علوم زيستي ورزشي _ بهار 1394 دورة7، شمارة1 ، ص : 109- 121 تاريخ دريافت: 17 / 05 / 92 تاريخ پذيرش : 09 / 10 / 91

اثرات چاقي و ترتيب انجام حركات مقاومتي بر خستگي

داريوش شيخ الاسلامي وطني1 _ رشاد صلواتي 2
1.دانشيار فيزيولوژي ورزشي، دانشگاه كردستان، 2.كارشناس ارشد فيزيولوژي ورزشي، دانشگاه كردستان

چكيده
هدف از اين تحقيق، بررسي تأثير فعاليت مقاومتي حاد با ترتيب حركتي متفاوت بر شاخصهاي خستگي (سروتونين و آزمون درك فشار) در مردان غير ورزشكار با وزن معمولي و چاق بود. 26 دانشجوي پسر بهصورت هدفمند انتخاب و در دو گروه چاق و با وزن طبيعي (11 نفر چاق و 15 نفر معمولي) قرار گرفتند. در جلسة اول، بهصورت تصادفي نيمي از آزمودنيها (از هر دو گروه چاق و معمولي) پروتكل مقاومتي الف (اجراي حركات مقاومتي از عضلات بزرگ به كوچك) و بقية آزمودني ها پروتكل مقاومتي ب (اجراي حركات مقاومتي از عضلات كوچك به بزرگ) را انجام دادند. جلسة دوم، سه روز بعد و با جابه جايي پروتكل تمريني آزمودني ها اجرا شد. در هر جلسه، آزمودنيها سه ست فعاليت را براي نه حركت با شدت ده تكرار بيشينه، تا حد واماندگي انجام دادند. در هريك از جلسات، خونگيري قبل از فعاليت، بلافاصله و 30 دقيقه بعد از فعاليت انجام گرفت. نتايج با استفاده از آزمون تحليل واريانس با اندازه گيري مكرر نشان داد كه بلافاصله بعد از پروتكل ب، غلظت سروتونين سرم در هردو گروه چاق و معمولي افزايش معني دار يافت (05/0p<) و پس از 30 دقيقه ريكاوري به سطوح اوليه بازگشت. اما، ترتيب حركات مقاومتي بر تغييرات كورتيزول سرم تأثيري نداشت. علاوهبر اين، در هر دو گروه ميزان درك فشار در حين فعاليت مقاومتي ب بيشتر بود (05/0p>)، اگرچه تفاوت معني داري با شرايط الف ديده نشد. در كل، يافته ها نشان داد زماني كه ترتيب حركات مقاومتي از عضلات كوچك به بزرگ است، خستگي بيشتري به همراه دارد، اما چاقي در اين خصوص بي تأثير است، هرچند چاقي، تغييرات كورتيزول خفيف تري به همراه داشت.

واژه هاي كليدي
ترتيب حركات، چاقي ،خستگي، سروتونين، كورتيزول.
مقدمه
خستگي به صورت بيزاري و واماندگي از كار و قادر نبودن به ادامة آن است. اين حالت، چه در زندگيروزمره و چه در فعاليت هاي بدني، مسئله اي است كه هر فردي ممكن است با آن مواجه شود. پيشگيري و به تأخير انداختن خستگي، يكي از موارد تأثيرگذار در ورزش رقابتي بهشمار مي آيد.
نظرية خستگي مركزي به اين مطلب اشاره مي كند كه افزايش غلظت سروتونين برون سلولي براثر فعاليت، باعث ايجاد خستگي ميشود. هيدروكسي تريپتامين-5 كه معمولاً با نام سروتونين شناخته مي شود، نوعي منوآمين ناقل عصبي است كه در نورون هاي سروتونرژيك سيستم عصبي سنتز ميشود (17). اين ماده در محدودة فيزيولوژيك عملكردهاي شناختي (حافظه، خلقوخو)، خواب و بيداري و تنظيم دماي بدن و اشتها (كه خود عاملي بر چاقي افراد است) مؤثر است (11). سنتز سروتونين در بدن انسان از اسيدآمينة ضروري تريپتوفان شروع ميشود. سنتز5-HT به دو متغير اصلي بستگي دارد:
غلظت تريپتوفان و فعاليت آنزيم تريپتوفان هيدروكسيلاز كه تريپتوفان را به 5- هيدروكسي تريپتوفان تبديل ميكند (4). بنابراين، افزايش در ميزان تريپتوفان باعث افزايش سروتونين ميشود.
متغيري كه ميتواند غلظت تريپتوفان در حال گردش را كنترل كند، آنزيم پيرولاز تريپت وفان است. اين آنزيم را گلوكوكورتيكوئيدها فعال مي كند و فعال شدن آن ميزان تريپتوفان در گردش را كاهش مي دهد (5).
سوارس و همكاران (1994) تحقيقي را با هدف مقايسة ميزان سطح سرمي سروتونين در مردان جوان ورزشكار و غيرورزشكار طي يك جلسه فعاليت ورزشي (دويدن روي تردميل) انجام دادند. در هر دو گروه، پس از فعاليت، مقدار سروتونين بهصورت معني داري افزايش يافت (23). در مقابل، اوهتا و همكاران (2005) تأثير فعاليت ورزشي ماراتون را بر خستگي و ميزان سروتونين بررسي كردند. خون گيري قبل از دويدن و در پايان مسابقه انجام شد و نتايج حاكي از تغيير نكردن سطوح سرمي سروتونين بود (16). شريفي و همكاران (1391) تغييرات سروتونين و پرولاكتين را در چهارده ورزشكار دونده، قبل، بلافاصله و 10 دقيقه بعد از فعاليت بررسي كردند و اظهار داشتند مقدار سروتونين، بلافاصله بعد و 10 دقيقه پس از فعاليت، نسبت به قبل از آن افزايش معناداري دارد (1).
ازطرف ديگر، برنامة تمرين مقاومتي شامل متغيرهايي است؛ مانند نوع انقباض عضلاني بهكار گرفتهشده، مقاومت استفادهشده، حجم تمرين، سرعت انقباض، فواصل استراحتي بين دورها و تعداد تكرارها (13). در تجويز برنامة تمرينات مقاومتي مي توان با دستكاري يك يا چند جزء از موارد فوق به اهداف تخصصي موردنظر دست يافت. يكي از اجزاي مهم برنامة تمرين مقاومتي، نوع يا ترتيب حركات مقاومتي است كه تجويز ترتيب حركتي ناميده ميشود. در دو دهة اخير، تأ ثير ترتيب فعاليت مقاومتي بر پارامترهاي عملكردي بررسي شده است (9،6). بيشتر اين پژوهش ها درمورد تأ ثير ترتيب هاي گوناگون فعاليت مقاومتي حاد (21،19) يا طولاني مدت (6) بر تعداد تكرارهاي هر فعاليت متمركز بوده اند. مونتريو و همكارانش (2005) تأثير دو نوع ترتيب فعاليت مقاومتي (از عضلات بزرگ به كوچك و برعكس) را بر تعداد تكرارها در آزمودني ها بررسي كردند و نشان دادند در هر پروتكل تمريني، بدون توجه به گروه عضلات درگير، هميشه آخرين فعاليت، كمترين تعداد تكرار را در پي داشته است (15).
در چند مطالعة ديگر نشان داده شد كه بزرگي و كوچكي عضلات به كار گرفته شده در ابتداي برنامة تمريني، تأثيري بر تعداد تكرارها ندارد و مستقل از نوع ارائة تمرين، زماني كه فعاليتي خاص ديرتر (در انتهاي برنامه) انجام شود، تعداد تكرارها كمتر خواهد بود (21-19). داياس (2010) پيشنهاد كرد چنانچه برنامة تمريني از عضلات كوچك به بزرگ شروع شود، ممكن است پس از چند هفته، ميزان افزايش بيشتري در 1RM مشاهده شود (6). در مطالعة ديگري نيز اظهار شده كه چنين پروتكلي ممكن است فوايد فيزيولوژيك و روانشناختي بيشتري به همراه داشته باشد (3).
بااينكه تأثير شيوة اجراي فعاليت مقاومتي به ميزان محدود در ارتباط با فعال سازي عضلات (10) و ميزان درك فشار بررسي شده است (20،19)؛ اما هيچ سندي در ارتباط با تأ ثير ترتيب فعاليت مقاومتي بر خستگي و واكنشهاي هورموني وجود ندارد. علاوه بر اين، ديده شده است كه چاقي، واكنش IGF-1به فعاليت مقاومتي را تحتتأثير قرار ميدهد (12). همچنين واكنش كاتكولامين ها به دنبال فعاليت مقاومتي در كودكان و نوجوانان چاق متفاوت گزارش شده است (8). با اين حال، اينكه آيا در افراد تمرين نكردة چاق در مقايسه با همسالان با وزن طبيعي، پس از ترتيب هاي متفاوت فعاليت مقاومتي، تغييري در ميزان خستگي (با اندازه گيري سروتونين و شاخص درك فشار) و واكنش كورتيزول وجود دارد يا خير، مشخص نيست. همچنين، باتوجه به اينكه گلوكوكورتيكوئيدها بر تغييرات سروتونين
تأثيرگذارند (5)، در مطالعة حاضر غلظت كورتيزول به عنوان مكانيسم احتمالي تغييرات سروتونين مدنظرقرار گرفت. دركل، هدف از مطالعة حاضر بررسي تأثير توأمان ترتيب حركات مقاومتي و نقش چاقي برخستگي پس از فعاليت مقاومتي حاد بود.

روش شناسي
از ميان دانشجويان پسر كه واحد تربيت بدني عمومي 1و2 را گذرانده بودند، 26 نفر (11 فرد چاق و 15 فرد داراي وزن طبيعي) از ميان افراد واجد شرايط و داوطلب شركت در تحقيق به صورت تصادفي انتخاب شدند. براي اطمينان از مبتلا نبودن به بيماري و نداشتن سابقة مصرف مكمل ورزشي يا داروي خاص، از پرسشنامة سوابق پزشكي ورزشي استفاده شد: گروه چاق داراي 11=n، ميانگين سن 3±9/21 سال، قد 11±8/173 سانتي متر، وزن 10±6/92 كيلوگرم و نماية تودة بدن 2±4/30 كيلوگرم بر مترمربع و گروه داراي وزن طبيعي 15=n، ميانگين سن4±7/21 سال، قد13±177سانتي متر ، وزن6±2/68 كيلوگرم و نماية تودة بدن 2±8/21 كيلوگرم بر مترمربع. هيچ يك از افراد حداقل در شش ماه قبل، سابقة هيچ نوع برنامة تمريني منظم ورزشي را نداشتند. در نهايت، پس از توضيح اهداف طرح، فرم رضايت نامه اخذ گرديد. يك هفته قبل از اجراي پروتكل اصلي، همة آزمودني ها با تكنيك صحيح اجراي حركات با وزنه آشنا شدند. سپس 10RM آنها با استفاده از روش پيشنهادي انجمن ملي – حرفه اي قدرت1 تعيين شد (2). ترتيب اندازه گيري ده تكرار بيشينه براي نه حركت به ترتيب عبارت است از: پرس سينه، پرس پا، كشش دستگاه لت، جلوپا، سرشانه از جلو، پشت پا، جلوبازو، ساق پا و پشت بازو با دستگاه.
گفتني است براي به دست آوردن اعتبار اندازه گيري 10RM، 40درصد از آزمودني هاي هر دو گروه به صورت تصادفي انتخاب و سه روز بعد مجدداً 10RM آنها اندازه گيري شدند. بعد از قرارگيري آزمودني ها در گروه هاي مورد نظر، در طرحي مقطعي دو سوكور، هريك از گروه ها به فاصلة يك هفته تحت دو نوع ترتيب گوناگون فعاليت مقاومتي قرار گرفتند:
پروتكل الف: فعاليت هايي كه با تركيبي از عضلات بالاتنه و پايينتنه از گروه عضلات درشت شروع و به سمت گروه عضلات كوچك پايان مي يافت (پرس سينه، پرس پا، لت، جلوپا ماشين، پشت پا ماشين، سرشانه از جلو، جلوبازو با هالتر، ساق پا ماشين و پشت بازو ماشين).
1 . National Strength Professionals Association
پروتكل ب: فعاليت هايي كه با تركيبي از عضلات بالاتنه و پايين تنه از گروه عضلات كوچك شروع وبه سمت گروه عضلات بزرگ خاتمه مي يافت (عكس ترتيب حركتي پروتكل الف).
در جلسة بعد (با يك هفته فاصله)، اين برنامه به صورت متقاطع جابه جا شد. به اين صورت كه در هردو گروه، آزمودنيهايي كه در جلسة قبل پروتكل الف را اجرا كرده بودند، اين بار پروتكل ب را انجام دادند و برعكس. حركات در سه ست با مقدار بار ده تكرار بيشينه (10RM) تا حد خستگي انجام مي شد. سعي شد با ايجاد رقابت بين آزمودني ها و تشويق كلامي، افراد را وادار به حداكثر تلاش كرد.
استراحت بين تكرارهاي هر ست يك دقيقه و فاصلة بين حركات دو دقيقه در نظر گرفته شد. بر اساس منابع موجود، چنين پروتكلي بيشتر با هدف توسعة هيپرتروفي انجام ميگيرد (13).
محدوديتي در مدت و سرعت اجراي هر حركت وجود نداشت. زمان اجراي هريك از پروتكلهاي تمريني حدوداً يك ساعت بود و تفاوت معني داري بين مدت و حجم برنامة تمريني (با استفاده از فرمول VL= reps × mass lifted) (25)، بين پروتكل الف و ب وجود نداشت. حين اجراي حركات، هيچ وقفهاي بين فاز انقباض درون گرا و برونگرا وجود نداشت. همچنين در حين فعاليت مقاومتي، آزمودني ها به غير از نوشيدن آب، مجاز به مصرف هيچ نوع خوراكي و نوشيدني ديگري نبودند. البته در نيم ساعت مانده به اتمام هر جلسه، از افراد خواسته شد كه آب هم ننوشند.
قبل از شروع هر جلسه، تمامي آزمودنيها به مدت 10تا15 دقيقه به گرم كردن عمومي و اختصاصي پرداختند. گرم كردن عمومي بيشتر شامل حركات كششي بود؛ درحالي كه در گرم كردن تخصصي از آزمودني ها خواسته شد كه باتوجهبه پروتكل خود، اولين فعاليت هر پروتكل خاصي را در دو ست با شدت 50درصد يك تكرار بيشينه و به ميزان ده تا پانزده تكرار انجام دهند. همچنين، با وجودي كه كنترل دقيق تغذيه و فعاليت بدني روزانة آزمودني ها ممكن نبود، اما دو روز قبل از شروع اولين جلسة فعاليت، از آنها خواسته شد كه رژيم غذايي روزانه و فعاليتهاي روزمرة خود را ثبت كنند.
قبل از شروع جلسة دوم آزمون، برگههاي ثبت تغذيه و فعاليت بدني مربوط به جلسة اول به آزمودنيها برگردانده و از آنها خواسته شد كه از 48 ساعت مانده به شروع جلسة دوم، حتي الامكان تغذيه و فعاليت بدني مشابه با جلسة اول داشته باشند.
در هر جلسه، نمونه هاي خون، قبل از فعاليت، بلافاصله بعد و سي دقيقه بعد از آن، هر بار به ميزان هشت سيسي از سياهرگ قدامي آرنج آزمودنيها گرفته شد. يك ونيم ساعت قبل از اولين خون گيري، بهمنظور كاهش اثرات گرسنگي بر متغيرهاي تحقيق و جلوگيري از افت احتمالي فشار خون (چون آزمودني ها تمرين نكرده بودند)، به تمامي افراد صبحانة سبك (كيك و آبميوة كم قند حدود سيصدكيلوكالري) داده شد. اولين نمونة خوني در ساعت 9 صبح و قبل از شروع فعاليت گرفته شد. بلافاصلهپس از فعاليت و بين ساعت 10 تا 10:30، دومين نمونة خون گرفته شد. در نهايت، سومين نوبتخون گيري 30 دقيقه پس از اتمام فعاليت انجام شد؛ يعني زماني كه آزمودنيها داراي استراحت غيرفعال بودند. در فاصلة زماني بين خون گيري دوم و سوم، هيچ نوشيدني يا مادة ديگري مصرف نشد.
درجة حرارت محيط در هر دو جلسه تمرين بين 20تا25 درج ة سانتي گراد و زمان اجراي فعاليت ها در هر دو جلسه مشابه بود.
اندازه گيري متغيرها
به منظور اندازه گيري سرمي هورمون كورتيزول از كيت شركت DiaMetra ايتاليا و از روش اليزا (Immunoenzymatic Colorimetric) استفاده شد. ميزان حساسيت براي كورتيزول ng/ml 5/1، در محدودة اطمينان 95درصد بود. درمورد كورتيزول تغييرات درونآزموني و بين آزموني، به ترتيب %8≤ و %15≤ تعيين شد. براي اندازه گيري سروتونين از كيت شركت ال دي ان1 آلمان استفاده شد. ميزان حساسيت براي سروتونين ng/ml 3، در محدودة اطمينان 95درصد بود. به منظور نشان دادن غلظت هاي سرمي اين متغير، از روش الايزا توسط دستگاه الايزا ريدر Stat Fax 3200 و دستگاه واشر Stat Fax 2600 شركت Awareness استفاده شد. همچنين، براي اندازه گيري RPE، در انتهاي ست سوم هر فعاليت، ميزان درك فشار در هريك از پروتكل ها به كمك مقياس ده گانه بورگ توسط آزمون كننده ثبت ميشد. براي اين منظور، بيشتر خستگي موضعي مدنظر قرار گرفت.

روش هاي آماري
از آزمون Two way repeated measure به منظور بررسي تغييرات درون گروهي و بين گروهي استفاده شد. چنانچه تغييرات درونگروهي معني دار بود، از آزمون تعقيبي بونفروني و در صورت معنيداري تغييرات بينگروهي از آزمون t مستقل استفاده شد. قبلاً از آزمون K-S براي اطمينان از طبيعي بودن داده ها استفاده شد. سطح معني داري 05/0 در نظر گرفته شد و براي تحليل داده ها از نرمافزار SPSS19 استفاده گرديد.
1 . Labor Diagnostika Nord
يافته ها
در نمودار 1 ملاحظه مي شود كه ميزان درك فشار (RPE) در هر دو گروه چاق و نرمال، بهدنبالپروتكل ب (از عضلات كوچك به بزرگ) در مقايسه با پروتكل الف بيشتر بود (05/0p>)، اگرچه اختلافمعني دار درون گروهي و بين گروهي ديده نشد.

نمودار1. آزمون درك فشار
همچنين، نتايج نشان داد كه در افراد با وزن طبيعي، ميزان كورتيزول سرم بلافاصله پس از فعاليت در هر دو پروتكل الف و ب به ميزان معني داري كاهش يافت (نمودار 2)، اگرچه پاسخ در شرايط الف شديدتر بود و ميزان كاهش كورتيزول به حدود 22درصد رسيد (در مقايسه با كاهش 12درصدي پروتكل ب). اين مقادير كاهشيافته پس از 30 دقيقه ريكاوري به شرايط استراحتي بازگشتند (نمودار2).

نمودار 2. تغييرات سرمي كورتيزول: 1. قبل از فعاليت؛ 2. بلافاصله بعد از فعاليت؛ 3. 30 دقيقه بعد از فعاليت

در گروه چاق، الگوي تغييرات مشابه افراد نرمال بود، اما تغييرات معني دار نبود (05/0p>). درهرحال،در هيچ يك از پروتكل ها (الف و ب) و شرايط اندازهگيري (قبل، پس و 30 دقيقه بعد از فعاليت) اختلافمعني داري بين گروه ها (داراي وزن طبيعي و چاق) وجود نداشت (05/0p>). علاوه براين، در هر دو گروهچاق و داراي وزن طبيعي، ميزان سروتونين سرم، بلافاصله بعد از پروتكل الف افزايش غيرمعني دار داشت (05/0p>)، درحاليكه به دنبال پروتكل ب، به صورتي معني دار (05/0p<) افزايش پيدا كرده است. سپس، 30 دقيقه پس از فعاليت در هر دو شيوه ارائه (و در هر دو گروه) ميزان سروتونين كاهش يافت (05/0p>). درمورد سروتونين نيز تغييرات بين گروهي ديده نشد (نمودار 3).

نمودار 3. تغييرات سرمي سروتونين: 1. قبل از فعاليت؛ 2. بلافاصله بعد از فعاليت؛ 3. 30 دقيقه بعد از فعاليت

نتيجه گيري
تا جايي كه محقق ميداند، تحقيقي درمورد تغييرات غلظت سروتونين در طي تمرينات مقاومتي صورت نگرفته است و بيشتر پژوهش ها به تمرينات هوازي و طولاني مدت برمي گردد. نتايج اين تحقيقات بيشتر افزايش معني دار سروتونين بعد از تمرين را نشان مي دهند (24،23،7). اولين بار، ديلوسكي1 (1989) به بررسي تغييرات خوني سروتونين پرداخت. نتايج اين پژوهش حاكي از آن بود كه تمرينات هوازي با شدت هاي گوناگون باعث افزايش سروتونين پس از فعاليت شده است (7). سوارس و همكاران (1994)
1 . Dyleweski
نيز سطح سروتونين سرم را در مردان جوان ورزشكار و غيرورزشكار اندازه گيري كردند. فعاليت شاملدويدن روي تردميل بود. نتايج آنها افزايش مقدار سروتونين را پس از فعاليت نشان داد (23). در مطالعةديگري، شريفي و همكاران اظهار داشتند كه فعاليت ورزشي حاد تا حد خستگي باعث افزايش معني دارسروتونين مي شود (1).
يافته هاي حاضر همسو با تحقيقات قبلي نشان مي دهد كه به دنبال فعاليت مقاومتي حاد مانند فعاليت هاي هوازي هم افزايش سروتونين ديده ميشود؛ اما اين افزايش تنها پس از پروتكل مقاومتي ب معني دار بود. به عبارت ديگر، پس از پروتكل مقاومتي نوع ب، در هر دو گروه چاق و لاغر افزايش معني داري در مقادير سروتونين ديده شد. همچنين، در پروتكل مقاومتي ب، ميزان فشار بيشتري نسبت به پروتكل مقاومتي الف ملاحظه شد (به كمك آزمون درك فشار)، اگرچه تغييرات به لحاظ آماري معني دار نبود.
اين يافته ها نشان ميدهند استفاده از عضلات كوچك تر در ابتداي برنامة تمريني باعث خستگي بيشتري شده است. اين احتمال وجود دارد كه افزايش بيشتر سروتونين در پروتكل ب، بيانگر از افزايش مصرف بيشتر اسيدآمينة شاخه دار و افزايش اسيدچرب آزاد در جريان خون باشد كه افزايش سروتونين را در پي دارد (5). نتايج تحقيقات فوروزو و همكاران (1996) با توجه به ترتيب هاي گوناگون فعاليت مقاومتي (از عضلات بزرگ به كوچك و برعكس)، حاكي از آن بود كه شروع فعاليت با عضلات كوچكتر باعث كاهش 25درصدي عملكرد حركت پرس سينه و كاهش 75درصدي حركت اسكات ميشود.
به عبارت ديگر، شروع برنامة مقاومتي با استفاده از گروه عضلات كوچكتر به افت عملكرد منجر خواهد شد (18).
نتايج پژوهش اخير با يافته هاي حاضر، مبني بر عملكرد بهتر در نتيجة استفاده از عضلات بزرگ تر در ابتداي برنامة تمريني همسو است؛ درحالي كه در پژوهش بليزا و همكاران (2009) بعد از پروتكل تمريني كوچك به بزرگ همراه با تناوب بالاتنه و پايين تنه، پاسخ هاي احساسي و رواني بهتري گزارش شده است (3). البته، بايد به اين نكته دقت كرد كه در مطالعة فوروزو (همسو با تحقيق حاضر) به تغييرات عملكردي توجه شده، درحاليكه در پژوهش بليزا، تغييرات روان شناختي بررسي شده است و احتمالاً تضاد موجود ناشي از همين موضوع است. به نظر ميرسد شروع برنامة فعاليت مقاومتي از عضلات بزرگ و چندمفصله در مقايسه با عضلات كوچك و تك مفصله، خستگي كمتري در پي داشته و به لحاظ بهتأخير انداختن خستگي، مناسبتر باشد. ازطرف ديگر، ديده شده است كه افزايش ميزانتريپتوفان باعث افزايش سروتونين مي شود. با توجه به اينكه آنزيم پيرولاز تريپتوفان اصليترين عاملياست كه مي تواند غلظت تريپتوفان آزاد يا متصل در حال گردش را كنترل كند و اين آنزيم خود توسطگلوكوكورتيكوئيدها فعال مي شود (5)، در اين تحقيق يكي از مكانيسم هاي (سازوكارهاي) هورموني احتمالي تأثيرگذار درخصوص تغييرات سروتونين، يعني كورتيزول، مدنظر قرار گرفت.
نيز باتوجه به اينكه الگوي تغييرات سروتونين و كورتيزول تقريباً مشابه (معكوس) بود (نمودارهاي 2و3)، شايد بتوان يكي از دلايل افزايش سروتونين را تغييرات كورتيزول در نظر گرفت؛ هرچند كه ميزان كاهش كورتيزول ناشي از فعاليت مقاومتي در گروه چاق كمتر بود.
در اين مطالعه، علاوه بر بررسي ترتيب انجام حركات مقاومتي، به تأثير چاقي در انجام فعاليت ها نيز توجه شد. ديده شده است يكي از عوامل مؤثر در ميزان چاقي افراد، تغييرات مقدار سروتونين است.
به عبارت ديگر، چاقي باعث كاهش مقادير آزاد سروتونين ميگردد (26). بر اساس يافته ها، افراد چاق در شرايط استراحتي مقادير سروتونين كمتر و در پاسخ به فعاليت حاد مقاومتي، واكنش يكساني دارند. در واقع، در هر دو گروه چاق و نرمال، بلافاصله پس از فعاليت، مقادير سروتونين افزايش يافته و مجدداً به دنبال 30 دقيقه ريكاوري، به شرايط استراحتي باز ميگردد.
درخصوص كورتيزول، نتايج اين تحقيق نشان داد كه افراد نرمال بلافاصله پس از هر دو شيوة اجراي فعاليت مقاومتي، با كاهش محسوس و معني دار كورتيزول همراه بودند؛ درحالي كه ميزان كاهش كورتيزول ناشي از فعاليت مقاومتي در افراد چاق ناچيز بود. به بياني ديگر، صرفنظر از ترتيب فعاليت مقاومتي، چاقي بر پاسخ اين هورمون استرسي-كاتابوليكي تأ ثير گذاشته است.
سميلوس1 و همكاران (2003) در تحقيقي نشان دادند كه مقادير كورتيزول پس از پروتكل هاي مقاومتي متفاوت (حداكثر قدرت، استقامت قدرتي و هايپرتروفي)، كاهش معنيداري در مقايسه با شرايط قبل از فعاليت دارد (22) كه با يافتههاي مربوط به گروه داراي وزن طبيعي در تحقيق حاضر همسو است. در مطالعة ديگري مشاهده شد كه ده هفته تمرين مقاومتي، در هر دو گروه جوان و مسن، افزايش تستوسترون و كاهش كورتيزول بلافاصله پس از فعاليت ديده شد (14). اين يافتهها كاملاً با نتايج مطالعة حاضر همسو است. دليل تغييرات كمتر كورتيزول در افراد چاق در مقايسه با افراد داراي وزن طبيعي به دنبال هر دو پروتكل الف و ب نامعلوم است. احتمالاً واكنش شديدتر تستوسترون در گروه
1 . Smilios
با وزن طبيعي، يكي از دلايل سركوب ترشح كورتيزول است كه البته اين موضوع در مطالعة ما كنترلنشده است. باتوجه به نبود مطالعة مشابه، نتيجه گيري قطعي در اين زمينه به تحقيقات آتي وابسته است.
درهرحال، مشاهده شده است كه چاقي، واكنش IGF-1به فعاليت مقاومتي را تحتتأثير قرار ميدهد و پاسخ اين هورمون آنابوليكي در افراد چاق، خفيفتر از همتايان داراي وزن طبيعي آنهاست (12).
علاوهبراين، گزارش شده است كه واكنش كاتكولامينها به دنبال فعاليت مقاومتي در كودكان و نوجوانان چاق متفاوت است (8). برآيند مطالعات مربوط به هورمون هاي آنابوليك و استرسي، با يافتههاي حاضر درمورد كورتيزول همسو و حاكي از آن است كه چاقي به دلايلي كه هنوز كاملاً مشخص نيست، پاسخهاي هورموني به فعاليت هاي مقاومتي را متأثر ميسازد.
در كل، نتايج اين مطالعه نشان داد كه بزرگي يا كوچكي عضلات مورداستفاده در ابتداي برنامة فعاليت مقاومتي، مي تواند بر ميزان خستگي تأثير بگذارد و چنانچه در شروع برنامه هاي تمريني از عضلات بزرگ و چندمفصله استفاده شود، خستگي كمتري به همراه خواهد داشت و از اين نظر تفاوتي بين افراد چاق و داراي وزن طبيعي وجود ندارد. اما، چاقي ممكن است واكنش خفيفتري در هورمون كورتيزول بلافاصله پس از فعاليت مقاومتي حاد داشته باشد. البته پس از 30 دقيقه ريكاوري، تغييرات هورموني (سروتونين و كورتيزول) ناشي از فعاليت مقاومتي به شرايط استراحتي برگشت و اين الگو در افراد چاق مشابه افراد داراي وزن طبيعي بود.
منابع و مĤخذ
1. شريفي، غلامرضا. بابايي مزرعه نو، عليرضا. برخورداري و همكاران (1391). تأثير يك جلسه تمرين تا سر حد خستگي بر سطح سروتونين و پرولكتين سرم دوندگان مرد. فصلنامة علمـي تخصصـي طـبكار. 4 (1): 53-58.
.2 Baechle TR, Earle RW (2008). Essentials of Strength Training and Conditioning. Human Kinetics.
.3 Bellezza PA, Hall EE, Miller PC, et al (2009). The influence of exercise order on blood lactate, perceptual, and affective responses. J Strength Cond Res. 23(1): 203-208.
.4 Carlsson A, Lindqvist M (1972). The effect of L-tryptophan and psychotropic drugs on the formation of 5-hydroxytryptophan in the
mouse brain in vivo. J Neural Transm. 34: 23-43.
.5 Chaouloff F (1993). Physiopharmacological interactions between stress hormones and central serotonergic systems. Brain Res Rev. 18: 1-32.
.6 Dias I, De Salles BF, Novaes J, et al (2010). Influence of exercise order on maximum strength in untrained young men. J Sci Med Sport. 13(1): 65-69.
.7 Dylewski T (1989). Effects of physical exercise on serotonin concentration in blood of different physical capacity. Biology of sport.
6(2): 121-127 Access: books.google.com/books?id=Z6co09axBsgC
.8 Eliakim A, Nemet D, Zaldivar F, et al (2006). Reduced exerciseassociated response of the GH-IGF-I axis and catecholamine in obese children and adolescents. J Appl Physiol. 100(5): 1630-1637.
.9 Farinatti, PTV, Simão R, Monteiro WD, et al (2009). Influence of exercise order on oxygen uptake during strength training in young women. J Strength Cond Res. 23(3): 1037-1044.
Gentil P, Oliveira E, De Araújo Rocha Júnior V, et al (2007) Effects of exercise order on upper-body muscle activation and exercise performance. J Strength Cond Res. 21(4): 1082-1086.
Jacobs BL, Azmitia EC (1992). Structure and function of the brain serotonin system. Physiol Rev. 72: 165–229.
Kanaley JA, Weatherup-Dentes MM, Jaynes EB, et al (1999). Obesity attenuates the growth hormone response to exercise. J Clin Endocrinol Metab. 84(9): 3156-3161.
Kraemer WJ, Ratamess NA (2004). Fundamentals of resistance training: progression and exercise prescription. Med Sci Sports Exerc. 36(4): 674688.
Kraemer WJ, Häkkinen K, Newton RU, et al (1999). Effects of heavyresistance training on hormonal response patterns in younger vs. older men. J Appl Physiol. 87(3): 982-92.
Monteiro W, Simao R, Farintti P (2005). Manipulation of exercise order and its influence on the number of repetitions and effort subjective perception in trained women. Rev Bras Med Esporte. 11(2): 146-150.
Ohta M, Hirai N, Ono Y, et al (2005). Clinical biochemical evaluation of central fatigue with 24- hour continuous exercise. Rinsho Byori. Sep, 53(9): 802-9.
Rapport M, Green AA, Page IH (1948).Isolation and characterization. J Biol Chem. 176: 1243–1251.
Sforzo GA, Touey PR (1996). Manipulating exercise order affects Muscular performance during a resistance exercise training session. J Strength Cond Res. 10(1): 20-24.
Simao R, Farinatti P, Polito MD, et al (2005). Influence of exercise order on the number of repetitions performed and perceived exertion during resistance exercises. J Strength Cond Res. 19(1): 152-156.
Simao R, Farinatti P, Polito MD, et al (2007). Influence of exercise order on the number of repetitions performed and perceived exertion during resistance exercise in women. J Strength Cond Res. 21(1): 23-28.
Simão R, Spineti J, Salles BFD, et al (2010). Influence of exercise order on maximum strength and muscle thickness in untrained men. J Sports Sci Med. 9, 1-7.
Smilios I, Pilianidis T, Karamouzis M, et al (2003). Hormonal responses after various resistance exercise protocols. Med Sci Sports Exerc. 35(4):644-654.
Soares J, Naffah-Mazzacoratti MG, Cavalheiro E (1994) .Increased serotonin levels in physically trained men. Braz j med. Jul. 27(7): 16351638.
Steinberg LL, Sposito MM, Lauro FA, et al (1998). Serum level of serotonin during rest and during exercise in paraplegic patients. Spinal cord. 36(1): 18-20.
Stone MH, Plisk SS, Stone ME, et al (1998) Athletic performance development volume load- 1 set vs. multiple sets, training velocity and training variation. J Strength Cond Res. 20(6): 22-31.
Wurtman RJ, Wurtman JJ (1995). Brain Serotonin, carbohydratecraving, obesity and depression. Obesity Research. 3(4): 477-480.



قیمت: تومان

برای دانلود متن کامل پایان نامه ها اینجا کلیک کنید


پاسخی بگذارید