علوم زيستي ورزشي _ تابستان 1395 دورة8، شمارة 2، ص : 207 – 219 تاريخ دريافت : 04 / 09 / 92 تاريخ پذيرش : 08 / 06 / 93

مقايسة اثر دو روش تمرين مقاومتي بر ضخامت عضلة سه سر بازو و ارتباط آن با
قدرت حداكثر در ورزشكاران مبتدي پرورشاندام

سلمان نظامي 1– محمدعلي سمواتي شريف 2 – اسداﷲ چزاني شراهي3
1.كارشناس ارشد فيزيولوژي ورزش، دانشكدة تربيت بدني و علوم ورزشي، دانشگاه بوعلي سينا، همدان، ايران
2.دانشيار، عضو هيأت علمي دانشكدة تربيت بدني و علوم ورزشي دانشگاه بوعلي سينا، همدان، ايران
3. كارشناس ارشد فيزيولوژي ورزش، دانشكدة تربيت بدني و علوم ورزشي دانشگاه بوعلي سينا، همدان، ايران

چكيده
هدف اين پژوهش، مقايسة اثر دو روش تمرين مقاومتي بر ضخامت عضلة سه سر بازو و ارتباط آن با قدرت حداكثر اسـت . به اين منظور 30 ورزشكار مبتدي پرورشاندام در اين پژوهش شركت داشتند. آزمودني ها به صورت متجانس به سه گروه 10 نفري (تجربيI تمرينات هرمي، تجربيII هرمي مسطح و گروه كنترل) تقسيم شدند. دو گروه تجربي به مدت هشـتهفته و هر هفته شش جلسه (روش اسپليت) در پروتكلهاي تمرين قدرتي شركت كردند. گروه كنترل به روش سنتي به تمرينات خود ادامه دادند. قدرت عضلاني و ضـخامت عضـلة سـهسـر بـازو هـر سـه گـروه قبـل و پـس از دورة تمرينـي اندازهگيري شد. داده ها توسط آزمون تـي همبسـته، بـراي تعيـين اختلافـات بـين گروهـي و تحليـل واريـانس يكسـويه (ANOVA) با سطح معناداري 05/0≤P، و براي تعيين رابطة بين متغيرها از ضريب همبستگي پيرسون استفاده شـد . مشاهدات نشان داد، قطر قدامي- خلفي (AP) عضلة سهسر بازويي در گروه، تجربيI و تجربيII به ترتيـب 01/0 P< و 05/0 P< نسبت به گروه كنترل، افزايش يافت. همچنين، قدرت عضلة بازو در حركت اكستنشن در گـروه هـا ي تجربـينسبت به گروه كنترل به ترتيب 00/0 P< و 01/0 P<، افزايش يافت. اما، اختلاف معنا داري بين دو گـروه تجربـيI وII در قدرت و اندازة عضلة سه سر بازويي ديده نشد.

واژه هاي كليدي
اولتراسند، پرورشاندام، ضخامت عضلاني، قدرت حداكثر.
مقدمه
افزايش در حجم عضلات در پاسخ به تمرينهاي مقاومتي اغلب بهعنوان يك تغيير در سطح مقطع-عرضي آناتوميكي (ACSA) عضله قابل مشاهده است، كه ميتوان آن را به وسيلة روش تهاجمي بيوپسي عضلاني و روشهاي غيرتهاجمي مثل تصويربرداري سونوگرافي، توموگرافي كامپيوتري (CT) و روزانس مغناطيسي، اندازه گيري كرد (28، 26، 13، 12).
تلاش براي افزايش تودة بدون چربي از اهداف عمومي وزنهبرداران است. با توجه به ارتباط قوي بين سطح مقطع-عرضي عضله (MCSA) و ضخامت آن با حداكثر قدرت (3)، افزايش تودة عضلاني هدف اصلي ورزشكاران درگير در رشتههاي قدرتي و تواني (راگبي و پاورليفتينگ) است. همچنين، افزايش تودة عضلاني از اركان اساسي در ورزش پرورشاندام است. در واقع در رقابتهاي اين رشته هم كيفيت و هم كميت توسعة عضلاني هر دو مورد قضاوت قرار ميگيرند (10). در سطح كليتر، هايپرتروفي عضلاني هدفي است كه بسياري از وزنهبرداران تفريحي بهدنبال دستيابي به آن اند، تا به توسعة فيزيكي كاملتري برسند (10).
براساس نتايج مطالعات پيش زمينة ژنتيكي، سن، جنس و عوامل ديگر، واسطههايي در پاسخ هايپرتروفي عضلاني به پروتكلهاي تمرينياند. در واقع، ميزان و مقدار بهبودي تودة بدون چربي تحت تأثير اين عوامل قرار ميگيرد. علاوهبر اين، افزايش در تودة عضلاني را ميتوان بهطور تدريجي، و با افزايش در تجربة تمريني بهبود بخشيد (10).
در مراحل اولية تمرين مقاومتي تقريباً هايپرتروفي عضلاني مشاهده نميشود، و اغلب بهبود قدرت در اين مرحله مربوط به سازگاريهاي عصبي است. با اين حال، چند ماه پس از تمرين، عضله در اثر هايپرتروفي شروع به بزرگ شدن ميكند، و به عنوان عامل غالب براي بهبود قدرت تبديل ميشود (16).
مشخص است كه يك برنامة تمرين قدرتي، موجب بهبود قدرت در هر واحد از سطح مقطع-عرضي عضله مي شود. در واقع افزايش قدرت عضلاني در افراد تمرينكرده، ممكن است به دليل سازگاري در هايپرتروفي عضلاني باشد (16).
اگرچه، از طريق برنامههاي تمرين مقاومتي متعددي مي توان به هايپرتروفي عضلاني دست يافت، اصل ويژگي تمرين بيان ميكند كه برخي از روشهاي تمريني موجب ارتقاي هايپرتروفي عضلاني بيشتري نسبت به ديگر روشهاي تمريني ميشود (6).
براساس نتايج تحقيقات بهترين روش براي دستيابي به هايپرتروفي عضلاني، استفاده از الگوهاي تمريني پرورشاندام است. در واقع، ورزشكاران با بارهاي متوسط و استراحتهاي كوتاه مدت به تمرين ميپردازند، كه اين روش موجب افزايش استرس و تحريك متابوليك بالا در روند سنتز پروتئين و افزايش سطح مقطع تارهاي عضلاني (تارهاي نوع II) ميشود. در روش هاي ديگر، ورزشكاران پاورليفتينگ، پيوسته با استفاده از وزنه هاي سنگين (شدتهاي بالا) و استراحتهاي بلندمدت بين ستها به تمرين ميپردازند (10).
در شيوه هاي تمرينات مدرن ورزش پرورشاندام از مفهوم زمانبندي تمرين كه شامل شش مرحله است (سازگاري ساختاري، حجيمسازي، تلفيقي، حداكثر قدرت، تفكيك و انتقال)، استفاده ميشود؛ بدين معنا كه در هر مرحله ورزشكاران براي توسعة بهتر عضلات، از روشهاي تمريني مختلفي استفاده ميكنند (8). اما روشن نيست كه كدام روش براي به حداكثر رساندن توسعة هايپرتروفي مناسبتر است، يا كدام روش تمريني ممكن است بر ديگر روش ها برتري داشته باشد. بيان شده است كه استفاده از الگوي باردهي هرمي مسطح1، به دليل نگه داشتن بار تمرين در شدت ثابت از سردرگمي تمرين جلوگيري ميكند، كه مزيت فيزيولوژيكي استفاده از آن، سازگاري عصبي- عضلاني در تمرينات قدرتي است (8).
از طرفي، استفاده از الگوي باردهي با افزايش تدريجي بار از يك نوبت تا نوبت بعدي، با بهكارگيري تعداد تكرارهاي بيشتر در نوبتهاي با بار كمتر، سبب افزايش در زمان تحت تنش عضلاني ميشود (23). اين ادعا بيان دارد كه با ايجاد خستگي بيشتر، فراخواني عمدة واحدهاي حركتي را به همراه دارد
(8). همچنين براساس نتايج مطالعات بيشترين افزايش در قدرت و حجم عضلاني زماني حاصل مي شود كه بيشترين واحد حركتي به كار گرفته شود (28). از آنجا كه در زمينة مقايسة روش هاي كار با وزنة تمريني به روش هاي مختلف بهويژه مقايسة الگوي تمريني با روش باردهي هرمي مسطح و روش استفاده از الگوي باردهي با افزايش تدريجي در افزايش هايپرتروفي عضلات كمتر مطالعه شده است،

.1 The Flat pyramid
هدف از اين مطالعه، بررسي اثر دو روش تمريني متفاوت با الگوي باردهي هرمي و هرمي مسطح برافزايش ضخامت عضله و احتمالاً ارتباط آن با قدرت عضلاني در مرحلة حداكثر قدرت در ورزشكارانمبتدي پرورشاندام است.
مواد و روشها
آزمودنيها. اين پژوهش از نوع نيمهتجربي است. به اين منظور 30 ورزشكار مبتدي پرورشاندام شهرستان بروجرد با ميانگين سن 50/2±62/23 سال، وزن 73/9±62/72 كيلوگرم و قد 074/0±174سانتي متر با شاخص تودة بدني 27/2±75/23، به صورت تصادفي انتخاب شدند. آزمودنيها پس از تكميل رضايت نامة شركت در تحقيق و پرسشنامة اطلاعات پزشكي، در اين پروژه شركت كردند. همگي ورزشكاران به طور ميانگين شش ماه تمرين تفريحي با وزنه را براساس زمانبندي تمرينات مقاومتي (سه مرحلة سازگاري ساختاري، حجيمسازي و تلفيقي) پشت سر گذاشته بودند. در اين مرحله از پژوهش، تمرينات مقاومتي در مرحلة حداكثر قدرت انجام گرفت. در اين پژوهش هيچ كدام از آزمودنيها سابقة استفاده از داروهاي نيروزا را نداشتند و متعهد شده بودند كه در طول تحقيق از هيچ گونه مكمل غذايي و مواد نيروزا استفاده نكنند. سپس آزمودني ها در سه گروه ده نفري به طور متجانس تقسيم شدند. ويژگي هاي فردي گروهها ( گروه تجربي I، گروه تجربيII و گروه كنترل) بهطور جداگانه در جدول 1 خلاصه شده است.

جدول 1. ويژگي هاي فردي (ميانگين و انحراف استاندارد) آزمودني ها در سه گروه
تعداد BMI قد (متر) وزن (كيلوگرم) سن (سال) گروه
10 23/53 ± 2/19 1/77 ± 0/57 74/4 ± 10/03 24/4 ± 2/01 تجربيI
10 24/25 ± 2/09 1/74 ± 0/06 74 ± 10/38 24/8 ± 2/14 تجربيII
10 23/94 ± 2/43 1/72 ± 0/08 70/6 ± 5/87 24/3 ± 2/62 كنترل

گروه ها شامل دو گروه تجربي ده نفري كه تحت شرايط تمرين هرمي (تجربيI) و هرمي مسطح
(تجربيII) به روش تمريني اسپليت (تقسيم بندي عضلاني براساس روزهاي تمرين) براي تمامي گروههاي عضلاني، قرار گرفتند. برنامة تمريني، براي هر گروه عضلاني دو بار در هفته انجام ميگرفت. گروه كنترل تمرينات عادي خود را با استفاده از تمرين به روش سنتي هفتهاي دو جلسه ادامه مي دادند.
روشهاي تمرين
تمرين هرمي. در تمرين به روش هرمي، ورزشكاران پس از گرم كردن، برنامة تمريني خود را به شكلي آغاز مي كردند كه با ست هاي متوالي، شدت تمرين را افزايش ميدادند و متعاقب آن تعداد تكرارها در هر ست تمريني، كاهش مييافت (براي مثال 85% × 4 تكرار، 90% × 3 تكرار، 95% × 2 تكرار و 100% × 1 تكرار) (8).
تمرين هرمي مسطح. در تمرين به روش هرمي مسطح ورزشكاران پس از گرم كردن، هر ست را بدون تغيير در شدت و تكرارها، تمرينات را اجرا ميكردند. در اين روش تمريني براي تغيير و تنوع در تمرينات در هر حركت، ست اول و ست آخر با شدت متوسط اجرا مي شد (براي مثال 85%× 4 تكرار،90% × 3 تكرار،90% × 3 تكرار، 90% × 3 تكرار و 85% × 4 تكرار )(8).
پروتكل تمرين. زمان پروتكل تمريني هشت هفته بود. برنامة تمريني با توجه به شاخصهاي تمرين قدرتي ارائه شده توسط بومپا (2005) و سيفف (2003) انتخاب، و به روش اسپليت طراحي شد (33، 7،25). هر دو گروه تجربي (I و II) در هفته شش روز تمرين وزنه انجام ميدادند. روز جمعه به عنوان روز استراحت در نظر گرفته شده بود. حجم و شدت پروتكل تمريني در هر دو گروه تجربي به اين صورت بود كه در هر جلسه 45 تا 60 دقيقه تمرين، و هر جلسه تمرين شامل 10 دقيقه گرم كردن، سپس 30 تا 45 دقيقه كار با وزنه با شدت 85 تا 100 درصد يك تكرار بيشينه (1RM)، تعداد تكرارها 6-1 و تعداد ستهاي تمريني سه تا پنج بار براي هر حركت بود. فاصله هاي استراحت بين هر ست دو تا پنج دقيقه در نظر گرفته شده بود. پس از پايان تمرين آزمودني ها ده دقيقه برنامة سرد كردن داشتند.
اندازهگيري ضخامت عضلاني: حداكثر قطر (AP) عضلة سهسر بازو در وضعيت اكستنشن استخوان ساعد و اكستنشن مچ دست در حالت نشسته به طوري كه كف دست كاملاً روي ميز قرار بود، وسط عضلة سهسر بازو بين زائدة آخرمي از استخوان كتف و زائدة آرنجي از استخوان زند زيرين به وسيلة خط كش مشخص شد. پس از علامت گذاري، مقداري ژل اولتراسوند به سطح پوست زده شد، سپس با استفاده از لاينر (پروب) خطي MHZ 5/12 از طريق تصويربرداري اولتراسوند از دست غالب، حداكثر قطر عضلة سه- سر بازو از محل علامت گذاري شده اندازهگيري شد (تصوير 1). بهدليل عدم تأثير هايپرتروفي كوتاهمدت
(ناشي از افزايش حجم عضلاني بر اثر تلمبهاي در تمرينات سنگين و افزايش مقدار آب موجود، در فضاي بين سلولي)، اندازهگيري دو روز پس از آخرين نوبت تمرينات عضلة سهسر بازو و در شرايط استراحت،قبل و بعد از پروتكل تمريني انجام گرفت (8). شايان ذكر است كه پايايي و روايي ابزار اندازه گيريضخامت عضله در مطالعات متعددي به تأييد رسيده است (30، 2،15).

تصوير 1. نمونه اي از تصوير سونوگرافي عضلة سهسر بازويي

اندازهگيري :1RM در هر سه گروه اندازه گيري 1RM: قدرت يك تكرار بيشينة آزمودنيها با استفاده از فرمول برزيكي (1993) برآورد شد (11). براي استفاده از اين آزمون، شخص جابه جايي يك وزنة زير بيشينه را تا حد خستگي تكرار مي كند (زير 10 تكرار) و سپس با توجه به معادلة زير، حداكثر قدرت يك تكرار بيشينة (1RM) او براي آن حركت برآورد مي شود (11). روايي (r = 0.98) اين آزمون را ماي هو و همكاران (1995) تأييد كرده اند (20).
[(0278/0 × تعداد تكرار تا خستگي ) – 0278/1 ] ÷ وزنه جابه جاشدة (كيلوگرم) = 1RM روش آماري. در اين پژوهش از آمار توصيفي براي محاسبة ميانگين، انحراف معيار و درصد تغييرات استفاده شد، از آزمون كولموگروف- اسميرنوف براي طبيعي بودن توزيع دادهها، و از آزمون لون براي بررسي همگني واريانسها، از آزمون آماري تي زوجي (همبسته) براي تعيين مقدار اختلاف درون گروهي، از آزمون آماري تحليل واريانس (ANOVA) و آزمون تعقيبي توكي با سطح معناداري 05/0≤P براي تعيين مقدار اختلافات بين گروهها، و از ضريب همبستگي پيرسون براي تعيين رابطة بين متغيرها استفاده شد. كلية عمليات آماري در نرمافزارSPSS18 انجام گرفت.
يافتهها
نتايج تحقيق نشان داد يك تكرار بيشينه در اكستنشن بازو در گروه تجربيI و تجربيII نسبت به قبل ازتمرين، به طور معناداري به ترتيب 000/0P= و 001/0P= افزايش يافت. همچنين، ضخامت عضلة سهسربازويي در هر دو گروه تجربي، نسبت به قبل از تمرين به ترتيب افزايش معناداري (002/0P= و
002/0P=) داشت. اما در گروه كنترل اين مقايسه تغيير معنا داري نداشت (جدول 2).
نتايج حاصل از مقايسة اندازه گيري متغيرهاي بين گروهي نشان داد، يك تكرار بيشينه در اكستنشن بازو در هر گروه تجربي (I و II) نسبت به گروه كنترل از نظر آماري به ترتيب 000/0P= و 004/0P= معنادار بود. در قطر عضلة سهسر بازو (AP) نيز، هر دو گروه تجربي نسبت به گروه كنترل افزايش معنا-داري بهترتيب 001/0P= و 005/0P= مشاهده شد. اگرچه در مقايسة بين دو گروه تجربي، ميزان يك تكرار بيشينة اكستنشن بازو و اندازة عضلة سه سر بازويي در گروه تجربيI (روش هرمي ساده) نسبت به گروه تجربيII (روش هرمي مسطح) افزايش داشت، اما معنادار نبود (جدول 1).

جدول 2. مقايسة متغيرهاي اندازهگيري شده از مراحل پيش آزمون و پس آزمون در هر سه گروه، و بين گروه ها (تجربيI، تجربي II و كنترل) در مرحلة پسآزمون
اختلاف بين گروهي(p) اختلاف
متغيرها گروه ها SDپيش ± Mآزمون پس آزمون درون
M ± SD گروهي
(t)
1RM تجربيI 34/7±98/43 94/9±23/58 *000/0 08/33 451/0 *000/0
بازويي اكستنشن تجربي II 46/7±34/50 98/9±41/61 *001/0 24/22 451/0 *
0/004
( Kg) كنترل 86/5±19/47 48/6±68/48 329/0 35/3 *000/0*004/0
265827-1710623
درصد
تغ
ييرات

كنترل

تجربي
II

تجربي
I

درصد

تغ

ييرات

كنترل

تجربي

II



قیمت: تومان

برای دانلود متن کامل پایان نامه ها اینجا کلیک کنید


پاسخی بگذارید