyte antioxidant parameters in elderly subjects. Gerontology.
2008;54(3):173-6.
9.Boveris A, Chance B. The mitochondrial generation of hydrogen peroxide. General
properties and effect of hyperbaric oxygen. Biochem J. 1973;134:707-16.
10.Cooper C, Vollaard NB, Choueiri T, Wilson M. Exercise, free radicals and oxidative
stress. Biochemical society transactions. 2002;30(2):280-4.
11.De Keulenaer GW, Chappell DC, Ishizaka N, Nerem RM, Alexander RW, Griendling KK.
Oscillatory and steady laminar shear stress differentially affect human endothelial redox state role of a superoxide-producing NADH oxidase. Circulation research.
1998;82(10):1094-101.
12.Dhawan V, Jain S. Garlic supplementation prevents oxidative DNA damage in essential hypertension. Molecular and cellular biochemistry. 2005;275(1-2):85-94.
13.Finkel T, Holbrook NJ. Oxidants, oxidative stress and the biology of ageing. Nature. 2000;408(6809):239-47.
14.Jackson M, Khassaf M, Vasilaki A, McArdle F, McArdle A. Vitamin E and the oxidative stress of exercise. Annals of the New York Academy of Sciences. 2004;1031(1):158-68.
15.Ji LL. Antioxidants and oxidative stress in exercise. Experimental Biology and Medicine. 1999;222(3):283-92.
16.Kimoto R, Kambayashi I, Ishimura N, Nakamura T. Effect of aged garlic extract supplementation on the change of urinary 8-OHdG content during daily regular and temporary intense exercise. Sports Med Sci. 2005;10:17-26.
17.Kumar CT, Reddy VK, Prasad M, Thyagaraju K, Reddanna P. Dietary supplementation of vitamin E protects heart tissue from exercise-induced oxidant stress. Molecular and cellular biochemistry. 1992;111(1-2):109-15.
18.Mariee AD, Abd‐Allah GM, El‐Yamany MF. Renal oxidative stress and nitric oxide production in streptozotocin‐induced diabetic nephropathy in rats: the possible modulatory effects of garlic (Allium sativum L.). Biotechnology and applied biochemistry. 2009;52(3):227-32.
19.Morihara N, Hayama M, Fujii H. Aged garlic extract scavenges superoxide radicals. Plant foods for human nutrition. 2011;66(1):17-21.
20.Morihara N, Ushijima M, Kashimoto N, Sumioka I, Nishihama T, Hayama M, et al. Aged garlic extract ameliorates physical fatigue. Biological and Pharmaceutical Bulletin. 2006;29(5):962-6.
21.Prasad S, Kalra N, Srivastava S, Shukla Y. Regulation of oxidative stress–mediated apoptosis by diallyl sulfide in DMBA-exposed Swiss mice. Human & experimental toxicology. 2008;27(1):55-63.
22.Rajani Kanth V, Uma Maheswara Reddy P, Raju T. Attenuation of streptozotocin-induced oxidative stress in hepatic and intestinal tissues of Wistar rat by methanolic-garlic extract. Acta diabetologica. 2008;45(4):243-51.
23.Shaik IH, George JM, Thekkumkara TJ, Mehvar R. Protective effects of diallyl sulfide, a garlic constituent, on the warm hepatic ischemia–reperfusion injury in a rat model. Pharmaceutical research. 2008;25(10):2231-42.
24.Sjödin B, Westing YH, Apple FS. Biochemical mechanisms for oxygen free radical formation during exercise. Sports Medicine. 1990;10(4):236-54.
25.Su Q-S, Tian Y, Zhang J-G, Zhang H. Effects of allicin supplementation on plasma markers of exercise-induced muscle damage, IL-6 and antioxidant capacity. European journal of applied physiology. 2008;103(3):275-83.
26.Sumida S, Doi T, Sakurai M, Yoshioka Y, Okamura K. Effect of a single bout of exercise and β-carotene supplementation on the urinary excretion of 8-hydroxy-deoxyguanosine in humans. Free radical research. 1997;27(6):607-18.
27.Williams MJ, Sutherland WH, McCormick MP, Yeoman DJ, de Jong SA. Aged garlic extract improves endothelial function in men with coronary artery disease. Phytotherapy Research. 2005;19(4):314-9.
28.Zeybek A, Ercan F, Çetinel Ş, Çikler E, Saglam B, Şener G. Protective effects of aqueous garlic extract in reducing water avoidance stress-induced degeneration of the stomach, ileum, and liver: morphological and biochemical study. Digestive diseases and sciences.
2007;52(11):2984-92.



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید